ولایت فقیه به زبان یکی از دوستانم

http://www.asremroz.ir/images/docs/000001/n00001646-b.jpg

یکی از دوستانم متنی برای من ارسال کرد که برام جالب بود.

هر کدام از ما دیدگاهی داریم و چقدر زیباست به زبان بیاوریم....

البته آین پیام گروهی بود شاید خونده باشیدش


متن زیر بدین شرح است:

می خواستم چند کلمه در مورد ولایت فقیه بنویسم، البته کلماتی عامیانه نه پیچیده...

هر چه باشد ولایت فقیه،نائب امام زمان(عج)می باشد و ما اگر مسلمان واقعی باشیم و دارای بصیرت کافی هم باشیم،باید به ارزش این مقوله در جهان امروزی متوجه باشیم...

ما باید مصداق کنونی آنرا نیز بخوبی بشناسیم، و همه جوانب را در نظر بگیریم تا خدای نکرده در مساله ای به این مهمی دچار انحراف فکری یا کچ فهمی و غیره نشویم...

اعتقاد بنده این است که ولایت فقیه در جهان امروزی چیزی است که همیشه باید ذهن خود را وادار کنم تا بلکه بتواند ابعاد والای این مساله را درک کند به هر طریقی که ممکن است با فکر کردن،مطالعه و راههای دیگر.

زیرا هرچه باشد مصداق این شخص نزدیک ترین فرد به انسان کامل و مقام معصومین(ع)می باشد، و درک مقام معصومین با درجه معرفتی که ما داریم چیزی شبیه به ناممکن است، پس ما در درک مقام نزدیک ترین شخص به معصوم مسلما دچار اشتباه می شویم، یا هنوز به والا بودن این مساله و مصداق آن، آنطور که هست،در جهان هستی پی نبرده ایم.

همه ما وقتی به زمان زندگی معصومین(ع)فکر می کنیم می گوییم چرا این بزرگواران را کمتر کسی درک می کرد،و چرا با وجود این بزرگواران باز عده ای حتی در مقابل چشم آنان گناه می کردند؟؟؟

جواب این سوال روشن است، اشخاص آنزمان اگر صاحب معرفت و بصیرت نبودند این بزرگواران را مثلا به عنوان یک مرد پرهیزگار و باتقوا می پنداشتند نه مثل من و شما، که ایشان را جانشین خدا در روی زمین می دانیم،حضرت علی(ع)را هنگام بعثت، بعنوان جوانی مثلا مذهبی می دانستند نه بیشتر،اگر معرفت و بصیرت نباشد افکار اینطوری خواهد بود،

واقعیت این است که تاریخ کمک خیلی بزرگی به ما کرده،مقام والای امامان معصوم(ع)را برای ما روشن کرده است،و اگر ما می خواهیم خودمان را ارزیابی کنیم باید به این فکر کنیم که اگر ما در زمان این بزرگواران بودیم آیا به مقام والایشان واقف بودیم؟آیا فرمانبردارشان بودیم؟یا خدای نکرده در مقابلشان می ایستادیم.

بیشتر ما فکر می کنیم اگر در زمان معصومین(ع)بودیم بهترین انسان می شدیم،ولی واقعیت این است با گذشت زمان حضور آنها برای ما عادی می شد همان می بودیم که در نبود آنها هستیم.

همه ما ها برای دیدار امام زمان(عج)دعا ها می کنیم و فکر می کنیم با دیدار ایشان در فرض ظهور، ما به کمک ایشان در چند روز همه مقامات معنوی را طی خواهیم کرد...

ولی اگر خدای نکرده همه اینها احساساتی باشند که تنها در یک ساعت اولیه دیدار آن بزرگوار، فروکش خواهند کرد، چه؟؟؟

خوب همه ما چه موافق ولایت فقیه و چه مخالف،چه طور شده است که مساله ای به این مهمی را ساده می انکاریم و براحتی و بدون هیچ تفکری در مورد آن نظر می دهیم، نکند مساله خیلی بزرگ باشد و ما کوچک فرض کنیم،نکند مساله صحیح باشد و ما آنرا ساختگی فرض کنیم،نکند روزی انکشت ندامت به دندان بگریم که چرا این مساله رو  سر سری گرفیتم، نکند دنیا و آخرت ما، سعادت و شقاوت ما در گرو پیروی از ولایت فقیه بوده و ما غفلت کرده ایم و تنها در زبان خود را ولایی دانسته ایم،

ای کسی که خود را شیعه علی می دانی و با ولایت فقیه مشکل داری یا مخالف آن هستی، به این فکر کن که اگر حضرت علی(ع) هم اکنون نظر خود را به گونه ای به ما می رساند نظرشان در مورد این مساله و مصداق آن چه بود؟؟؟

خداوند همه ما را از طرفداران واقعی و همیشگی حق و حقیقت قرار دهد،آمین.

التماس دعا


کلیپ رهبرم

دانلود

ساخته شده در گروه عمارها…

سال 1390 سال جهاد اقتصادی+ عکس و دانلود



ادامه نوشته

روایتی از حال گیری "آقا" از دیکتاتور لیبی

روایتی از حال گیری "آقا" از دیکتاتور لیبی


اقتدار ولی امر مسلمین جهان امام خامنه ای در مصاف با قذافی
http://azarteam.com/uploader/image/images/244_1184305457.jpg
ادامه نوشته

شجره نامه رهبری انقلاب آیت الله خامنه ای

شجره نامه رهبری انقلاب آیت الله خامنه ای

خامنه ای ,
 رهبر

بر اساس اين شجره نامه نسب حضرت آيت الله خامنه اي به واسطه 36 نسل ،  به امام حسين(ع) مي رسد.

امام حسين، امام زين العابدين، علي اصغر،...، سيد جواد، سيد علي خامنه اي

نام برادران آیت الله خامنه ای : سید هادی خامنه ای ، سید محمد خامنه ای

نام فرزندان آیت الله خامنه ای : مصطفی خامنه ای ، مجتبی خامنه ای ، محسن خامنه ای ، میثم خامنه ای ، بشری خامنه ای ، هدی خامنه ای

نسب آیت الله خامنه ای به حضرت سلطان سید محمد که از سادات حسینی است و با چهار واسطه فرزند امام سجاد می شود می رسد . ایشان به دلیل ظلم و جور عباسیان به مناطق مرکزی ایران و تفرش ، آشتیان و فراهان می آیند و از سوی مردم آن مناطق مورد استقبال قرار می گیرند ولی مأموران عباسی در تفرش ایشان را دستگیر و شهید می کنند و هم اکنون مزار ایشان در میقان اراک قرار داد . سید محمد فرزند سید محمدتقی ، فرزند سید میرزا علی ، فرزند سید میرزا اکبر ، فرزند سید فخرالدین از شجره مبارک حضرت سلطان سید محمد است که از تفرش به آذربایجان مسافرت می کنند و در شهر خامنه – 80 کیلومتری شمال غربی تبریز – ساکن می شوند . بعد از وی سید حسین ، فرزند سید محمد در خامنه مشغول هدایت و ارشاد مردم می شود و البته به نجف اشرف سفر می کنند و در آنجا به درس و بحث اشتغال می ورزند . ایشان جد حاج سید علی خامنه ای بودند .

عکس شجره نامه رهبری آیت الله خامنه ای در ادامه ...

ادامه نوشته

ناگفته‌هایی از خاطرات طلبگی و اجتهاد امام خامنه‌ای در سن 20 سالگی

 یادآور دوره كوتاه اما پر ثمر حضور ایشان در قم در دوران طلبگی است. دوره‌ای كه مسبب آشنایی امام با ایشان شد و همین آشنایی زمینه‌ساز دعوت ایشان از مشهد به شورای انقلاب و سرآغاز حوادث پس از آن شد.

ادامه نوشته

بخش حضرت ماه


تصاویر و مطالب ایشان در قسمت مراجع و علما

http://img.tebyan.net/small/1387/06/20080914093622928_m_hassan87_icon.jpgمراجع وعلما


بخش خاطرات رهبری

http://img.tebyan.net/small/1387/06/20080914093622928_m_hassan87_icon.jpgخاطره رهبر


بخش دانلود رهبری

http://img.tebyan.net/small/1387/06/20080914093622928_m_hassan87_icon.jpg:کلیپ های رهبری


میثاق طلبگی ،روایتی از زندگی طلبگی امام خامنه ای

فایل زیر به صورت پی دی اف شده در اختیار دوستان علاقه مند قرار گرفته شده است.

13890728_0110311.jpg

ادامه نوشته

آشنایی با فرزندان رهبری + عکس


هر 4 پسر رهبر شاگرد آیت الله مجتهدی بودند. 
  

با توجه به خواست کاربران مبنی برآشنایی بیشتر با خانواده مقام معظم رهبری، شرحی مختصر پیرامون زندگی فرزندان ایشان مخصوصا فرزندان پسر معظم له خدمت شما ارائه می گردد:

رهبر بزرگوار و عالیقدر انقلاب اسلامی حضرت آیت الله سید على خامنه اى"دام الله ظله علی رئوس المسلمین" فرزند مرحوم آیت الله حاج سید جواد حسینى خامنه‌اى(ره) در روز 24 تیرماه 1318 برابر با 28 صفر 1358 قمرى در مشهد مقدس، چشم به دنیا گشود. ایشان دومین پسر خانواده هستند.

معظم له اکنون دارای 6 فرزند هستند. نام خانوادگی همسر  ایشان«خجسته» است. نام دخترانشان بشری و هدی، و نام فرندان پسرشان سید مصطفی، سیدمجتبی، سیدمسعود و سیدمیثم است. دو تن از فرزندان پسر ایشان 8 سال  در جبهه‌های جنگ ایران و عراق حضور داشتند.

ادامه نوشته

قصری که آیت الله خامنه ای در آن بزرگ شد !

رهبر 
انقلاب در منزل ، آیت الله خامنه ای در منزل پدری

 

 

رهبر 
انقلاب در منزل ، آیت الله خامنه ای در منزل پدری ، خانه پدری رهبر

عشق من رهبر....



ادامه مطلب!!!
ادامه نوشته

شرط رهبرانقلاب برای خواندن خطبه عقد

 

یک شب که به منزل شهیدی رفته بودیم ، پس از احوالپرسی و گفتگو ، موقع خداحافظی یکی از اعضای

خانه جلو رهبر انقلاب آمد و گفت: دو نفر از فرزندان شهدا که الان در جمع ما هستند ، صیغه محرمیت

 خوانده اند ، خیلی ...

کسانی که توسط رهبر انقلاب خطبه عقدشان خوانده شده است متوجه نگاه ویژه رهبر به این مسئله
 
مهم شده اند.

به گزارش سیراف نیوز؛ موضوع مهریه همواره یکی از موضوعات مهم مطرح شده در جریان مراسم ازدواج
 
 بوده است .
 
موضوعی که به نظر می رسد در صورتی که طرفین راضی باشند به شکل مناسبی قابل حل است.

کسانی که خطبه عقدشان توسط رهبر انقلاب خوانده شده است متوجه نگاه رهبر به این مسئله مهم
 
 شده اند.تا آنجا که خواندن خطبه عقد توسط رهبر انقلاب یک شرط دارد و آنهم مقدار معین مهریه
 
  14 سکه ای است.

در همین زمینه یکی از همراهان رهبر در کتاب گوشه هایی از زندگی رهبر انقلاب این طور نقل
 
می کنند:

یک شب که به منزل شهیدی رفته بودیم ، پس از احوالپرسی و گفتگو ، موقع خداحافظی یکی از اعضای
 
 خانه جلو رهبر انقلاب آمد و گفت: دو نفر از فرزندان شهدا که الان در جمع ما هستند ، صیغه محرمیت
 
خوانده اند ، خیلی دوست دارند صیغه دائم آنان را شما بخوانید.

- اشکال ندارد، می گویم یک وقت مشخص کنند، بیایند دفتر.

- دوست داریم همین الان انجام شود.

- مانعی ندارد. اما به شرطی که مهریه بیش از 14 سکه نباشد.

گفتند: مهریه صد سکه بهار آزادی است.

چند لحظه سکوت بود و سکوت. ناگهان دختری که ظاهراً همان عروس خانم بود جلو آمد
 
و گفت: من بقیه را بخشیدم. مهریه فقط 14 سکه باشد.

مراسم اجرا شد و عروس و داماد هر کدام سکه ای از دست آقا هدیه گرفتند.


 

سخنرانی ناتمام آیت‌الله خامنه‌ای در مسجد ابوذر تهران

سخنرانی ناتمام آیت‌الله خامنه‌ای در مسجد ابوذر تهران

ششم تیرماه مصادف با روزی است که منافقان کوردل سعی در ترور حضرت آیت‌الله خامنه‌ای مقام معظم رهبری داشتند ولیکن خوشبختانه این ترور نافرجام ماند.

به گزارش رجانیوز، متن کامل سخنرانی ناتمام آیت‌الله خامنه‌ای در مسجد ابوذر به این شرح است:

بسم ‌اللَّه‌ الرّحمن ‌الرّحیم
امیدواریم كه این دیدار با شما برادران و خواهران، یك دیدار مفید و ثمربخشى باشد و بتواند ما و شما را به هدف‌هاى اسلامیمان نزدیك كند. قبلاً لازم است عذرخواهى كنم از نیامدن هفته قبل. با این كه چنین قرارى ما داشتیم، همان ‌طورى كه مى‌دانید، هفته گذشته روز شنبه مجلس به كار مهمى سرگرم بود و تا ساعت یك بعد از ظهر یا یك‌ونیم جلسه ادامه داشت؛ نمى‌توانستیم ما مجلس را ترك كنیم. وقتى هم كه آمدیم بیرون، وقت گذشته بود و امكان آمدن نبود. حالا ان‌شاءاللَّه این هفته با كمكى كه خواهرها مى‌كنند از بالا، یعنى سكوت را در آن‌جا رعایت مى‌كنند، ما مى‌توانیم كارمان را انجام بدهیم. خواهش مى‌كنم برادرها دخالت نكنند، من وقتى از پشت بلندگو دارم با خواهرها حرف مى‌زنم، صدایم از شما بیشتر به آن‌ها مى‌رسد، شماها كه شلوغ مى‌كنید خودِ این بدتر مى‌كند. خواهرهایى كه بالا نشسته‌اند، خواهش مى‌كنم توجه بكنند كه همهمه‌اى كه در آن‌جا هست، محیط ساكت ما را از آرامش مى‌اندازد. سكوت كنید و بگذارید ما با فراغت یك ساعتى در این‌جا به پرسش و پاسخ بپردازیم.

یك مقدمه‌اى قبلاً درباره سؤال و جواب بگویم. «سؤال» چیز خوبى است. دستور شرع هم این است كه انسان چیزهایى را كه نمى‌داند، بپرسد. و بر كسانى كه مى‌دانند، واجب است كه سؤالِ سؤال‌كننده را پاسخ بدهند، مگر این كه در آن پاسخ دادن مفسده‌اى مترتب بشود. در روزگار ما سؤال زیاد است و این سؤال‌ها سه نوع است؛ یك نوع سؤال‌هاى فكرى و ایدئولوژیك است راجع به اسلام، راجع به مقررات و احكام دینى. چون شعور مردم و فكر مردم پیش‌رفت كرده، براى آنها سؤال مطرح مى‌شود، مى‌خواهند از اسلام چیزهاى زیادى را بدانند.

نوع دوم سؤالات مربوط به مسائل جارى كشور یا كلاً مسائل سیاسى است. مى‌خواهند بدانند كه سیاست دولت در زمینه‌هاى اقتصادى یا رفاهى یا تولیدى چیست، سخن‌گویان دولتى سرگرم كارند، نمى‌رسند همه سؤال‌هاى مردم را پاسخ بدهند. ضد انقلاب هم به شدت مشغول كار است؛ از كاهى كوهى مى‌سازد و سؤال ایجاد مى‌كند. در ذهن مردم ما -كه خدا این مردم ما را یعنى همین شماها را حفظ كند و خیر بدهد و توفیق بدهد و از شما راضى باشد- این سؤال‌ها در ذهنشان مى‌نشیند؛ لذاست كه سؤال مى‌كنند.

نوع سوم سؤال‌هاى مربوط به افراد است. آقا شما بابت نماز جمعه هر ماهى چهل هزار تومان مى‌گیرید؟ هر هفته‌اى، یك روایت این است، چهل هزار تومان مى‌گیرید؟ آقا آقاى فلانى تو خانه عَلَم مى‌نشیند؟ آقا آقاى فلانى شركت تولیدى دارد؟ كارخانه‌دار است؟ آقا آقاى كلانترى وزیر راه داماد آقاى موسوى اردبیلى است؟ و از این قبیل سؤال‌ها كه بنده كه اصلاً دختر ندارم تا حالا، چند تا داماد براى خود من فقط پیدا شده و هر كسى كه یك جایى پیدا مى‌شود، اگر دختر است مى‌گویند این دختر فلانى یا فلانى یا فلانى است، چند تا را اسم مى‌آورند. اگر مرد جوانى است مى‌گویند این داماد آنهاست، در حالى كه خداى متعال نه به ما دختر داده و نه هم داماد.

این سؤالات هم زیاد است، پس سه نوع ما سؤال داریم. وظیفه شما چیه؟ وظیفه ما چیه؟ وظیفه شما دو چیز است؛ اوّل، قبل از تحقیق قضاوت نكردن و منتظر روشن شدن بودن. این یك. وقتى كه درباره فلان مسأله راجع به امور سیاست اطلاع ندارید، كسى را هم پیدا نكردید دم دستتان كه بیاید بایستد این‌جا و جواب بدهد، یا نامه نوشتید و جواب نگرفتید، از روى حدس و گمان قضاوت نكنید. این یك. و سؤال كنید تا روشن بشود.

دوم، وظیفه این است كه اگر راجع به اشخاص، افراد یا مسائلى كه ارتباط به اشخاص و افراد پیدا مى‌كند، چیزى شنیدید كه باز هم براى شما محقَّق و ثابت نیست، این را دهن به دهن نگردانید. چون مى‌شود شایعه و از قول پیغمبر اكرم،‌صلى‌اللَّه‌علیه‌واله‌، نقل شده است كه فرموده‌اند: «كَفَی المرءُ كِذْباً أنْ یحدثَ بِكُلّْ ما یَسْمَعُ» براى دروغ‌گو بودن یك آدم همین كافى است كه هر چه مى‌شنود، نقل كند. این است دیگر. فرض بفرمائید كه یك مرد سالم نجیبى كاسب سر این محل است. یك نفر مى‌آید مى‌گوید آقا خبر دارى چى شد؟ مى‌گوید، ها چى شده؟ مى‌گوید آره، جوادآقا مثلاً شكر قاچاق مى‌فروشد. خب [نامفهوم‌] شما مى‌گوئید نه بابا، او هم مى‌گوید نخیر این‌جورى است. شما مى‌گوئید نه. آخر هم باور نمى‌كنید. بعد از او كه جدا شدید، مى‌رسى به رفیقت، مى‌گوئى آره فلانى آمده بود مى‌گفت جوادآقا شكر قاچاق مى‌فروشد. به دومى مى‌رسى، مى‌گوئى شنیدم جوادآقا شكر قاچاق [مى‌فروشد]. دست سوم و چهارم و پنجم كه رسید، مسلّم مى‌شود كه جوادآقا شكر قاچاق مى‌فروشد. یعنى شما به دست خودتان، بدون سوء نیت، بدون دشمنى با جوادآقا یك جرمى را بار گردن یك مسلمانى كردید. این هم وظیفه دوم.
شایعه را ضد انقلاب درست مى‌كند، افراد ساده‌لوح و بى‌توجه آن را این جا آن‌جا منتقل مى‌كنند. مثل بلاتشبیه مگس كه میكروب را از جایى به جاى دیگرى منتقل مى‌كند. گناه آن مگس از گناه آن میكروب مختصرى كم‌تر است؛ خیلى كمتر نیست. (آقا این اگر آمپلى‌فایر است، خاموشش كنید. یك بلندگوى رو راست بگذارید صدا ندهد.) این وظیفه شماست.

اما وظیفه ما چیه؟ وظیفه ما این است كه تا آن جائى كه مى‌توانیم سؤال را گوش كنیم تا مطلع بشویم كه چه سؤالى شما دارید. كه خب ما براى این كار [...] حالا این كار را بنده كردم. هفته‌اى یك مسجد. الان مدت‌هاست كه من این مسجد و آن مسجد رفت و آمد مى‌كنم. روزهاى شنبه براى برادرها و خواهرها یك ساعت صرف وقت مى‌كنم تا به سؤال‌هاى آن‌ها پاسخ داده بشود.

دیگران هم كارهایى مشابه این، كم و بیش انجام مى‌دهند. دوم این كه آن‌چه در آن مفسده‌اى نیست، با كمال صداقت گفته بشود و بیان بشود. براى این كه مردم بدرستى بفهمند.
خب، حالا شما ذهنتان آماده شد. سؤال شما و پاسخ من اگر براى خدا باشد، عبادت است و ما بین دو نماز یك ساعت در این‌جا اگر با این نیت باشیم، مشغول عبادتیم. پس به عنوان پاسخ دادن به یك تكلیف الهى این وظیفه را انجام مى‌دهیم و پاسخ مى‌دهیم. در ضمنى كه من سؤال مى‌كنم، اگر از این سؤال‌هایى كه این‌جا آمده وقت زیاد آمد، باز برادرها یا خواهرها سؤال‌هاى دیگرى بدهند تا من پاسخ بدهم.

سؤال اوّل یك سؤال فقهى‌-اجتماعى است. البته سؤالى هم هست كه ممكن است میانه ما و خانم‌ها را به هم بزند. آیا زن مى‌تواند قاضى و مجتهد بشود؟ اگر نه، چرا؟ و طبق حدیث «زن ناقص‌العقل است»، آیا با آزادى زن منافات ندارد؟
اوّلاً این كسى كه این سؤال را كرده، خیلى بى‌سلیقگى كرده. این حرف اوّل. توى این همه سؤال، توى این همه حرفِ لازم، یك‌هو چسبیده به این كه زن مى‌تواند قاضى بشود یا نه؟ خب، حالا بفرمائید ببینم توى این خانم‌هاى تحصیل‌كرده، تحصیلات حقوق عالیه كى دارد كه برود قاضى بشود؟ توأم با عدالت كامل كه شرط قاضى است، كى دارد؟ یك وقت شما پنجاه تا زن تحصیل‌كرده حقوق‌دان داراى شرائط دیگرِ قاضى آن‌جا قطار دارید، ردیف كرده، بعد مى‌پرسید آقا این‌ها چرا نمى‌توانند قاضى بشوند؟ خب، این یك جاى سؤال [دارد]. بنده هم جوابش را مى‌دهم، اما وقتى چنین چیزى زمینه ندارد، موضوع ندارد، این چه سؤالى است كه این‌طور این سؤال‌كننده عزیز ما بى‌سلیقگى به خرج دادند این را مطرح كردند.

اما در عین ‌حال، به قول امیرالمؤمنین «[اما بعد] فَلَكَ حَقُّ الْمَسْألَةِ» سؤال كردید، بنده باید جوابش را به‌هرحال بدهم. اگر هم وقت گرفته مى‌شود، به گردن آن برادر یا خواهرى كه این سؤال را به من داده. نه آقا. زن قاضى و مجتهد نمى‌تواند بشود. هر مردى هم قاضى و مجتهد نمى‌تواند بشود. مجتهد چرا، مرجع تقلید نمى‌تواند بشود. مجتهد یعنى كسى كه درس خوانده قدرت استنباط پیدا كرده، این چه مرد، چه زن اشكالى هم ندارد برود بشود، اما مرجع تقلید نمى‌تواند بشود. یعنى دیگران از او تقلید نمى‌توانند بكنند. هر مردى هم نمى‌تواند بشود. قاضى چندین شرط دارد. مرجع تقلید چندین شرط دارد. صدى هشتاد نود مردها هم این شرط‌ها را ندارند، صدى نودوپنج هم ندارند. اما اگر جائى فرض كردیم كه كسانى این شرائط را داشته باشند، اما جزو خانم‌ها و زن‌ها باشند، آن وقت نمى‌شود. چرا؟ ها. نكته‌اش [نامفهوم‌] در یك كلمه كوتاه عرض مى‌كنم.

نكته این حكم الهى این است كه قضاوت، یك منصبى است كه احتیاج دارد به این كه انسان خشك و قاطع باشد. خشك بودن و تحت تأثیر عواطف قرار نگرفتن، چیزى است كه به طور معمول زن‌ها این را ندارند و این نقطه قوت زن است نه نقطه ضعف زن. این را توجه داشته باشیم. زن اگر عواطفش جوشان و احساساتش پرخروش نباشد، عیب است. كمال زن در غلبه عواطف اوست و این به دلیل این است كه شغل اوّل زن تربیت فرزند است. نمى‌گوئیم شغل دیگر نداشته باشد، داشته باشد. مى‌تواند، هیچ مانعى ندارد داشته باشد. اسلام مانع نیست، اما اوّلین و اساسى‌ترین و پراهمیت‌ترین شغل زن، مادرى است. اگر رئیس جمهور هم بشود، اهمیتش به قدر اهمیت مادرى نیست. من اگر بتوانم تشریح كنم، وقت مى‌بود و مى‌گفتم كه مادر بودن چقدر اهمیت دارد؛ یك مادر خوب بودن، قبول مى‌كردید كه از ریاست جمهورى هم بالاتر است اهمیت و ارزشش. براى این كار عاطفه لازم است. خدا این موجود را با این عواطف خروشان آفریده تا مادرى لنگ نماند. اگر مادرى لنگ بماند، نسل انسان منقطع مى‌شود. یا انسان‌هائى كه به جامعه وارد مى‌شوند، انسان‌هاى كامل و درست و حسابى و معتدلى نخواهند بود. براى این منظور خلق شده. حالا شما مى‌خواهید این موجودى كه خدا براى خاطر همین موضوع او را عاطفى آفریده، بگذارید در رأس یك شغلى كه بى عاطفه‌گى مى‌خواهد؟ قاطعیت و خشونت مى‌خواهد؟ خشك بودن مى‌خواهد؟ این را خداى متعال قبول ندارد. مجتهد جامع‌الشرائطى كه مرجع تقلید مى‌شود نیز همین‌طور. مرجع تقلید باید تحت تأثیر هیچ احساس و عاطفه‌اى قرار نگیرد و این چیزى است كه به طور متوسط و معمول در مردها بیشتر است از زن‌ها به این دلیل.

اما آنى كه گفتند زن ناقص‌العقل است، این نخواستند بگویند كه زن خداى نكرده قوه ادراك ندارد، هرگز. بسیارى از زنان از بسیارى از مردان سطح شعور و دركشان به مراتب بالاتر است؛ نه یك ذره دو ذره. من در تفسیر این جمله در نهج‌البلاغه یك بیانى كردم كه این بعد هم منتشر شده. شاید هم شماها بعضیتان دیده باشید. دو احتمال درباره این هست كه یكى از این دو احتمال را من این‌جا ذكر مى‌كنم و آن این است كه نظر امیرالمؤمنین در «هن ناقصات العقول‌[ان النساء نواقص الایمان نواقص الحظوظ نواقص العقول/128نهج‌البلاغه/ خطبه 80]» به طبیعت زن نیست، بلكه به زنى است كه تحت تأثیر فرهنگ ستم‌آلود تمام طول تاریخ كه نسبت به زنان این فرهنگ، همیشه توأم با ظلم و ستم بوده، ناقص بار آمده. در زمان امیرالمؤمنین زن در همه جوامع بشرى، نه فقط در میان عرب‌ها، مظلوم بود. نه مى‌گذاشتند درس بخواند، نه مى‌گذاشتند در اجتماع وارد بشود و در مسائل سیاسى تبحر پیدا كند. نه ممكن بود در میدان‌هاى...
 

انفجار بمب و مجروحیت شدید آیت‌الله خامنه‌ای، این سخنرانى را ناتمام گذاشت  رجانیوز

رهبر از اولین دیدارش با چمران می گوید


سخنان حضرت آیت الله خامنه ای به مناسبت سالگرد شهادت دكتر مصطفی چمران

برای من هیجان انگیز و جالب است كه از اولین آشنایی های خودم با برادر شهید عزیزمان چمران حرف بزنم. اسم او را در سال 56، در رابطه با مسائل روز شنیده بودم ، یک نوار چند ساعته هم كه راجع به درگیری های لبنان صحبت كرده بود از او گوش كرده بودم. كه در آن نوار نشانه شیفتگی فراوان ایشان به امام موسی صدر كاملاً مشهود بود و اطلاع داشتم كه ایشان دستیار و مشاور آقای صدر هست و همچنین فرمانده نظامی سازمان امل كه به وسیله امام موسی صدر تشكیل و به وجود آمده بود .

شهید چمران

مجموعه اطلاعات من از شهید چمران همین ها بوده تا قبل از این كه ایشان را ببینم . در سال 58 ، قیافه مهربان و صمیمی و متواضع و دوست داشتنی چمران را اول بار در نخست وزیری دیدم قیافه ای كه با ترسیم ذهنی من از چمران به كلی متفاوت بود .

خیلی گرم از من و از یكی از برادران كه با هم بودیم استقبال كرد. نشستیم ، دیدم او هم دورادور با من آشنا بوده است . خیلی زود احساس كردم كه یك انسان اهل ذوق و معنویت و علاقمند به هنر و هنرمند است . آشنایی ما از این جا شروع شد ، خیلی زود با چمران صمیمی شدیم و آن صمیمیت وقتی بیشتر می شد كه من آثار این صمیمیت را در او مشاهده می كردم یعنی طبیعتاً یك آدم صمیمی بود، آدم دروغگو، متظاهر ، مزدور در دوستی نبود. مثلاً می دیدیم كه با دوستان قدیمی اش هر وقت ملاقات می كرد با هم روبوسی می كردند و این برای من جالب بود . با خود من هم همینطور بود ، من را كه می دید با یك حالت شعفی بلند می شد و مرا بغل می گرفت و می بوسید .

روزی كه ایشان به عنوان وزیر دفاع پای به وزارت دفاع گذاشت به اتاق من آمد . شاید در اولین ساعت ورودش به وزارت دفاع بود . من آن وقت در وزارت دفاع نماینده شورای انقلاب بودم و از لحاظ سازمانی هم سمت معاونت وزیر دفاع در امور انقلاب را داشتم . معاونت تازه به وجود آمده متناسب با اوضاع و احوال آن روز انقلاب . آمدن او به اتاق من به این معنی بود كه مایل بود دوستی ما در وزارت دفاع تبدیل شود به یك همكاری صمیمانه . نمی خواست برود در اتاقش بنشیند و من به عنوان یك معاون به دیدنش بروم . بلكه مایل بود كه صمیمانه با مسئله برخورد كند و بسیار كار جالب و شیرینی بود . به اتاق من آمد كه حالا ما با هم هستیم ، چگونه باید در وزارت دفاع وظایفمان را انجام دهیم . به این عنوان با هم مذاكراتی را انجام دادیم. بعد هم در شورای عالی دفاع با هم همكاری داشتیم . البته منظورم از این شورای عالی دفاع، قبل از آمدن بنی صدر بود .

هنگامی كه بنی صدر رئیس جمهور شد و بعد از مدت كوتاهی از طرف امام به عنوان نماینده فرمانده كل قوا منصوب شد من از ارتش و وزارت دفاع استعفا كردم و بیرون آمدم . بنابراین با هم برخورد كاری كمی داشتیم اما رفاقتمان محفوظ بود تا این كه مجدداً به فرمان امام شورای عالی دفاع تشكیل شد و من و دكتر چمران به عنوان دو نماینده امام كه در قانون اساسی تعیین شده بود در شورا معین شدیم و بعد از اندكی جنگ شروع شد . بعد از آن كه جنگ شروع شد به فاصله شاید یك هفته ای بعد از جنگ ، با رفتن هر دو ما به اهواز و آن احوالی كه مسائل شیرین و جالبی دارد و همكاری ما در ستاد جنگ های نامنظم آغاز شد و ادامه داشت تا هنگام شهادت ایشان .

دكتر چمران را در مجموع، من یك فرد ممتاز دیدم . این امتیازها به خاطر وجود ویژگی های اخلاقی و رفتار زیبایی بود در شخصیت او كه داشتن همه اینها با هم یك چهره خاصی از چمران می ساخت . بعضی از این خصوصیات را اشاره كردم ، تواضع او ، مهربانی او ، صمیمیت او چیزهای جالبی بود .

فرد هنرمندی بود ، نقاش بود ، عكاس ماهری بود ، شاید شعر هم می گفت درست نمی دانم اما می دانم كه با شعر سروكار داشت . فردی بود كه در محیط كار با زیردستانش حالت پدرانه داشت با دوستانش حالت برادرانه خیلی صمیمی داشت با كسانی كه به آنها ارادت می ورزید حالت احترام آمیز خیلی زیاد داشت ، اهل پرخاشگری ، بحث های بی پایان و جدل با این و آن نبود . از مهمترین خصوصیاتش این بود كه اهل تظاهر به معنای خود مطرح كردن در جامعه نبود ، كم مصاحبه می كرد .

شهید چمران

كم خودش را مطرح می كرد . مثلاً از زمانی كه آمده بود تا آن روزی كه من او را در نخست وزیری دیدم خیلی نام كمی از او شنیده بودم . تا مدت ها اصلاً نمی دانستم كه چمران در ایران است . با این كه كسان دیگری هم بودند كه هم عرض او بلكه پایین تر از او بودند ، وقتی آمدند ایران ، با های و هوی با مصاحبه، با مطرح كردن خودشان در اینجا و آنجا مردم را در جریان وضع زندگی خودشان قرار دادند ، اما او چنین نكرد . او در سكوت زندگی می كرد . شخص پركاری بود شب ها غالباً در نخست وزیری می خوابید . خانه پدر و مادری خودش خانه قدیمی در حوالی خیابان 15 خرداد (بوذرجمهری سابق ) بود . خیلی كم خانه می رفت و نمی رفت . در عین داشتن ابعاد عرفانی ، معنوی و ذوقی و لطافت های روحی ،یك نظامی كامل بود . منظورم از نظامی كامل روحیه نظامیگری است . دارای روحیه كامل نظامیگری بود . فرماندهی می كرد ، كار نظامی می كرد ، در عملیات شركت می كرد و كارهای پارتیزانی را بلد بود ، اهل سازماندهی بود یعنی سازماندهی را بلد بود . اهل مطالعه بود ، دانشمند بود ، دوره های عالی علمی را دیده بود . از خصوصیات خودش كم صحبت می كرد . اگر مطرح می شد آن گاه می گفت . اما این كه بنشیند و بشمارد كه من فلان دوره علمی را گذرانده ام و فلان گواهی علمی را گرفته ام این طوری نبود ، تا مدتها از وضع شخصی زندگی او اطلاع نداشتم با این كه با هم دوست و نزدیك و رفیق بودیم .

همین گذراندن مدارج علمی را من تا مدتها نمی دانستم ، به یك مناسبتی صحبتی شد و به من گفت . نقاش بودنش ، اهل شعر بودنش ، اهل كتاب بودنش در رفتارش فهمیده می شد این كه خود او بخواهد این را مطرح كند و از خودش حرف بزند اینطوری نبود . به طور كلی خصوصیات زیادی داشت ، در عقاید خودش آدم پایداری بود و آنچه را كه می فهمید و به آن معتقد می شد صریح بیان می كرد .

و من با نمونه های برجسته ای از خصوصیات او كه بسیار جالب بود برخورد كردم . یكی ماجرای پاوه و فرمان معروف امام بود كه او با صراحت كامل و علی رغم گفته نخست وزیر وقت اعلام داشت كه این حكم امام بود كه ما را از مرگ حتمی نجات بخشید و پاوه از محاصره خارج شد و ضد انقلاب گریخت .

نمونه دیگر برخورد او در شورای عالی دفاع با بنی صدر بود كه باز هم آنچه را كه حق بود می گفت و در بسیاری موارد مخالف نظریات بنی صدر استدلال می كرد و رأی می داد .

نكته جالب دیگری كه شاهدی بر شجاعت اخلاقی شهید چمران است مخالفت او با طرح انحلال مجلس خبرگان در هیئت دولت وقت بود كه اكثریت بدان رأی دادند و چمران موافق این مسئله نبود . با این كه هیئت دولت همه از دوستان او بودند ، او به این طرح رأی نداد .

از خصوصیات بسیار بارز دیگر او شجاعتش در میدان های جنگ بود این را من خودم از نزدیك دیدم . نیروهای رزمنده ما در آن روزی كه سوسنگرد فتح می شد در آبان ماه سال 59 كه روزهای تاسوعا ، عاشورا و یا به طور دقیق روز قبل از تاسوعا بود ، تركیبی بود از سپاه و ارتش و اولین باری بود كه تركیب سپاه و ارتش با همدیگر كار می كردند . تركیب كاملی نبود اما تركیب بالنسبه ای بود و چمران با یك عده از نیروهایی كه همراهش بودند در این جنگ می جنگید و او جلوتر از همه اینها بود ، زودتر از همه به شهر سوسنگرد رسید و در كام خطر فرو رفت ، در یك ماجرا همان روز چند تانك چمران را و چند نفری را كه همراهش بودند محاصره كردند ،

شهید چمران

 یكی از همراهانش جوان بسیار شجاع و برازنده ای بود به نام اكبر كه او شهید شد و خود چمران هم در آن ماجرا مجروح شد و پایش زخمی شد كه او را به اهواز آوردند و مدت 30 الی 40 روز در بستر بود . یا در یك جریان دیگر ، آن وقتی كه در اهواز وضعیت ما خیلی بد بود شب ها ستاد جنگهای نامنظم گروههای نفوذی تشكیل می داد و 10 نفر ، 15 نفر ، 20 نفر به طرف دشمن می فرستاد كه بروند و یكی، دو تا ، سه تا تانك هر چی می توانند بزنند و برگردند ، به اصطلاح شكار تانك كنند كه البته در مقابل نیروهای عظیم دشمن حركت بسیار ضعیف و غیرقابل ذكری بود . اما شجاعتها و حماسه ها و درخشندگی های عجیبی بالنسبه به وضع نیروهای آن روز ما داشت.

خود چمران هم در این گروهها غالباً شركت می كرد ، یعنی یكی از این گروهها را با فرماندهی خودش راه می انداخت . یك بار رفته بودند و صبح برگشتند در حالی كه شب را با كمال زحمت و ناراحتی گذرانده بودند و با یك وضع عجیبی توانسته بودند نجات پیدا كنند و بیایند . در جنگ مرد شجاعی بود جلو می رفت و از برخورد با دشمن نمی ترسید .

این خصوصیات بارزی بود كه شجاعت اخلاقی و رزمی شهید عزیز را نشان می دهد .

چمران علاقه شدیدی به جوانان حركت المحرومین و سازمان امل لبنان داشت و عده ای از آنها همراه او به اهواز آمدند و جنگیدند و از بهترین هایشان قبل از خود شهید چمران به شهادت رسیدند .

به هر حال ما احترام بسیاری برای چمران قائلیم و برادران همرزم او در لبنان از نزدیكترین افراد غیر ایرانی به ما و جمهوری اسلامی هستند و انشاالله همچنان ارتباطات نزدیك و صمیمانه و متعهدانه خودشان را با جمهوری اسلامی حفظ و خود را جزو این ملت و اهل این كشور بدانند و مصالح جمهوری اسلامی ایران را در منطقه خود حفظ نمایند.

امام خمينی (ره) به روايت خادمش

حاج عيسي جعفري قبل از پيروزي انقلاب در قم دكان جگركي داشت.با پيروزي انقلاب مرحوم

حاج احمدآقا ، از طريق خواهر حاج عيسي كه مدت‌ها در نجف خدمتگزار بيت حضرت امام بود

، حاج عيسي را به تهران فرا مي‌خواند و او از سال 1360 جزو اولين كساني مي‌شود كه به

خدمت در دفتر حضرت امام مي‌پردازد.


http://files.tabnak.com/pics/201006/201006010946342983.jpgحاج عيسي جعفري فرزند اسدالله ، پيرمرد فرزانه اي

كه در ميان مردم ايران به «خادم امام» اشتهار دارد ، در

سال 1306 در روستايي نزديك قم به نام ابرجس به

دنيا آمد. وي قبل از پيروزي انقلاب در قم دكان جگركي

داشت. با پيروزي انقلاب و اقامت حضرت امام در

جماران، مرحوم حاج احمدآقا كه در جستجوي فردي

مطمئن بود تا بتواند امور دفتر و منزل حضرت امام را به

او بسپارد، از طريق خواهر حاج عيسي كه اقليم خانم نام داشت و مدت‌ها در نجف خدمتگزار بيت

حضرت امام بود، حاج عيسي را به تهران فرا مي‌خواند و او با رها كردن كار و كسب و منزل خود به

تهران مي‌آيد و از سال 1360 جزو اولين كساني مي‌شود كه به خدمت صادقانه در دفتر حضرت

امام مي‌پردازد. آن چه مي خوانيد بخشي از خاطرات حاج عيسي است:

ادامه نوشته

بازی وبلاگی


به درخواست دوست عزیزم خاک به این بازی وارد شدم.


پدر میگفت آن شب خواب به چشم نداشت.

خواهر بزرگم 6 ساله بود...میگفت هیچگاه صدای گوینده رادیو را فراموش نمیکنم که چطور چندین بار

تکرار کرده بود شاه رفت...

یکی از دوستانش گفته بود: بر میگردد!

دیگری گفته بود شاید همین دورو ور هاست...

یکی گفته بود تحمل ندارد و بیرون دویده بود برای پرسیدن خبر...

دیگری به بیسیم ور میرفت...

در قرارگاهشان از 52 نفر 18 نفر باقی مانده بود...همه رفته بودند ببینند چه خبر است!

پدر میگفت یک هفته زن و بچه ام را ندیده بودم و کشیک میدادم...باز هم صبر کردم

فرمانده گفته بود" بسیج نباید میدان را خالی کند...

مساجد را پر کنید....کنار بسیج بمانید"

اما پدر میگفت...وقتی خبر آمد امام آمده، آن روز تحمل نداشت..اولین نفر دویده بود بود

در خیابان بدون کفش!

یک موتوری سوارش کرده بود و به تاخت به دیدار معشوقش میرفت...کسی که تحمل دوری

اش را نداشت!!...

پ.ن: و میگفت از روزی که عشق کشورش را به خاک میسپردند...خرداد را هیچ گاه فراموش نمیکند!


از تمام دوستان درخواست میکنم در این بازی شرکت کنید.

خاطرات نا گفته از زندگی رهبر عزیزمان

حجت‌الاسلام والمسلمين احمد مروي با بيان برخي از خاطرات ناگفته‌اي از زندگي رهبر معظم انقلاب
گفت: چند سال پيش پوتين رئيس جمهور وقت روسيه براي نخستين بار در طول 30 سال انقلاب
به ايران سفر كرد و كساني كه وي را مي‌شناسند مي‌دانند كه بسيار...
ادامه نوشته

ماجرای خواستگاری و...!!


آقای حداد عادل تعريف می کردند:« سال 77، خانمی به خانه ما زنگ زده

بود و گفته بود که: می خواهيم برای خواستگاری خدمت برسيم. خانم ما

گفته بود دختر ما در حال حاضر سال چهارم دبيرستان است و می خواهد

ادامه تحصيل دهد. ايشان دوباره پرسيده بودند که اگر امکان دارد ما بياييم

دختر خانم را ببينيم تا بعد. اما خانم ما قبول نکرده بودند.....

ادامه نوشته