دستهایت را فرستادی بهشت پیشپیش؟



خدایا هدایتم کن ، زیرا میدانم که گمراهی چه بلای خطرناکی است.
خدایا هدایتم کن که ظلم نکنم ، زیرا میدانم که ظلم چه گناه نابخشودنی است.
خدایا نگذار دروغ بگویم ، زیرا دروغ ظلم کثیفی است.
خدایا محتاجم نکن که تهمت به کسی بزنم ، زیرا تهمت خیانت ظالمانه ای است.
خدایا ارشادم کن که بی انصافی نکنم ، زیرا کسی که انصاف ندارد شرف ندارد.
خدایا راهنمایم باش تا حق کسی را ضایع نکنم ، که بی احترامی به یک انسان همانا کفر خدای بزرگ است.
خدایا مرا از بلای غرور و خودخواهی نجات ده تا حقایق وجود را ببینم و جمال زیبای تو را مشاهده کنم .
خدایا پستی و ناپایداری روزگار را همیشه در نظرم جلوه گر ساز تا فریب زرق و برق عالم خاکی مرا از یاد تو دور نکند.
خدایا من کوچکم ، ضعیفم و ناچیزم ، پرکاهی در مقابل طوفانها هستم ؛ به من دیده ای عبرت بین ده تا ناچیزی خود را ببینم و عظمت و جلال تو را براستی بفهمم و بدرستی تدبیر کنم.
خدایا دلم از ظلم و ستم گرفته است ؛ تو را به عدالتت سوگند می دهم که مرا در زمره ستمگران و ظالمان قرار نده.
خدایا می خواهم فقیری بی نیاز باشم که جاذبه های مادی زندگی مرا از زیبایی عظمت تو غافل نگرداند.
خدایا خوش دارم گمنام و تنها باشم تا در غوغای کشمکشهای پوچ مدفون نشوم.
خدایا دردمندم ، روحم از شدت درد می سوزد ، قلبم می جوشد ، احساسم شعله می کشد و بند بند وجودم از شدت درد صیحه می زند ؛ تو مرا در بستر مرگ آرامش بخش.
خدایا خسته شده ام ، پیر شده ام ، دل شکسته ام ، ناامیدم و دیگر آرزویی ندارم.احساس می کنم که این دنیا دیگر جای من نیست ، با همه وداع می کنم و می خواهم با خدای خود تنها باشم.
خدایا ، خدایا ! به سوی تو می آیم ، از عالم و عالمیان می گریزم ، تو مرا در جوار رحمتت سکنی ده.
بیوگرافی :
دکتر مصطفی چمران در سال ۱۳۱۱ در تهران بدنیا آمد
و پس از طی دوران متوسطه و تحصیلات دانشگاهی
در رشته الکترومکانیک دانشکده ی فنی دانشگاه تهران
در سال ۱۳۳۷ برای ادامه تحصیل به آمریکا اعزام و از
دانشگاه برکلی موفق به دریافت دکترا در رشته ی
الکترومکانیک و فیزیک پلاسما شد.
دکتر چمران که در دوران تحصیل در آمریکا ، وارد مبارزات
سیاسی علیه حکومت پهلوی شده بود ، پس از قیام ۱۵
خرداد۴۲ به مصر رفت و دوره ی جنگ های چریکی را
آموزش دید . سپس در لبنان ، در کنار امام موسی صدر ،
به تقویت شیعیان جنوب لبنان در مقابل رژیم اشغال گر
قدس پرداخت.
وی در سال ۱۳۵۷ به ایران برگشت و اولین گروه از پاسداران
انقلاب را آموزش داد. پس از آن نیز مدتی پست وزارت دفاع
را بر عهده گرفت .
با آغاز جنگ تحمیلی ، ستاد جنگ های نامنظم را تشکیل داد
و فعالانه در جبهه های جنگ شرکت کرد. سرانجام در سی و
یکم خرداد ۱۳۶۰ در منطقه دهلاویه به شهادت رسید.
روحش شاد.
چند جمله زیبا از دکتر چمران:
ای همیشه حاضر در میان ما !با طراوت بهار دیدمت با شمیم انتظار بوییدمت و با دلی بی قرار جوییدمت !…
ای چشم بینای خدا! تو حاضری در جای جای زندگانی ما در لحظه لحظه زیستن ما
نفس کشیدن نشستن ما برخاستن ما …در هر پگاه و نگاه ما و در ژرفای نماز و نیاز ما!

گفتاى از: شهید مظلوم آیت الله دكتر بهشتى
روحانى یك عالم دینى است كه در راه تزكیه و تعلیم و تلاوت و فرا خواندن آیات خدا بر مردم مى كوشد. و در حقیقت كار پیامبران راادامه مى دهد.
هوالذى بعث فى الامبین رسولا منهم یتلوا علیهم آیاته ویزكیهم و یعلمهم الكتاب والحكمه . 1
روحانى مسئولیت تلاوت آیات خدا بر مردم تزكیه مردم دادآموزش اسلامى به مردم و نشان دادن راه زندگى سالم و سعادت آفرین به مردم را بر پایه تعالیم خدا بر عهده گرفته است .
ایفاى این مسئولیت این مسئولیت خطیر وسازنده به وسیله روحانى ایجاب مى كند كه روحانى خودش اهل علم باشد خودش درباره قرآن و اسلام درس بخواند مطالعاتى داشته باشد كتاب و سنت را بفهمد و چون مى خواهد دیگران را تزكیه كند اول باید خودش را تزكیه كند در راه تقوى باشد خود را بسازد عادل و با تقوى خداترس و داراى مكارم اخلاق باشد
فارس: یک آزاده و جانباز دفاع مقدس با بیان اینکه
عراقیها در ماه رمضان برای جلوگیری از روزهداری اسرا، همه را شکنجه عمومی
میدادند، گفت: بعثیها برای خواندن نماز و دعا ممنوعیت ایجاد میکردند و افطاری و
سحری اسرا را با صابون، پودر لباسشویی و نفت مسموم میکردند

محمـــد از وقــ ـتﮮ نـــبودیـــ ...
محمـ ــد وقتیــ نبودیـــ هـر روز تا شبـــ ســـر کوچـــ ه منتظـــر میماندمـــ و شبها با فانوسیـــ خرُد امـــیدوار بودمـــ کـ ه میـــ آیی اما....
وقتـــی انتظار میکشیدمـــ لحظاتِ سردِ انتظـــار بـــ ه یاد چشـــ م هایِ ارغوانـــی اتـــ آرام بود .
تا ســـالها بیـــ تـ و
منتظرِ شـــبگردِ دیوانهﮮ شـــهر خواندهـــ شـــدم
محمـــد وقتی نبودی، کســـی به کارمـــ کــ ـار نداشتـــ ، من هـــم مثل هزارانـــ بـــی همسر، بـــی همسفر، همدلِ بچـــ ه ها بودمـــ تا صبـــح تا آنـــجا که هربار صدایـــِ چکمه پاسبانـــِ شب نـــیز مرا به یادِ قـــدومت به خــ ـیابان مـ ــیکشید
محمـــد نـــبودیـــ و ندیدیـــ چـــ ه زود دخترتـــ را به سُخـــره گرفـــتند و منـــ را آواره شـــهر
ناراحـــ ت نیستـــ م
از آن ابتدا کوچـــ ه ها از آن مـــن بود
از آن روز کـــ ه مادرم را ســـیلی زدند
آن روز که حـــسین را...
رقیـــ ه را...
امروز خرابـــ ه های شهر از آنِ من است امـــ ا...
محمــ ـد
همـــ ه جا بوﮮ غربتـــ میدهـــد
عکسِ دو نفــــره ی خودم ُ خودتـــ را به کدام دیوارِ ویرانـــ ه شـ ــهر آویزانـــ کـــنـــ م؟
خـــ واستـــ م از کوچـــ ه دلتـــنگی هایـــ مان
کـــ ه از دســـت مـــامورانِ حکومتیـــ میـــگریختیم و عاشـــ قانه برای رهبـــرمان قـــدم مـــیزدیم بگذرم
دوســـ ت داشتمـــ
بنویـــسم بر روﮮ دیـــ وار
به یـــ ادِ آن روزهـــ ا
که جـــ انم فداﮮ رهـــبرم شـــ ود
دیواریـــ نیافـــ تـــ م
آن الله اکـــ بر ها.... فریـــ اد ها... دســـت هایـــِ خـــ ونیِن رویـــِ دیوار
جایـــ گاه تبلیغاتِ اســـ تخدام شـــ ده است... آن همـــ فقطـــ برایـــِ خانـــ م ها!
محمــــــد ......
کوچه های خرمشهر بی تو
رنگی دیگر است
به رنگ چشمان الهی ات
ممد نبودﮮ ببينی
شهر آزاد گشته
خون يارا نت پر ثمر گشته
آه و واويــــلا...
كو جهان آرا ... ؟
پ.ن:
محمــــــد در خواب به من گفت: من را ، تو را ، شهر را خدا آزاد کرد.... آزاده باشید تا آزاد شوید.
سلام بازماندگان

امروز سالروز رجعت پیکر پاک و مطهر سردار مظلوم جنگ سردار سرلشگر پاسدار حاج علی هاشمی بزرگ است . همو که مزارش باصفایش ملجعی برای دلسوختگان و حاجتمندان خوزستانی شده است . اصلا وقتی نگاهت به نیزارهائیکه برای ساختن حسینیه حاج علی بدور مزار مطهرش قرار داده اند بغض گلویت را می فشارد نه یک یکبار بلکه هربار که ببینی به همین گونه است . هر وقت و هر ساعت از شبانه روز که بزیارتش نائل شوی عده ای جانسوخته بازمانده از جنگ برای خالی کردن عقده های دلشان بدورش گرد هم جمعند . به تصویرش که نگاه میکنی چهره مظلومانه این مرد بزرگ و عارف مظلوم جان ودلت را می آزارد .

اصولا اشك هاي كودكان غير قابل تحمل است . مخصوصا كه آن كودك، فرزند شهيد باشد. اين تصوير متعلق به يك فرزند شهيد در دهه شصت مي باشد كه بر بالاي سر تابوت پدرش ايستاده و در فراق او اشك مي ريزد..
ای دوست، بر حنجر سرخ شهیدان صلوات !
بر قامت بی سر شهیدان صلوات !
از دامن زن مرد به معـــــــــــــــــراج رسد ؛
بر دامن مـــــادر شهیدان صلوات !
بسم الله
|
شهید خرازى به رفقایش گفته بود: «من اهمیت نمىدهم دربارهى ما چه مىگویند؛ من مىخواهم دل ولایت را راضى كنم.» او مىدانست كه آن دل آگاه و بصیر، فقط به ایران، به جماران، به تهران و به مجموعهى یك ملت نمىاندیشد؛ به دنیاى اسلام مىاندیشد و در وراى دنیاى اسلام، به بشریت. |

آن روز كه جوانان ما چه در قالب بسیج،
چه در قالب سپاه یا دیگر نیروهاى مسلح، وارد میدان شدند و فداكارانه
جنگیدند، براى اكثرشان اهمیت مسأله معلوم بود؛ مىفهمیدند از چه و مقابل
چه كسى دفاع مىكنند. آنهایى كه كنار نشستند و تماشا كردند، اینجاى قضیه
را كم داشتند و اهمیت موضوع برایشان معلوم نبود. مسأله، فقط شكستن مرز و
تصرف قسمتى از خاك نبود. اولا مسألهى عزت و شرف و شخصیت و هویت آبروى یك
ملت مطرح بود؛ ملتى كه حرف نویى به میان آورده است و همهى مستكبران جهان
دست به دست هم دادهاند تا آن حرف نو را در دهان او خفه كنند و نگذارند
بیرون بیاید. ثانیا مسألهى اسلام در میان بود. اگر ما در جنگ تحمیلى شكست
خورده بودیم و دشمن ما به هدفهاى خود رسیده بود، اسلام در هیچ نقطهى دنیا
از خجالت نمىتوانست سر بلند كند و طرفداران اسلام، دیگر آن جان و نفس و
روحیه را نداشتند تا بتوانند با داعیهى اسلام، مطالبهاى را در فضاى دنیا
مطرح كنند. ایرانى كه پرچم اسلام را بر دوش گرفته بود و دنبال یك مسلمان
والا، یك عالم دین و یك زاهد پارساى تارك دنیا - كه همه، این خصوصیات را
در امام بزرگوار ما قبول داشتند - راه افتاده بود؛ اگر در آن قضیه، شكست
مىخورد - جوانان ما، جبههى ما و ایران ما شكست مىخوردند - امروز صدها
هزار نفر در كشورهاى دوردست اسلامى در خیابانها راه نمىافتادند تا صریح و
علنى و علىرغم حكومتهاى خودشان، به نفع یك كشور مسلمان - مستضعفان
افغانستان - فریاد بزنند.
این جرأت، این اعتماد به نفس اسلامى،
اینكه ملت مسلمانى براى خود این حق را داشته باشد كه در قضایاى ملتهاى
مسلمان و قضایاى اسلام فریاد بزند، در زیر سایهى هیبت و عظمت و شكوه
سربرافراشتهى ایران اسلامى پدید آمد. این گردن برافراشته را جوانان ما به
وجود آوردند؛ مىفهمیدند چه كار مىكنند؛ لذا سختیها براى آنها هموار بود.
شهید خرازى به رفقایش گفته بود: «من اهمیت نمىدهم دربارهى ما چه
مىگویند؛ من مىخواهم دل ولایت را راضى كنم.» او مىدانست كه آن دل آگاه
و بصیر، فقط به ایران، به جماران، به تهران و به مجموعهى یك ملت
نمىاندیشد؛ به دنیاى اسلام مىاندیشد و در وراى دنیاى اسلام، به بشریت.
بیانات در دیدار خانوادههاى شهدا و جانبازان استان اصفهان 1380/8/9
منبع +
«ای خواهرم: قبل از هر چیز استعمار از سیاهی چادر تو می ترسد تاسرخی خون من.» (شهید محمد حسن جعفرزاده)
«خواهرم: زینب گونه حجابت را که کوبنده تر از خون من است حفظ کن.»(شهید محمد علی فرزانه)
« خواهران ما در حالی که چادر خود را محکم برگرفته اند و خود راهم چون فاطمه و زینب حفظ می کنند... هدف دار در جامعه حاضرشده اند.» (رییس جمهور شهید محمد علی رجایی)
ما سینه زدیم و بی صدا باریدند
از هر چه که دم زدیم آنها دیدند
ما مدعیان صف اول بودیم
از آخر مجلس شهدا را چیدند...


منبع:مرصاد20
قرةالعين ناوان مادر شهيدان «مجيد و محسن صادقي» روز پنجشنبه ۳۰/۱۰/۸۹ در حالي كه به همراه همسر و خانواده به قطعه 28 بهشت زهرا (س) رفته بود، در هنگامه اذان ظهر و غبارروبي مزار فرزندان شهيدش در 69 سالگي جان سپرد.


