مصاحبه با فرزند استاد منشاوی
مصاحبه با فرزند استاد منشاوی
* حاج سعودی محمّد صدّیق... در سال 1953 مجلّه ی رادیو و تلویزیون، در یکی از شماره هایش از شیخ محمّد صدّیق المنشاوی نوشت که او اوّلین قاری ای بود که رادیو برای ضبط تلاوتش، تجهیزات فنّی خود را به مکان تلاوت او منتقل کرد... چه طور چنین اتفاقی افتاد؟ و چرا رادیو چنین کاری کرد؟
شهرت و زیبایی تلاوت او، زبانزد مردم مصر بود و زمانی که مسؤولان رادیو، از آن آگاه شدند، خواستند که به رادیو بیاید تا از او امتحانی گرفته شود و در صورت قبولی، به عنوان قاری رادیو به فعالیت بپردازد. ولی شیخ، این دعوت را نپذیرفت و گفت:
نمیخواهم در رادیو قرائت کنم چراکه به شهرت آن احتیاجی ندارم و هرگز نمیپذیرم که از من امتحان بگیرند... اینطور شد که برای مدیر رادیو چارهای نماند جز آنکه تجهیزات رادیو را به محل تلاوت ایشان منتقل کند. و در عمل، در یکی از شبهای ماه مبارک رمضان، زمانی که ایشان در روستایی از روستاهای مصر، برای خانوادهای داغدار در حال تلاوت بود، گروهی از رادیو برای ضبط تلاوت شیخ به آن محل رفتند و در همان زمان، گروهی دیگر برای ضبط تلاوت پدر ایشان، شیخ الصدیق المنشاوی، به روستای العسیرات در استان سوهاج در خانهی حاج احمد ابورحاب رفته بودند. و این برای اولین بار در تاریخ رادیو بود که رادیو، تجهیزات، کارکنان و مهندسان خود را برای ضبط تلاوت یکی از مقریان به جایی بفرستد. این اتفاق را یکی از مجلات نیز، در صفحات خود درج نمود.
* زمانیکه مسؤولان رادیو این دو تلاوت را از آنها ضبط کردند، دوباره از شیخ محمّد صدّیق و پدرش خواستند که برای تلاوت به رادیو بیایند، ولی باز هم آنها نپذیرفتند.... چه شد که بالأخره شیخ محمّد صدّیق المنشاوی دعوت رادیو را پذیرفت و چرا پدرش بر موضع خود پافشاری کرد؟
این موضع سبب خشم مسؤولان رادیو شد و نزدیک بود که مشکل بزرگی روی دهد تا آنکه یکی از نزدیکان شیخ محمّد صدّیق، عبدالفتّاح الباشا، که ژنرالی بلندمرتبه بود در این مورد دخالت کرد و صراحتاً به شیخ محمّد گفت که نپذیرفتن دعوت رادیو، پسندیده نیست و این امتحان تنها از او گرفته نشدهاست و این درحالی است که بعد از آنکه او دعوتشان را رد کردهاست، رادیو مهندسان و کارشناسان خود را برای ضبط تلاوتش به سوی او فرستادهاست. و در برابر این کار مسؤولان رادیو، نپذیرفتن دعوت آنان پسندیده نیست. و در برابر این رفتار خوب ، متقابلاً چارهای جز رفتار خوب نیست. و بعد از اصرارهای شدید، شیخ محمّد صدّیق المنشاوی به رادیو رفت و تلاوتهایش را تکمیل کرد و تا زمانی که خدا جان او را گرفت، قاری رادیو بود، ولی پدرش گفت: برای رادیوی مصر، از خاندان المنشاوی، پسرم محمّد کافی است.
* پس چرا برای رادیو لندن و رادیو سوریه، تلاوت کرد؟
اینها با ضبط بودند. ]من حدس می زنم یعنی آمدهاند تلاوت ایشان را ضبط کردهاند نهاینکه ایشان به آن رادیوها بروند.[ و با آنکه او هرگز برای رادیو مصر قرائت نکرد، شهرت شیخ صدّیق السّید، آفاق جهان عرب را فراگرفته بود. رادیوهای سوریه و لندن از او خواستند که برای آنها نوارهایی تلاوت کند. ایشان در ابتدا نپذیرفت ولکن بعد از ملاقاتهای فراوان و اصرار شدید، با ضبط 5 نوار برای آن دو رادیو موافقت کرد و بر این میزان چیزی نیفزود و همواره میگفت: اگر اصرار پیوستهی آنها نبود، با آن تلاوتها موافقت نمیکردم.
* شیخ محمّد صدّیق المنشاوی چگونه با این تصمیم پدرش (مبنی بر قرائت نکردن برای رادیو مصر) برخورد کرد؟
او هرگز با پدرش مخالفت نمیکرد و به نظرش، بدون آنکه پیجویی کند و به دلیل آن علاقمند باشد، احترام میگذاشت.
* ملک فاروق(دوران پادشاهی:1936 تا 1952) ، پادشاه مصر، از شیخ احمد السید، عموی شیخ محمّد صدّیق المنشاوی خواست که قاری رسمی قصر پادشاه باشد، ولی او نپذیرفت... چرا؟
او این درخواست را رد نکرد... بلکه با پادشاه شرط کرد که از ساعت 9 شب که رادیو مصر، تلاوت قرآن کریم را از قصر پادشاه، پخش میکند، قهوهچیان ]شهر[ دیگر، نوشیدنی نیاورند و مردمان، تختهنرد بازی نکنند. به پادشاه گفت: قرآن، جلالی دارد چراکه کلام خدا است و مردم را روا نباشد که هنگام تلاوتش، به درخواست نوشیدنی و بیهودهگویی و بازی تختهنرد بازی بپردازند. پادشاه به او گفت: این بدان معنی است که نگهبانی بر هر قهوهچی بگماریم و این کاری است که من از انجام آن معذورم. شیخ احمد به او گفت: اینگونه، ما هم از انجام این کار معذور هستیم. و تلاوت کرد: فإذا قرئ القرءان فاستمعوا له و أنصتوا لعلّکم ترحمون (اعراف – 204) " پس هنگامی که قرآن خوانده میشود، بدان گوش دهید و ساکت باشید، شاید رستگار شوید." پس برای پادشاه چارهای نماند جز آنکه از او تجلیل و تقدیر کند و نتوانست او را مجبور کند تا قاری قصر پادشاه باشد.
چرا شیخ محمّد صدّیق المنشاوی دوبار ازدواج کرد؟
ایشان در سال 1938 با دخترعمویش ازدواج کرد و از او 4 فرزند داشت: دو پسر و دو دختر؛ سپس بار دیگر در حالیکه عمرش از 40 سال گذشته بود با زنی دیگر ازدواج کرد. همسر دومش از مرکز أخمیم در استان سوهاج بود. از او نیز 9 فرزند داشت: 5 پسر و 4 دختر. همسران او با هم در یک خانه زندگی میکردند و بینشان دوستی و علاقه بود و شیخ محمّد میگفت: مردم مرا دوست دارند و خویشاوندی با مرا خواستارند. هنگام ادای فریضهی حج، سال قبل از وفات شیخ محمّد، همسر دوم او درگذشت.
* شایعه شد که صدای شیخ محمّد صدّیق المنشاوی ضعیف است و آنرا مگر به کمک میکروفون، نمیتواند به شنوندگانش برساند... چهکسی این شایعه را پخش کرد؟ و شیخ محمّد چگونه با آن شایعه برخورد کرد؟
در واقع، این موضوع شایعهای بود که بهخاطر حسودی و برتریجویی یکی از مقریان در گوشها پیچید. بعضی از ارادتمندان و نزدیکان دیگر مقریان، این حادثه را برای ما تعریف کردند و صحّت آن برای ما محرز شد؛ ماجرا از این قرار بود که شیخ محمّد به همراه مقری دیگری، شبی برای قرائت به استان المنیا دعوت شده بود و افراد زیادی برای شنیدن تلاوت قرآن با صدای شیخ محمّد حاضر شده بودند که تعداد آنها فزونتر از 10 هزار نفر بود. زمانی که آن مقری، علاقهی شدید مردم و بیتابی دعوتکننده، به زودفرارسیدن تلاوت شیخ محمّد صدّیق را احساس کرد، دیگر خود را ناگزیر دید که به متصدّی میکروفون پیشنهاد دهد که اشکالی فنی در میکروفون ایجاد کند و در میان مردم شایعه شود که صدای شیخ محمّد واقعاً ضعیف است و اگر میکروفون نبود هرگز این شهرت را نداشت. وقتی شیخ محمّد صدّیق آمادهی قرائت میشد، با ایراد میکروفون مواجه شد؛ لذا متصدّی میکروفون را از آن آگاه ساخت. اما متصدی از اصلاح آن، سر باز زد؛ شیخ محمّد صدّیق احساس کرد که توطئهای برای در تنگنا قراردادن او میان این جمعیت عظیم در کار است. پس ]برای شروع به تلاوت، آنچنانکه در قرائت مرسوم است[ استعاذه کرد و در حالیکه از مکانی که برای قرائت در نظر گرفته شده است خارج میشد، قدمزنان به قرائت پرداخت در حالیکه مردم او را همراهی میکردند تا آنجاکه مردم از قدرت صدایش به شگفتی آمدند. آن مقری حسود در حالیکه خوار و درمانده شده بود آن مجلس را ترک کرد؛ مجلسی که شیخ محمّد صدّیق تا ساعات آخر شب، در آن به تلاوت پرداخت. زمانی که بعدها از پدرمان (شیخ محمّد صدّیق) از آن واقعه پرسان شدیم گفت: آنچه که به شما گفتهشده اتّفاق افتاده است. بعد از او از نام آن مقری پرسیدیم که گفت: إن الله حلیم ستّار؛ خداوند، بردبار و پوشاننده است.
* حاج سعودی محمّد صدّیق... در سال 1953 مجلّه ی رادیو و تلویزیون، در یکی از شماره هایش از شیخ محمّد صدّیق المنشاوی نوشت که او اوّلین قاری ای بود که رادیو برای ضبط تلاوتش، تجهیزات فنّی خود را به مکان تلاوت او منتقل کرد... چه طور چنین اتفاقی افتاد؟ و چرا رادیو چنین کاری کرد؟
شهرت و زیبایی تلاوت او، زبانزد مردم مصر بود و زمانی که مسؤولان رادیو، از آن آگاه شدند، خواستند که به رادیو بیاید تا از او امتحانی گرفته شود و در صورت قبولی، به عنوان قاری رادیو به فعالیت بپردازد. ولی شیخ، این دعوت را نپذیرفت و گفت:
نمیخواهم در رادیو قرائت کنم چراکه به شهرت آن احتیاجی ندارم و هرگز نمیپذیرم که از من امتحان بگیرند... اینطور شد که برای مدیر رادیو چارهای نماند جز آنکه تجهیزات رادیو را به محل تلاوت ایشان منتقل کند. و در عمل، در یکی از شبهای ماه مبارک رمضان، زمانی که ایشان در روستایی از روستاهای مصر، برای خانوادهای داغدار در حال تلاوت بود، گروهی از رادیو برای ضبط تلاوت شیخ به آن محل رفتند و در همان زمان، گروهی دیگر برای ضبط تلاوت پدر ایشان، شیخ الصدیق المنشاوی، به روستای العسیرات در استان سوهاج در خانهی حاج احمد ابورحاب رفته بودند. و این برای اولین بار در تاریخ رادیو بود که رادیو، تجهیزات، کارکنان و مهندسان خود را برای ضبط تلاوت یکی از مقریان به جایی بفرستد. این اتفاق را یکی از مجلات نیز، در صفحات خود درج نمود.
* زمانیکه مسؤولان رادیو این دو تلاوت را از آنها ضبط کردند، دوباره از شیخ محمّد صدّیق و پدرش خواستند که برای تلاوت به رادیو بیایند، ولی باز هم آنها نپذیرفتند.... چه شد که بالأخره شیخ محمّد صدّیق المنشاوی دعوت رادیو را پذیرفت و چرا پدرش بر موضع خود پافشاری کرد؟
این موضع سبب خشم مسؤولان رادیو شد و نزدیک بود که مشکل بزرگی روی دهد تا آنکه یکی از نزدیکان شیخ محمّد صدّیق، عبدالفتّاح الباشا، که ژنرالی بلندمرتبه بود در این مورد دخالت کرد و صراحتاً به شیخ محمّد گفت که نپذیرفتن دعوت رادیو، پسندیده نیست و این امتحان تنها از او گرفته نشدهاست و این درحالی است که بعد از آنکه او دعوتشان را رد کردهاست، رادیو مهندسان و کارشناسان خود را برای ضبط تلاوتش به سوی او فرستادهاست. و در برابر این کار مسؤولان رادیو، نپذیرفتن دعوت آنان پسندیده نیست. و در برابر این رفتار خوب ، متقابلاً چارهای جز رفتار خوب نیست. و بعد از اصرارهای شدید، شیخ محمّد صدّیق المنشاوی به رادیو رفت و تلاوتهایش را تکمیل کرد و تا زمانی که خدا جان او را گرفت، قاری رادیو بود، ولی پدرش گفت: برای رادیوی مصر، از خاندان المنشاوی، پسرم محمّد کافی است.
* پس چرا برای رادیو لندن و رادیو سوریه، تلاوت کرد؟
اینها با ضبط بودند. ]من حدس می زنم یعنی آمدهاند تلاوت ایشان را ضبط کردهاند نهاینکه ایشان به آن رادیوها بروند.[ و با آنکه او هرگز برای رادیو مصر قرائت نکرد، شهرت شیخ صدّیق السّید، آفاق جهان عرب را فراگرفته بود. رادیوهای سوریه و لندن از او خواستند که برای آنها نوارهایی تلاوت کند. ایشان در ابتدا نپذیرفت ولکن بعد از ملاقاتهای فراوان و اصرار شدید، با ضبط 5 نوار برای آن دو رادیو موافقت کرد و بر این میزان چیزی نیفزود و همواره میگفت: اگر اصرار پیوستهی آنها نبود، با آن تلاوتها موافقت نمیکردم.
* شیخ محمّد صدّیق المنشاوی چگونه با این تصمیم پدرش (مبنی بر قرائت نکردن برای رادیو مصر) برخورد کرد؟
او هرگز با پدرش مخالفت نمیکرد و به نظرش، بدون آنکه پیجویی کند و به دلیل آن علاقمند باشد، احترام میگذاشت.
* ملک فاروق(دوران پادشاهی:1936 تا 1952) ، پادشاه مصر، از شیخ احمد السید، عموی شیخ محمّد صدّیق المنشاوی خواست که قاری رسمی قصر پادشاه باشد، ولی او نپذیرفت... چرا؟
او این درخواست را رد نکرد... بلکه با پادشاه شرط کرد که از ساعت 9 شب که رادیو مصر، تلاوت قرآن کریم را از قصر پادشاه، پخش میکند، قهوهچیان ]شهر[ دیگر، نوشیدنی نیاورند و مردمان، تختهنرد بازی نکنند. به پادشاه گفت: قرآن، جلالی دارد چراکه کلام خدا است و مردم را روا نباشد که هنگام تلاوتش، به درخواست نوشیدنی و بیهودهگویی و بازی تختهنرد بازی بپردازند. پادشاه به او گفت: این بدان معنی است که نگهبانی بر هر قهوهچی بگماریم و این کاری است که من از انجام آن معذورم. شیخ احمد به او گفت: اینگونه، ما هم از انجام این کار معذور هستیم. و تلاوت کرد: فإذا قرئ القرءان فاستمعوا له و أنصتوا لعلّکم ترحمون (اعراف – 204) " پس هنگامی که قرآن خوانده میشود، بدان گوش دهید و ساکت باشید، شاید رستگار شوید." پس برای پادشاه چارهای نماند جز آنکه از او تجلیل و تقدیر کند و نتوانست او را مجبور کند تا قاری قصر پادشاه باشد.
چرا شیخ محمّد صدّیق المنشاوی دوبار ازدواج کرد؟
ایشان در سال 1938 با دخترعمویش ازدواج کرد و از او 4 فرزند داشت: دو پسر و دو دختر؛ سپس بار دیگر در حالیکه عمرش از 40 سال گذشته بود با زنی دیگر ازدواج کرد. همسر دومش از مرکز أخمیم در استان سوهاج بود. از او نیز 9 فرزند داشت: 5 پسر و 4 دختر. همسران او با هم در یک خانه زندگی میکردند و بینشان دوستی و علاقه بود و شیخ محمّد میگفت: مردم مرا دوست دارند و خویشاوندی با مرا خواستارند. هنگام ادای فریضهی حج، سال قبل از وفات شیخ محمّد، همسر دوم او درگذشت.
* شایعه شد که صدای شیخ محمّد صدّیق المنشاوی ضعیف است و آنرا مگر به کمک میکروفون، نمیتواند به شنوندگانش برساند... چهکسی این شایعه را پخش کرد؟ و شیخ محمّد چگونه با آن شایعه برخورد کرد؟
در واقع، این موضوع شایعهای بود که بهخاطر حسودی و برتریجویی یکی از مقریان در گوشها پیچید. بعضی از ارادتمندان و نزدیکان دیگر مقریان، این حادثه را برای ما تعریف کردند و صحّت آن برای ما محرز شد؛ ماجرا از این قرار بود که شیخ محمّد به همراه مقری دیگری، شبی برای قرائت به استان المنیا دعوت شده بود و افراد زیادی برای شنیدن تلاوت قرآن با صدای شیخ محمّد حاضر شده بودند که تعداد آنها فزونتر از 10 هزار نفر بود. زمانی که آن مقری، علاقهی شدید مردم و بیتابی دعوتکننده، به زودفرارسیدن تلاوت شیخ محمّد صدّیق را احساس کرد، دیگر خود را ناگزیر دید که به متصدّی میکروفون پیشنهاد دهد که اشکالی فنی در میکروفون ایجاد کند و در میان مردم شایعه شود که صدای شیخ محمّد واقعاً ضعیف است و اگر میکروفون نبود هرگز این شهرت را نداشت. وقتی شیخ محمّد صدّیق آمادهی قرائت میشد، با ایراد میکروفون مواجه شد؛ لذا متصدّی میکروفون را از آن آگاه ساخت. اما متصدی از اصلاح آن، سر باز زد؛ شیخ محمّد صدّیق احساس کرد که توطئهای برای در تنگنا قراردادن او میان این جمعیت عظیم در کار است. پس ]برای شروع به تلاوت، آنچنانکه در قرائت مرسوم است[ استعاذه کرد و در حالیکه از مکانی که برای قرائت در نظر گرفته شده است خارج میشد، قدمزنان به قرائت پرداخت در حالیکه مردم او را همراهی میکردند تا آنجاکه مردم از قدرت صدایش به شگفتی آمدند. آن مقری حسود در حالیکه خوار و درمانده شده بود آن مجلس را ترک کرد؛ مجلسی که شیخ محمّد صدّیق تا ساعات آخر شب، در آن به تلاوت پرداخت. زمانی که بعدها از پدرمان (شیخ محمّد صدّیق) از آن واقعه پرسان شدیم گفت: آنچه که به شما گفتهشده اتّفاق افتاده است. بعد از او از نام آن مقری پرسیدیم که گفت: إن الله حلیم ستّار؛ خداوند، بردبار و پوشاننده است.
+ نوشته شده در شنبه ۱۴ فروردین ۱۳۸۹ ساعت 21:27 توسط طلبه کوچک
|