افتضاحات«بهاء» سران فرقه رافراري داد
ميرزا حسينعلي (بهأالله) پس از طراحي برنامه ترور شاه، براي اينكه از مظان اتهام دور باشد، قبل از اجراي اين طرح به خانه ييلاقي ميرزاآقاخان نوري صدراعظم وقت و جانشين «اميركبير» مي رود و منتظر نتيجه اقدام همفكران و بابي هاي مأمور ترور مي ماند. چون خبر شكست اين توطئه و بازداشت «بابي ها» به او مي رسد، به سرعت خود را به سفارت روسيه در «زرگنده» مي رساند. شوقي رباني رهبر بهائيان در روزگار رضاخان و محمدرضا پهلوي در اين مورد چنين مي نويسد:
«هنگامي كه قضيه سوءقصد اتفاق افتاد، حضرت بهأالله در لواسان تشريف داشتند و ميهمان صدراعظم بودند و خبر اين حادثه در قريه افجه به ايشان رسيد. . . سواره به اردوي شاه كه در نياوران بود رفتند و در بين راه به سفارت روس كه در زرگنده نزديك نياوران بود رسيدند. در زرگنده ميرزامجيد شوهر همشيره مبارك كه در خدمت سفير روس پرنس دالگوركي سمت منشيگري داشت آن حضرت را ملاقات كرد و ايشان را به منزل خود كه متصل به خانه سفير بود دعوت و هدايت نمود. شاه از استماع اين خبر غرق درياي تعجب و حيرت شد و معتمدين مخصوص به سفارت فرستاد. . . تا حضرت بهأالله را از سفارت روس تحويل گرفته به نزد شاه بياورند. . . سفيرروس از تسليم حضرت بهأالله به نمايندگان شاه امتناع ورزيد و از هيكل مبارك استدعا نمود كه به خانه صدراعظم تشريف ببرند ضمناً از شخص وزير به طور صريح و رسمي خواستار گرديد وديعه پربهايي كه دولت روس به وي مي سپارد در حفظ و حراست آن بكوشد. . . و كاغذي به صدراعظم نوشت كه بايد حضرت بهأالله را از طرف من پذيرايي كني و در حفظ اين امانت بسيار كوشش نمايي و اگر آسيبي به حضرت بهأالله برسد و حادثه اي رخ دهد تو مسؤول سفارت روس خواهي بود. . . »(24)
ناصرالدين شاه كه از حادثه ترور سخت به خشم آمده بود، آنچنان كه بايد و شايد به خواسته هاي سفير روسيه توجه نمي كند و «ميرزا حسينعلي» را به زندان مي اندازد. اما به اين سبب كه وي با مساعدت و موافقت دولت روسيه به سلطنت رسيده بود و توان مقابله با قدرت استعماري روسيه تزاري را نداشت و پرنس دالگوركي سفيرروسيه هم مرتباً ماجرا را دنبال مي كرد، سرانجام با اين شرط كه «ميرزا حسينعلي نوري» (بهأالله) براي هميشه از ايران تبعيد شود، با آزادي او موافقت مي كند.
بهائيان بر اين اعتقادند كه پس از آزادي «ميرزاحسينعلي نوري»، سفير روسيه رسماً از او دعوت كرد تا به خاك روسيه برود. اما دولت ايران وي را به عراق فرستاد و او را در حالي كه توسط تعدادي از نيروهاي روسي و ايراني همراهي مي شد، از ايران تبعيد كرد.
ميرزاحسينعلي نوري پس از آزادي از زندان لوح ويژه اي به زبان عربي درباره امپراتور روسيه نيكلاويج الكساندردوم صادر مي كند كه متن فارسي آن به اين شرح است:
«يكي از سفيران تو مرا هنگامي كه در زندان تهران زير غل و زنجير بودم ياري و همراهي كرد و به اين خاطر خداوند براي تو مقامي معين فرمود كه جز خودش هيچكس رفعت آن را نمي داند»(25).
بابيان وبهائيان توسل به زور را براي پذيرفتن آئين خودمنع كرده بودند، مگر در مورد مسلمانان كه مال و جان و ناموس آنان را مباح اعلام كرده و حتي آنان را شكنجه مي دادند و سپس به شهادت مي رساندند. البته قساوت و سبعيت از جمله خصائص اوليه اعضاي فرقه بابيت بوده كه فريدون آدميت در مورد آنان گفته است كه آنان در جريان شورشهاي خود با مردم و نيروهاي دولتي رفتاري سبعانه داشتند و اسيران جنگي رادست و پا مي بريدند و در آتش مي سوزاندند. او بساط بهأ را از روز نخست مبتني بر دستگاه ميرغضبي و آدمكشي مي داند(26) و عبدالحميد آيتي نيزبهائيان را داراي اخلاقي خشن و سخت دل و كينه جو و متظاهر به مهر ومحبت معرفي مي كند. (27)در اين مورد مي توان به حادثه تلخ قلعه طبرسي مازندران و حوادث خونبار «زنجان» توسط بابيان كه با قتل و غارت و جنايات بيشماري همراه بود و بالأخره پس از خونريزي بسيار توسط حكومت سركوب شد، اشاره كرد. (28)
به دنبال تبعيد ميرزاحسينعلي، برادر بزرگترش ميرزايحيي صبح ازل هم با لباس مبدل خود را به عراق مي رساند و كم كم اجتماعي از بابيان در خاك عراق ايجاد مي گردد كه مهم ترين هدفشان اذيت و آزار شيعيان بود. به طوري كه شوقي افندي مي نويسد:
«در عراق شيوه بابيان اين بود كه شب ها به دزديدن لباس و نقدينه و كفش و كلاه زوار اماكن مقدسه و شمع ها و صحايف و زيارتنامه ها و جام هاي آب سقاخانه ها پردازند. »(29)ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
22- ترور اميركبير را« بابي»ها طراحي كرده بودند. عبدالله شهبازي، فصلنامه تاريخ معاصر ايران، شماره 27، مورخه پاييز 1382، ص .38
23- در فرقه هاي ضاله بابيگري و بهائيگري، ناصر الدين شاه قاجار موقعيت ومنزلت «شمربن ذي الجوشن» قاتل حضرت اباعبدالله الحسين (ع) را دارد و ميرزاتقي خان اميركبير نيز شخصيتي همسان وهم شأن «ابن سعد» سپهسالار يزيد بن معاويه در حادثه خونبار كربلا را داراست. نگارنده از يكي از بهائي زادگان متعصب شنيدم كه سقوط سريع اميركبير از صدارت و سپس قتل فجيع او درحمام فين كاشان، را انتقام الهي و نتيجه رفتاري مي دانست كه با «حضرت نقطه اولي و پيروانش» ]يكي از القاب سيد محمد علي «باب»، حضرت «نقطه اولي» بوده است[ مرتكب شد و تلاش براي از بين بردن ناصر الدين شاه در شمار واجبات اين فرقه پوشالي محسوب مي شده است. (مؤلف) اين زن كه خانم سلطاني نام داشت و در همسايگي خانه ما زندگي مي كرد، هرروز دعا يا لوح مخصوصي را در لعن ونفرين ناصرالدين شاه مي خواند. (البته بايد به بهائيان حق داد كه چنين تصوري نسبت به اميركبير داشته باشند چرا كه تيزبيني و دقت اميركبير موجب حفاظت از اصول دين تحريف نشده و جلوگيري از رشد بهائيت - با وجود حمايت هاي پنهان و آشكار روسيه از آنان و همچنين نفوذ روسيه در دربار ايران - در دربار و در نتيجه ايران گرديد).
24- شوقي افندي، قرن بديع، جلد يك، صص 319-.318
25 -دكتر سعيد زاهد زاهداني، بهائيت در ايران، انتشارات مركز اسناد انقلاب اسلامي، چاپ اول، 1380، ص .148
26 -فريدون آدميت، امير كبير و ايران، ص .457
27- عبداله شهبازي، فصلنامه تاريخ معاصر ايران، شماره 27، سال هفتم، پاييز .1382
28 -برخي از اين درگيري ها و جنايات در كتاب بهائيان، نوشته سيدمحمدباقر نجفي، صص 533 - 613 ذكر شده است.
29- شوقي افندي، قرن بديع، جلددوم، ص .12
او مي افزايدبه سبب كينه اي كه بابيان از شيعيان داشتند، در ايام عاشوراي حسيني در كربلا جشن و پايكوبي راه مي انداختند كه اين سنت بي شرمانه از قره العين(30) به يادگار مانده بود.
رفتار
دد منشانه و دور از انصاف بابي ها با مسلمين اندك اندك بالا مي گيرد تا
جايي كه به زد و خورد مي انجامد. انجام اينگونه اعمال وحشيانه ادعا نيست،
حتي حسينعلي نوري بهأالله (رهبر اصلي و به اصطلاح پيامبر اين فرقه) در اين مورد مي گويد:
«جميع ملوك اليوم اين طايفه را اهل فساد مي دانند، چه كه في الحقيقه در اوايل اعمالي از اين طايفه ظاهر ]مي شد[ كه فرايض ايمان مرتعد(31) (مي شد). در اموال ناس، من غير اذن تصرف مي نمودند و نهب و غارت و سفك دمأ را از اعمال حسنه مي شمردند. »(32)بهأالله پس از اين همه فجايع در لوح خود آورده:
«اين ظهور، ظهور رحمت كبري و عنايت عظمي است چه كه حكم جهاد را از كتاب محو نموده و منع كرده». (33)البته
او از اول هم همواره سعي در حفظ جان خود و دوري از مهالك و معارك بابيه
داشت، پس از اعلان دعوت نيز، طريقه مبارزه روياروي را كنار گذاشته و پاي
از جنگ و ستيز فرا كشيد (اما از ترور و ضربت مخفي زدن دريغ نكرد)
چه در اين طريقه و روش دين سازي، هم شخص دين ساز، از خطرات بركنار است و
هم افراد مردم چون خود را با خطر مواجه نمي بينند بيشتر به دين وي وارد مي
شوند، تا در مذهبي كه اساسش بر شورش و انقلاب بر ضد دولت و حكومت باشد.
ميرزا حسينعلي به تجربه آموخته بود كه در دين انقلابي باب نه مؤسس مي ماند نه حروف حيّ، اين بود كه طريقه و تاكتيك را عوض كرد و «قتال و جدال و دفاع و جهاد» را كه مايه خطر بود كنار گذاشت و به اصطلاح «علم و عرفان و نطق و بيان» جاي سيف و سنان را گرفت. البته اين طريقه با صرفه تر بود، زيرا در نطق و بيان كمتر خطر جان است. (34)
سرانجام رفتار غيرانساني بابي ها موجب مي شود تا در سال 280 قمري دولت عثماني آنان را به استانبول تبعيد نمايد. در آغاز اين سفر تبعيد، ميرزاحسينعلي داعيه خويش را آشكار مي سازد و ادعاي «من يظهره اللهي» مي كند و مي گويد «آنكس كه منتظر او هستيد، من هستم» و به اين ترتيب ادعاي مهدويت نمود و با اين ادعا بين بابي ها ايجاد اختلاف مي كند. تا جايي كه ميرزا يحيي صبح ازل - برادر بزرگ تر بهأالله - مي گويد: «برادرم سوداي رياست دارد».
بحث
و جدل بين بابيان بر سر جانشيني و ادعاي مهدويت بهأالله مدت چندماه به طول
انجاميد. در اين زمان كاروان بابيان را از استانبول به سمت «ادرنه»(35)
حركت دادند. در اين شهر اختلاف آنان چهره علني گرفت و كار آنان به درگيري
و چند دستگي كشيد. به اين صورت كه گروهي جانب برادر بزرگتر يعني ميرزا يحيي صبح ازل را گرفتند و او را پيشواي خود خواندند و «ازلي» نام گرفتند و گروهي ديگر ادعاي ميرزا حسينعلي بهأالله را پذيرفتند و «بهائي» ناميده شدند و عده اي هم به دنبال ميرزا اسدالله دياني رفتند و«دياني» شهرت يافتند. عده اي هم دامن رؤسا و سركردگان بابيگري را رها كرده تنها كتاب «بيان» را محترم شمردند كه به «بياني ها» معروف گرديدند.
اين
درگيري ها و انشعابات آسيب هاي فراواني به فرقه ضاله بابيگري وارد آورد.
در اين ميانه «بهأالله» اعلام داشت كه وصيت باب پيرامون جانشيني «ميرزا
يحيي صبح ازل» ساختگي است و او به دستياري ميرزا عبدالكريم قزويني كاتب، آن را جعل كرده اند. بهأالله از همين زمان دست از ادعاي مهدويت و «من يظهره اللهي» كشيد و با صراحت اعلام داشت كه از زمان زنداني شدن در تهران، يعني در سال 1269 به مقام پيامبري رسيده است و وظيفه همگان است كه به او ايمان بياورند.
اين
جدال و جدايي در شهر «ادرنه» موجب درگيري بين هواداران «بهأالله» و «صبح
ازل» شد و سرانجام كارشان به زد و خورد و كشتار كشيد و حتي ماجرا تا آنجا
پيش رفت كه «ميرزا حسينعلي» (بهأالله)، با نهايت بي شرمي رسماً برادر خود «ميرزا يحيي» (صبح ازل) را كه سالها به عنوان جانشين باب او را مورد تكريم و احترام قرار مي داد، حرامزاده خواند و مدعي شد كه با همسر دوم «سيدعلي محمد باب» روابط نامشروع جنسي داشته است و به همين سبب به همسر باب لقب «ام الفواحش» داد. «ميرزا يحيي» همچنين از جانب بهأ و بهائيان به القاب خر، گاو نر، گوساله، مار، مگس، سوسك و. . . مفتخر گرديد.
در اين ميان، ازليان هم بيكار ننشستند و علاوه بر گفتن مسائل زشت اخلاقي
در مورد «بهأ» خطاب به او گفتند، جناب ايشان (بهأالله) را نشايد كه پيش از
درمان رعشه دست! و باد فتق! خود به علاج دردهاي بشريت بپردازند و كوس نبوت
يا الوهيت زنند و. . .
پس از اينكه كار درگيري و اختلاف بابيان به كشت و كشتار رسيد، زعماي كشور عثماني تصميم به جدايي آنان گرفتند و «ميرزا يحيي صبح ازل» را به جزيره قبرس و «ميرزا حسينعلي» بهأالله و هوادارانش را به «قلعه عكا» در خاك فلسطين تبعيد كردند.
البته
تبعيد بهأ از ايران و دوري او از مردم و در نتيجه عدم دسترسي مردم به وي و
افكار او، به نفع بهائيان و با رضايت سران بهائيت صورت مي گرفت و عبدالبهأ
در يكي از الواح به مزاياي اين امر اشاره مي كند. ودر اين ميان بهائيان تا
آنجا كه توانستند با شيوه مظلوم نمايي دلهاي غافلان را به خود جلب كردند.
ميرزا حسينعلي «بهأالله» پس از رسيدن به عكا به صورت كامل و علني دست از ادعاي نايب باب بودن برداشت و رسماً خود را پيامبر ناميد و فرقه «بهائيت» را بنيان گذاشت كه فوراً از جانب دولت روسيه به رسميت شناخته شد.
دولت استعماري روسيه پس از به رسميت شناختن فرقه ضاله بهائيت به عنوان يك
دين، همه گونه امكانات در اختيار آنها گذاشت. اين دولت در نخستين اقدام
مرزهاي خود را به روي بهائيان گشود و اولين معبد اين فرقه را به نام «مشرق الاذكار» در شهر عشق آباد ايجاد كرد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
30-
طاهره قزويني دختر حاج ملاصالح قزويني برغاني، برادرزاده و عروس حاج ملا
محمد تقي قزويني معروف به «شهيد ثالث» كه با استفاده از استعداد و تيزهوشي
خداداد و منحصر پدر وعموي ديگرش - ملا محمد علي برغاني، از مريدان خاصه
سيد كاظم رشتي - كه اخباري مسلك بودند به حلقه طلاب در آمده بود و سيدكاظم
او را در رسائل جوابيه خود قره العين ناميده بود. او كسي است كه با بي
حجابي و بي عفتي خود و سوءاستفاده از آشنايي با علوم ديني عده بسياري را
به بابيگري كشاند. تاريخ نويسان وجود اورا عمده ترين عامل نشر عقايد بابيت
دربين زنان مي دانند. همچنين شهادت شهيد ثالث، عمو و پدر شوهر او به تحريك
قره العين صورت گرفت (بهائيت در ايران، ص 135-132). زشتي و قبح اعمال قره
العين به حدي است كه پيروان اين فرقه نيز به آن معترضند، از جمله خواهر
ميرزا حسينعلي (بهأ) بعدها در مورد قره العين و تندروي هاي او در لوح عمّه
گفته است كه قره العين يك دفعه بي حكمتي كرد و هنوز از كله مردم نمي
توانيم به در آوريم. (فتنه باب، ص 175).
31- يعني پشت ايمان از رفتار ايشان به لرزه در مي آيد.
32- ميرزا حسينعلي نوري (بهأ)، مائده آسماني، جزوهفتم، ص .130
33- ميرزا حسينعلي نوري(بهأالله)، اقتدارات، چاپ سنگي، 1310 هص ق، خط مشكين قلم، ص .28
34- عبدالحسين نوايي، فتنه باب، صص 213-.212
35- از شهرهاي تركيه.
حسينعلي بهأ انبوه پر شمار مردم را كه به ادعاي خدايي
او وقعي نمي گذاشتند در شمار غافلين مي خواند و در جواب كساني كه از او مي
پرسيدند: تو كه خود را خدا مي داني، چرا بعضي از مواقع مي گويي اي خدا، و
در بعضي از نوشته هايت از او استمداد مي طلبي؟ مي گويد:
«يدعو ظاهري باطني و باطني ظاهري ليست في الملك سواي ولكن الناس في غفله مبين». (45)(باطن من ظاهر من را مي خواند و ظاهرم باطنم را، در جهان معبودي غير از من نيست، ليكن مردم در غفلت آشكارند).
و در كتاب بديع نيز آمده است:
«انه يقول (خود بهأ) حينئذ انني انا الله لا اله الا انا كما قال النقطه (سيدباب) من قبل و بعينه يقول من يأتيني من بعد». (46)كتاب «بيان» كتاب آسماني! باب
سيدعلي محمد باب پس از ادعاي نبوّت، مطالب بي سر و ته خود را در قالب كتاب به پيروان خود عرضه كرد. اعتضادالسلطنه كه خود معاصر باب بوده در اين باره مي نويسد:
«و
از مزخرفات خود بعضي را قرآن و برخي را مناجات نام نهاد و به آنها داد كه
به جاي قرآن مجيد و صحيفه سجاديه آن كلمات را قرائت كنند. . . ». (47)
باب
در كتاب تفسير سوره يوسف، خود را العياذ باللّه از خاتم النبيين بالاتر
دانسته، به اين دليل كه مقام محمد «صلوات الله عليه و آله» مقام الف بود و
مقام من نقطه!!. (48)باب
كتاب اساسي تعليماتي خود را بيان ناميده و طبق معمول خود، اساس تقسيمات آن
را بر 19 گذاشته و كتاب را به 19 واحد و هر واحد را به 19 باب تقسيم كرده
است ولي خود او يا علمش كفايت نكرده كه اين كتاب اساسي خود را تمام كند!! زيرا فقط 11 واحد را نوشته و كتاب را ناتمام گذارده و اتمام آن را به «من يظهره الله»
حوالت كرده است. . . خود باب بيان عربي را تا واحد يازدهم بيشتر نتوانست
بنويسد خليفه او (صبح ازل) نيز فقط بيان فارسي را تا واحد يازدهم تكميل
كرده است. (49)معمولاً نامه ها و كتب
باب با خطبه و مناجات و حمد خدا شروع مي شود و در اين قسمت درست تقليدي
ناقص از قرآن كريم است و حتي اغلب عبارات قرآن مجيد را بعينه يا با تفاوت
جزئي به نام خود آورده است و از اين حد كه مي گذرد و به مطلب مي پردازد،
سنگيني و اغلاط و اشكال آن شروع مي شود و اغلب اوقات كلمات مخالف قواعد
صرف و جملات ناسازگار با اصول نحو در آن پيدا مي آيد. صاحب كتاب «باب و
بها را بشناسيد» براي نمونه قسمتي از نوشته هاي او را نقل كرده و نموداري
از اسلوب ثقيل و متصنع و مغلوط او به دست داده است و ما نيز قسمت هايي
كوچك از كتب مختلف او نقل مي كنيم تا نمونه اي به دست داده باشيم و بر
داوري ما در اسلوب نگارش غلط و عاميانه وي شاهدي عادل باشد. اينك قسمتي از
لوحي كه پيروانش سخت بدان مي نازند:
«آثارالنقطه
جل و عز البيان في شؤن الخمسه من كتاب الله عز و جل كتاب الفأ بسم الله
الأبهي بالله الله البهي البهي، الله لا اله هو الابهي الابهي الله لا اله
الا هو البهي البهي، الله لا اله الا هو المبتهي المبتهي، الله لا اله الا
هو المبهي المبهي، الله لا اله الا هو الواحد البهيان. ولله بهي بهيان
بهأالسموات و الارض و ما بينهما و الله بهأباهي بهي و لله بهي بهيان بهيه
السموات و الارض و ما بينهما و الله بهيان مبتهي مبتهأ ولله بهي بهيان
ابتهأ السموات و الارض و ما بينهما ولله بهيان مبتهي مبتها». (50)اين
بود مقدمه لوحي كه بهائيان خيلي به آن اهميت مي دهند و خواننده خود درك مي
كند كه سراسر اين جملات از لحاظ معني نارسا و از لحاظ لفظ خلاف اصول علم
صرف و تصريف لغات در عربي است. تازه اينكه مقصود نويسنده چيست؟! معلوم
نيست. به همين جهت باز قسمت هاي ديگري از اين لوح مهم!! را مي آوريم تا
خواننده را اطلاع بيشتري بر سبك و اسلوب مدعي و بدعت گذار بي مايه حاصل
آيد:
«هذا كتاب من عندالله المهيمن القيوم الي
من يظهره الله انه لا اله الا انا العزيز المحبوب ان اشهد انه لا اله الا
هو و كل له عابدون. انا قد جعلناك جلالا جليلا للجاللين و انا قد جعلناك
جمالا جميلا للجاملين و انا قد جعلناك عظيمانا عظيماً للعاظمين و انا قد
جعلناك نوراً نوراناً نويراً للناورين و انا قد جعلناك رحماناً رحيما
للراحمين قل انا قد جعلناك عزاناً عزيزاً للعاززين قل انا قد جعلناك
حباناً حبيباً للحاببين. . . ». (51)
باز از همين لوح معروف كه بهائي ها آن را در حق ميرزا حسينعلي مي دانند:
«تبارك
الله من رب ممتنع منيع و تبارك الله من ملك مقتدر قدير و تبارك الله من
سلط مستلط رفيع و تبارك الله من عظم معتظم عظيم و تبارك الله من شمخ مشتمخ
شميخ و تبارك الله من بذخ مبتذخ بذيخ و تبارك الله من فخر مفتخر فخير و
تبارك الله من ظهر مظتهر طهير و تبارك الله من قهر مقتهر و قهير و تبارك
الله من غلب مغتلب غليب. . . الخ». (52)اين است آنچه به اسم «كتاب» براي معتقدين به خود آورده و لطف كلام در اين است كه اين نوشته ها را «معجزه»ي
خود مي داند. معجزه اي كه نه سر دارد نه ته! نه از لحاظ ادبي اهميتي را
حائز است نه از لحاظ ديني يا فلسفي يا علمي. براي نشان دادن اسلوب مكرر و
دراز نويسي لاطائل وي من عقيده دارم همين مقدار كافي است. ولي براي اين كه
توهمي نشود كه ما يك قسمت را فقط ذكر كرده ايم، اينك نمونه هاي ديگر:
«يا
خليل بسم الله الا قدم الا قدم بسم الله الواحد القدام بسم الله المقدم
المقدم بسم الله القادم القدام بسم الله القادم القدام بسم الله القادم
القدوم بسم الله القادم القدمان (بعد از 25 بار تكرار ديگر) بالله الله
الواحد القدام بالله الله المقدم المقدم بالله الله القادم القدام، بالله
الله القادم القدوم بالله الله القادم القدوم (بعد از ده سطر ديگر به همين
نحو تكرار) الله لا اله هو الاقدم الاقدم، الله لا اله الا هو الواحد
القدام. الله لا اله الا هو المقدم المقدم. الله لا اله الا هو المقدم
المقدم. الله لا اله اله هو القادم القدام. الله لا اله الا هو القادم
القدوم. الله لا اله اله هو القادم القدمان. الله لا اله الا هو القادم
المتقدم (بعد از ده سطر ديگر به همين نحو) انني انا الله لا اله الا انا
الاقدم، انني انا الله لا اله انا الاقدم انني انا الله لا اله الا انا
الواحد القدام (به همين نحو 18 سطر ديگر تكرار مي شود». (53)باز از يك لوح ديگر:
«بقوله
ان هذا آثار نقطه عزوجل في شئون الخمسه ، بسم الله البهي الابهي.
الحمدالله الذي قد اظهر ذاتيات الحمديات باطراز طرزاً طرزانيه و اشرق
الكونيات الذاتيات باشراق شوارق شراق شرقانيه و الاح الذاتيات البازخيات
بطوالع بدايع رقايع منايع مجد قدس متناعيه، استحمد حمداً ماحمده احد من
قبل و لا يستحمده احد من بعد. حمداً طلع و اضأ و اشرق فانار و برق فأباد و
اشرق فاضأ و تشعشع فارتفع و تسطع فامتنع حمداً شراقاً ذوالاشتراق و براقاً
ذوالابتراق و شقاقاً ذوالاشتقاق، رقاقاً ذوالارتقاق. حقاقاً ذوالاحتقاق.
كناز ذوالاكتناز، ذخار ذوالاذتخار، فخار ذوالافتخار و ظهار ذوالاظتهار». (54)ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
45- ميرزا حسينعلي نوري (بهأالله)، كتاب مبين، ص .405
46- كتاب «بديع»، چاپ 1286 هص ق، ص .154
47- عبدالحسين نوايي، فتنه باب، انتشارات بابك، چاپ سوم، بهار 1362، ص .14
48- عبدالحسين نوايي، فتنه باب، ص .160
49- عبدالحسين نوايي، فتنه باب، صص 164-.163
50- عبدالحسين نوايي، فتنه باب.
51- عبدالحسين نوايي، فتنه باب.
52- عبدالحسين باب، فتنه باب.
53- عبدالحسين نوايي، فتنه باب.
54 -عبدالحسين نوايي، فتنه باب.
آيا اين نوشته ها به هذيان يك تبدار شبيه نيست؟!(55)البته
اسلوب نگارش فارسي او از لحاظ رواني و سادگي و عمق معني!!، عيناً مانند
نوشته هاي عربي وي است و در اين آثار جز بعضي حروف و روابط، ديگر كلمه
فارسي ديده نمي شود و اسلوب جمله بندي به صورت جمله هاي زبان عربي ولي
مغلوط است به طوري كه اغلب اوقات فهم آن غير ممكن است. به خصوص كه به رمز
و كنايه صحبت مي كند. مثلاً در خطاب به ملا محمدعلي ملقب به قدوس مي گويد:
«يا محمد قبل علي» يا اين كه خود را «ذات حروف السبع»
مي خواند (حروف كلمه علي محمد هفت است) و گاهي هم برابر عددي اسامي را مي
نويسد. اينك جملاتي چند از كتاب بيان فارسي وي، تا اسلوب فارسي نوشتن او
نيز روشن شود:
از بيان فارسي باب اول از واحد ثاني«شبهه
اي نيست كه هر مرآتي كه مقبل شمس مي شود، خود مستشرق مي شود والا خود
بنفسه طالع مي شودو غارب مي گردد و عز كل است كه به ثمره وجود خود كه فوز
بلقأالله و ايمان به آيات اوست برسند والا خود شئي باطل مي گردد بنفسه و
همين شجره است كه غرس شجره قرآن را در افئده مردم نمود، از براي امروز و
امروز كل خود را نسبت به او مفتخر و معزز مي داند و مي كنند آنچه كه مي
كنند و اين است معني لاحول و لا قوه الا باالله در تشريع الا اگر اين
نسبتي كه حقيقت ندارد، از خود سلب نمايند به قدر ذبابه قدرت ندارند. . . ».
از بيان باب السابع من الواحد الثاني
«خداوند
طين را بيت خود قرار داده كه كسي كه يوم قيامت عرض بر شجره حقيقت مي شود،
از اقرار به عرض او و از لقأ او به لقأ او مستبعد نگشته و تسع تسع عشر عشر
آني از يوم قيامت بهتر است از آنچه سنين ما بين القيامتين مي گذرد». (56)بعضي از فروع تعاليم باب
-
تمام كتب ديني و اخلاق و ادبي و علمي بايد محو و نابود شوند! تنها كتاب
«بيان» معتبر مي باشد و با وجود آن، نبايد به كتب و آيات و تفاسير و دليل
و برهان هاي ديگر رجوع نمود و به آنها ايمان آورد!
در كتاب جنات نعيم اشراق خاوري، جلد اول كه اشعار نعيم(57) را نقل كرده آمده است:
«بر تو فرض است جز كتاب بيان
محو كل كتب حديث و قديم». (58)بهائيان با وجود آنكه ميرزا حسينعلي در لوحي مندرج در كتاب «مائده آسماني» و در كتاب «ايقان»(59) و «سوره الملوك»
جزماً اعتراف و اذعان مي دارد كه قرآن به هيچ وجه و صورتي تحريف درآن راه
نيافته و قرآن تمام بوده و اكنون نيز همان است كه بوده است، «بيان» را ناس قرآن و «اقدس» را ناسخ «بيان»(60) مي دانند.
زعما و مبلغان بهايي، درپاسخ اين سؤال كه چرا «بيان ناسخ قرآن است؟» عموماً پاسخ مي دهند: به دليل تحريف قرآن مجيد.
و اين در حالي است كه عبدالحميد اشراق خاوري عقيده بهائيت را در خصوص شبهه تحريف قرآن مجيد، چنين اذعان مي دارد:
«به صراحت در الواح الهيه نازل گرديده كه قرآن مجيد تمام و كامل و از دستبرد سارقين و مغرضين محفوظ است». (61)البته
لازم به ذكر است كه به گفته نورالدين چهاردهي كتب اساسي و مهم ازلي ها و
بهائي ها جز نشريات جديد در دسترس پيروانشان قرار نمي گيرد. (62)
برخي از تعاليم بابيت: -
واجب است انهدام و نابودي تمام ابنيه و بقاع روي زمين از كعبه و قبور
انبيأ و ائمه و تمام مساجد و. . . هر بنايي كه به نام ديانت ساخته مي شود.
- واجب است بر سلاطيني كه به دين باب روي مي آورند، خانه علي محمد باب
در شيراز را كه در آن تولد يافته و زندگي كرده، به گونه اي خاص بنا كنند
كه از بيرون نود و پنج درب داشته باشد و از ميان نود درب و آنقدر وسعت
داشته باشد كه تمام شيراز را دربر گيرد و زماني كه اهل دنيا به حج بابيگري
مي روند گنجايش آن را داشته باشد. علاوه بر آن خانه شيراز كه «كعبه» مي
شود، هيجده بقعه رفيع ديگر بر قبر هيجده حروف حي كه مؤمنين او هستند بنا
نمايند. . . .
- حج كعبه شيراز بر تمام مردان پيرو باب واجب است و نيز بر همه مردان و زنان شيراز.
- سال 19 ماه، ماه 19 روز، روزه 19 روز و روز عيد فطر اول نوروز است!(63)- ازدواج با محارم غير از زن پدر، حلال مي باشد.
- معاملات ربوي آزاد و حلال است.
- حجاب زنان ملغي مي باشد (و بي حجابي آزاد و حلال).
- دخالت در سياست ممنوع مي باشد. (64)-
حقوق و وظائف شرعيه بر دو قسم است، قسمي مانند نماز و روزه و غيرهما فردي
و شخصي است و قسمي مانند شركت در انتخابات محافل روحانيه و امور عمومي
امري وظيفه اجتماعي است.
در قسمت اول انجام فرائض شرعيه از ابتداي سن
بلوغ كه اول شانزده سالگي است بر دختر و پسر متساوياً فرض و واجب است و در
قسمت دوم انجام تكاليف اجتماعي پس از پايان بيست و يك سالگي و ورود به
بيست و دو سالگي كه سن بلوغ اجتماعي آن هم بر پسر و دختر متساوياً واجب
است. (65)«عبدالبهأ» در مورد تفاوت حقوقي مردان و زنان در فرقه بهائيت مي گويد:
«در شريعت. . . نسأ و رجال در جميع حقوق متساويند مگر در بيت العدل عمومي زيرا رئيس و اعضاي بيت العدل به نص كتاب رجالند. . . . »(66)ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
55
-البته روانشناسان مي توانند با بررسي آثار باب، نوع بيماريهاي رواني او
را مشخص و در كنار كتب و اسناد تاريخي به نسل هاي آينده ارائه نمايند.
56 -عبدالحسين نوايي، فتنه باب، صص 155-.150
57
- محمد نعيم بزرگترين شاعر حزب بهائي، كارمند سفارت انگليس در تهران و پدر
عبدالحسين نعيمي- از جاسوسان نفوذي انگليس در ميان جنگلي ها و جاسوس رسمي
انگليس- است.
ميس لمبتون از دوستان نزديك عبدالحسين نعيمي بود كه همكاري صميمانه اي با هم داشتند.
58 -نورالدين چهاردهي، چگونه بهائيت پديد آمد، ص .174
59
-سيدمحمدباقر نجفي، نويسنده كتاب بهائيان در ص 466 كتاب مي نويسد: در
مقابله اي كه مؤلف كتاب از نسخه خطي زين المقربين و چاپ اول ايقان با ديگر
چاپ هاي بعدي به عمل آورد حدود 491 مورد اختلاف پيدا شد!
60- حسينعلي
ميرزا پس از دعوي من يظهره اللهي، جهت مريدانش، كتاب احكام بهائيان را به
نام «اقدس» تحرير و ارائه داد و به گفته ابوالفضل گلپايگاني، كتاب اقدس در
مقام تطبيق با كتاب «بيان» در اصول و فروع، با يكديگر چنان مختلف و
متفاوتند كه انجيل با تورات و كعبه با سومنات. به نقل از كتاب بهائيان،
نوشته سيدمحمدباقر نجفي، ص .445
61- كتاب «محاضرات»، عبدالحميد اشراق خاوري، ص .1093
62- نورالدين چهاردهي، چگونه بهائيت پديد آمد، ص .108
63 -سعيد زاهد زاهداني، بهائيت در ايران، صص 103-.100
64- سعيد زاهد زاهداني، بهائيت در ايران، به نقل از مجموعه الواح ميرزا حسينعلي نوري، صص 3 و .4
65- احمد يزداني، مقام و حقوق زن در ديانت بهائي، ص .152
66- احمد يزداني، مقام و حقوق زن در ديانت بهائي، ص .
9