بسم الله الرحمن الرحيم

پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم با عظمتی که داشتند همیشه از خداوند متعال می ترسیدند، حضرت امیرالمومنین علیه السلام نیز چنین بودند تا حدی که از خوف خدا غش می کردند.

پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم در سال سوم هجرت به معراج رفتند، در قرآن کریم هم به این مسئله اشاره شده است:  « سبحان الذی اسری بعبده لیلاً من المسجد الحرام الی المسجد الاقصی الذی بارکنا حوله لنریه من ایاتنا انّه هو السمیع البصیر»

مسجد الاقصایی که در حال حاضر محلّ به قتل رساندن مسلمانان است توسط صهیونیستهای یهودی.

حضرت در معراج بهشت و جهنم را مشاهده فرمودند و 20 سال هم پس از معراج زنده بودند ولی مورخین نوشته اند: پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم  در طول مدت این 20 سال اصلاً نخندیدند ( با اینکه خنده ایشان فقط در حدّ لبخند بوده است) مثلاً فرض کنید خدای ناکرده یک نفر فرزند خود را از دست داده است، اگر قصه خنده داری برای او بازگو کنند می خندد اما از قلبش نیست و این لبهای اوست که خنده ای می کند، خنده پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نیز چنین بوده است. دلیل این حالت حضرت، معراج ایشان بوده زیرا در معراج بهشت را از نزدیک دیدند و در آن گردش کردند، انسان وقتی به شهر دیگری سفر کند از آن شهر دیدن می کند و تمامی نقاط آن شهر را مشاهده می نماید، خداوند متعال می فرماید: ما پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم  را به معراج بردیم تا بعضی از آیات و نشانه های خود به او نشان دهیم: « لنریه من آیاتنا» (سوره اسراء ، آیه 1).

سئوال اینجاست که چرا پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم  از آن زمان به بعد هرگز نخندیدند؟ چون در معراج جهنم را دیدند، با اینکه خداوند متعال به پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: شما اهل جهنم نیستید ولی با این حال (فقط به مجرد مشاهده کردن جهنم) حضرت پس از معراج تا آخر عمر مبارک خود ( 20 سال ) نخندیدند!

برای اینکه این حالت پیامبر را درک کنید، فرض کنید شما در خانه خود هستید و خدای ناکرده، شخصی را در همسایگی شما شکنجه دهند، شما چقدر متأثّر می شوید؟! با اینکه شما اطمینان دارید که این شکنجه به شما مربوط نیست و شما در امان هستید. این معنای تقوی است، یعنی انسان همیشه از خدا بترسد: چشم، گوش، دهان، دست و پا و خلاصه تمام اعضا و جوارح انسان! شخصی که مرتکب خلافی شود مثلاً دروغ بگوید، معلوم می شود از خدا نمی ترسد، انسان باید همیشه تقوی را به یاد داشته باشد.تقوی فقط به آخرت مربوط نیست بلکه در دنیا هم به نفع انسان است، شما کلفتی به خانه می آورید یا همسر شما شاگردی به مغازه می آورد اگر این شخص دزد باشد قبول می کنید؟ مسلماً خیر.

دست، پا، گوش و چشم انسان باید اینگونه باشد، یعنی بداند همیشه تحت نظر خداوند متعال است.

جوان عربی در مدینه نزد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم  آمد و عرض کرد: اسلام چیست؟ پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم که در مسجد بودند فرمودند: « لااله الا الله محمد رسول الله» همین شهادتی که همه ما می گوییم، جوان عرب این دو جمله را بر زبان آورد و مسلمان شد، سپس گفت: دیگر چه کار کنم؟

پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: دیگر اینکه قرآن تلاوت کن.

جوان عرض کرد: قرآن را نمی دانم.

حضرت به یک نفر از مسلمانانی که در مسجد حاضر بود فرمودند: قرآن را به او بیاموز.

بنا شد آن مسلمان به این جوان قرآن بیاموزد، شروع کرد به تلاوت قرآن و به آن جوان گفت با من بخوان:

« بسم الله الرحمن الرحیم اذا زلزلت الارض زلزالها و اخرجت الارض اثقالها و قال الانسان مالها یومئذ تحدّث اخبارها بأنّ ربک اوحی لها یومئذ یصدر الناس اشتاتاً لیروا اعمالهم فمن یعمل مثقال ذرة خیرا یره و من یعمل مثقال ذرة شراً یره».

این سوره همین مقدار است که من خواندم شما هم خوانده اید، سوره کوچکی است. هنگامی که آن مسلمان این سوره را برای جوان عرب قرائت کرد آن جوان از جا برخاست و رفت.

معلم قرآن گفت: کجا می روی؟ قرآن آیات بسیاری دارد و بسیار مفصل است جوان عرب گفت: اتّفاقاً این سوره را برای من زیاد بود من همه چیز را از این سوره فهمیدم! معلم گفت از کدام قسمت این سوره؟ از قسمت آخر سوره:

« فمن مثقال ذرة خیرا یره و من مثقال ذرة شرّا یره».

اگر انسان به اندازه مثقال ذره، یعنی سنگینی ذره (ذراتی که گاهی در نور آفتاب دیده می شود) کاری انجام دهد خدا آن را می بیند. اگر انسان به این مقدار یا کوچکتر کار خیر انجام دهد خداوند می بیند و اگر از این مقدار هم کوچکتر کار شرّ انجام دهد خداوند می بیند. هر کاری که انسان انجام دهد خداوند می بیند این معنای تقوی است یعنی همیشه تمام اعضای انسان زیر نظر باشد.

کم بگوید، زیاد بگوید، فحش دهد، خدای ناکرده مال مردم را بردارد، موسیقی گوش بدهد یا به نامحرم نگاه کند همه اینها نوشته می شود.

خداوند متعال صفتی دارد به نام سمیع یعنی می شنود و صفتی دارد به نام بصیر یعنی می بیند و صفت سومی دارد به نام « علیم بذات الصدور» یعنی در قلب انسان چه می گذرد؟ خداوند متعال می داند. اگر نیت خوبی از قلب انسان گذشت خداوند از آن خبر دارد و عاقبت خوب به او می دهد، انشاء الله.

همه ما روز قیامت را می بینیم، ما را می آورند که در نامه عمل ما نوشته شده است: بناکردن مسجد گوهرشاد. ما خدمت حق تعالی عرض می کنیم خداوندا ! ملائکه اشتباه کرده اند من که مسجد گوهرشاد نساخته ام! از جانب خداوند متعال خطاب می رسد ملائکه اشتباه نکرده اند پس چطور شد در نامه عمل ما بناکردن مسجد گوهرشاد را نوشته اند؟! خداوند می فرماید: شما مشهد رفتید، از مقابل مسجد گوهر شاد عبور کردید و در دل خود گفتید: « ای کاش من هم پول داشتم و چنین مسجدی می ساختم». ما هم این عمل را در نامه عمل تو ثبت کردیم و ثواب آن را نیز به تو می دهیم یا اینکه خدای ناکرده زمانی از محل شرابخانه ای عبور می کردید و  در دل خود گفتید: « ای کاش من هم می توانستم شرابخانه ای بسازم» ما هم این عمل را در نامه عمل تو ثبت کردیم و گناه آن را هم به تو می دهیم که خداوند متعال در قرآن کریم هم به این مطلب اشاره فرموده است.

اینکه گفتیم خداوند متعال « علیم بذات الصدور» است یعنی نیت قلبی ما را می داند، آنچه با چشم و با گوش شنیده ایم کم بوده یا زیاد همه را می داند.

این معنای تقوا است یعنی انسان همیشه مواظب اعمال خود باشد.

عمل کردن به دستورات خداوند متعال به غیر از فایده آخرتی سودی دنیوی نیز دارد!

در یکی از خیابانهای تبریز عده ای جمع شده بودند و به کودکی که از سقف خانه ای در حال افتادن به پایین بود نگاه می کردند. شاید منتظر بودند کودک که می افتد او را بگیرند. یک حمّال در حالی که اسباب و وسایلی روی سرش قرار داشت از آن محل عبور می کرد و متوجه شد که عده ای در آنجا جمع شده اند نزدیک آنها رفت و علت تجمع آنها را پرسید؟ مردم گفتند: ایستاده ایم این کودک که پایین می افتد به گونه ای او را نجات دهیم این حمال وسایل خود را به کناری گذاشت و جلوی جمعیت ایستاد و مانند بقیه مردم منتظر افتادن آن کودک شد یک دفعه آن کودک از سقف خانه افتاد، حمّال به کودک اشاره ای کرد و گفت: سر جای خود بایست! آن کودک هم میان زمین و هوا متوقف شد، مردم به سادگی کودک را گرفتند و روی زمین گذاشتند. تمام جمعیتی که این واقعه را دیده بودند رو به حمّال کرده و هر کس سخنی گفت: شخصی گفت تو امام زمان هستی؟ کودکی را در حال افتادن از سقف منزل به روی زمین بود را میان زمین و هوا نگاه داشتی! فرد دیگری گفت که تو حضرت خضر هستی؟ یا یکی از اولیای خاصّ خداوند هستی؟

حمّال خطاب به همه آنها گفت: من امام زمان نیستم، حضرت خضر و... هم نیستم، من فردی عادی هستم ولی با خدای خود چنین عهدی بستم که تمام حرفهای خداوند را بشنوم در عوض من هم هر درخواستی از خداوند داشته باشم خداوند حرف مرا می شنود و حاجت مرا برآورده می سازد.

یعنی اگر انسان حرف خدا را شنید خداوند نیز حرف او را می شنود، اگر ما ناخوش شدیم یا فرزند ما ناخوش شد از خداوند حاجت خود را می خواهیم، حالت بشر اینگونه است مشکل پیدا می کند و... اگر انسان حرف خدا را شنید خداوند نیز حرف بنده اش را می شنود و حاجات او برآورده می کند.

این قاعده خداوند است که در قرآن کریم نیز به این مطلب اشاره فرموده است:

« اوفوا بعهدی اوف بعهدکم وایّی فارهبون» تمام پیامبران الهی و امامان علیهم السلام در مورد تقوی سفارش نموده اند که در کتابها نیز نوشته شده است. این معنای تقوا است ان شاءالله به خاطر بسپارید.

زمان حکومت نادرشاه نابینایی مقابل حرم علی بن موسی الرضا علیهما السلام می ایستاد تا از این پولی به دست آورد. روزی سر و صدای جمعیت زیادی به گوشش رسید خوشحال شد که حالا جمعیت زیادی می آیند و امروز پول بیشتری نصیب من می شود که ناگهان متوجه شد شخصی دستش را گرفته، می فشارد.

آن شخص بی مقدمه سئوال کرد: سنّ تو چقدر است؟!

نابینا جواب داد: 40 سال دارم.

آن شخص سئوال کرد: چه مدتی است که مقابل حرم امام رضا علیه السلام می ایستی؟

 آن نابینا که هنوز نتوانسته بود بفهمد چه کسی با او صحبت می کند جواب داد: 20 سال است.

آن شخص گفت: 20 سال دیگر کجا بودی؟

نابینا جواب داد: در شهر خودم بودم.

آن شخص گفت: تو 20 سال است که مقابل حرم امام رئوفی همچون علی بن موسی الرضا علیهما السلام می ایستی و هنوز نابینایی خود را از حضرت نگرفته ای؟!

نابینا جواب داد: نه نمی دانم!

آن شخص گفت: من نادرشاه هستم!

نادرشاه دو نفر از مأمورین خود را خبر کرد و به آنها گفت: دستهای این مرد را بگیرید، من داخل حرم می روم و تا نیم ساعت دیگر برمی گردم، در آن هنگام اگر این مرد کور بودن گردن او را قطع می کنم. (این سخن نادرشاه است، شخصی که مانند آب خوردن سرها را قطع می کند).

مرد نابینا خیلی ترسید و از شدت وحشتی که از مرگ در دلش ایجاد شده بود روی زمین افتاد، در همان حالت خدمت امام رضا علیه السلام عرض کرد یا امام رضا نادرشاه آدمکش است اگر بینایی مرا برنگردانید او مرا می کشد و ... که ناگهان چشمان خود را باز کرد و متوجه شد بینایی خود را به دست آورده است بسیار تعجب کرد، مأمورین نادرشاه هم مراقب او بودند که پس از گذشت دقایقی نادرشاه آمد و دید آن شخص نابینا، بینایی خود را به دست آورده است.

نادرشاه به او گفت: مدت 20 سال است که تو در جوار امام رضا علیه السلام هستی و بینایی خود را از حضرت نگرفتی، چگونه پس از گذشت 20 سال اکنون بینایی خود را به دست آوردی؟

چون این شخص نابینا از این مطلب ترس داشت که نادرشاه نیم ساعت دیگر قرار است او را بکشد و با چنین حالتی درب خانه خداوند رفت، امام رضا علیه السلام هم حاجت او را برآورده کردند و نادرشاه هم دستور داد پول خوبی به او دادند.

انسان اگر از روی صفای دل درب خانه خدا برود، درب خانه امام علیه السلام برود مسلماً حاجتش برآورده می شود.

شخصی از رفقای کربلایی به من گفت: هنگامی که من از کربلا به ایران آمدم قصد داشتم خانه ای بخرم، پول هم به مقدار کافی داشتم ولی موفق به پیدا کردن خانه دلخواه خود نشدم.

گفتم حالا که نشد خانه ای بخرم می روم و خانه ای را با همان مشخصاتی که در ذهن دارم اجاره می کنم، باز نتوانستم چنین منزلی پیدا کنم.

یک روز که خیلی ناراحت بودم به حرم حضرت معصومه علیها السلام رفتم و عرض کردم بی بی جان اینگونه مهمان نوازی می کنی؟

خیلی ناراحت بودم و کمی هم تند با حضرت معصومه علیها السلام صحبت کردم، از رواق خارج شدم ولی هنوز از حرم مطهر بیرون نرفته بودم که در صحن، شخصی نزد من آمد و پس از سلام و احوالپرسی از من پرسید: شما که دنبال خانه بودی توانستی خانه بخری؟

گفتم: نه.

گفت: خانه ای در این نزدیکی هست دنبال من بیا و ببین. رفتم و دیدم همان خانه ای است که در ذهن خود تصور می کردم یعنی چند اتاق داشته باشد و به چه کیفیتی باشد و ... خلاصه خانه را خریدم و تا این لحظه که با حضرت عالی صحبت می کنم در همان خانه هستم.

یعنی این شخص دفعه های اول که به حرم رفته فقط لفظش می گفته من خانه می خواهم ولی قلبش نبوده. چون گاهی اوقات انسان به واسطه لفظ مطلبی را بیان می کند ولی قلبش آن را نمی گوید.

خداوند متعال هم در قرآن کریم می فرماید: من با قلب شما کار دارم «الاّ من اتی الله بقلب سلیم» اگر قلب با لفظ همراه شد خداوند حاجات انسان را برآورده می نماید.

لفظ هم اگر چیزی می گوید به این جهت است که انسان عادت کرده و گرنه این قلب است که گناه می کند. خداوند متعال در مورد چنین انسانی که قلبش بد است می فرماید: « آثم قلبه» پس این مطلب را به خاطر بسپاریم که همیشه تقوی داشته باشیم یعنی از خدا بترسیم.

« من کان مع الله کان الله معه» یعنی کسی که تقوا داشته و با خدا باشد، خداوند متعال هم با او است و چنین شخصی هیچ وقت گرفتار نمی شود، پس اولین موضوع تقوی است.

اگر مرد تقوا نداشته باشد، زن و دختر و پسر هر یک تقوا نداشته باشند از کیسه خودشان رفته است، چون خداوند متعال حرف انسان بی تقوا را نمی شنود و حاجت های او را برآورده نمی کند، پس خودش ضرر کرده است.

دو ماه پیش خانمی نزد من آمد و گفت دختری دارم که شوهر ندارد ( یعنی در حقیقت کسی به خواستگاری او نمی آید) و من می خواهم او ازدواج کند، دعایی به من یاد بدهید که این مشکل حل شود.

پرسیدم اهل کجا هستید؟

گفت: از زنجان آمده ام.

به آن زن گفتم: شما دو کار باید انجام بدهید، اول اینکه روزی صد مرتبه استغفار کنید: « استغفرالله ربی و اتوب الیه» دوم اینکه هر روز دعای « یا من تحلّ» را بخوانید ان شاء الله دختر شما ازدواج می کند، آن زن هم با خوشحالی از پیش ما رفت و یک روز قبل از ماه مبارک رمضان دوباره آن خانم از زنجان آمد و گفت: از سفارشات شما در مورد ازدواج دخترم یک ماه می گذرد و در طول همین یک ماه الحمدلله دختر من ازداج نمود.

ما هم گفتیم: الحمدلله.

چون این زن واقعاً از صمیم قلب استغفار کرده بود و استغفار مشاکل را حل می کند.

ما دیدیم این خانم زنجانی این دفعه با چند خانم دیگر آمده، پرسیدم: این خانمها با شما هستند؟

آن زن گفت: بله، ایشان با من از زنجان آمده اند و همان مشکل من را دارند (یعنی دختر ازدواج نکرده دارند) به ایشان سفارشی بکنید یا کاری بیاموزید که دخترهای آنها هم ازدواج کنند من به آن خانمها نیز همان مطلب را گفتم یعنی روزی صد مرتبه استغفار و خواندن دعای « یا من تحلّ» یعنی خداوند متعال مشکلات را حل می کند.

اکنون یک ماه از این صحبت می گذرد و هنوز نمی دانم مشکل این خانمها حل شده است یا نه؟ ان شاء الله که حل شده است.

قاعده کارهای خداوند این است (کونوا مع الله کان الله معکم) اگر با خدا باشید خداوند نیز با شما است.

خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید: با خدا بودن مانند بیع می باشد.

شما اگر نزد نانوایی بروید تا پول ندهید به شما نان نمی دهد خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید: « فاستبشروا ببیعکم الذی بایعتم به» ای کسانی که به دستورات من عمل می کنید، خوشحال باشید که معامله خوبی انجام داده اید.

ولی متأسّفانه انسانها عکس این مطلب عمل می کنند یعنی حرفهای خداوند را گوش نمی دهند و می خواهند خداوند حرفهای آنها را بشنود و حاجاتشان را مستجاب نماید! به این مطالب تقوا می گویند که موضوع اول ما بود.

موضوع دوم اینکه همیشه خوش اخلاق باشید، چرا که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم  فرمودند: « انسان خوش اخلاق هر چه هم که باشد به بهشت می رود و انسان بداخلاق هر کسی که باشد بالاخره به جهنم می رود».

روزی حدود 500 خانم از یزد آمده بودند، من برای آنها صحبت کردم و به آنان گفتم: جهنم یعنی خانه ای را فرض کنید پر از آتش دست و پای انسان را ببندند و درون چنین خانه ای بیاندازند.

قرآن کریم راجع به انسان بداخلاق می فرماید: « ثمّ فی سلسلة ذرعها سبعون ذراعاً فاسلکوه» یعنی انسان بداخلاق را با زنجیری که طول آن هفتاد ذراع است می بندند، همه شما الحمدلله باسواد و  اهل مطالعه هستید و این مطالب را قبلاً آموخته اید.

 پس انسان همیشه باید خوش اخلاق باشد.

4000 سال قبل خداوند متعال خطاب به حضرت موسی فرمود: کما تدین تدان کسانی که اهل تحقیق هستند می توانند این مطلب را در تورات مطالعه کنند.

یعنی اگر شما با مردم با اخلاق پسندیده معاشرت کردید مردم نیز با شما خوش اخلاق هستند، اگر با مردم خوب معامله کنید مردم نیز با شما خوب معامله می کنند.

جزای انسانهای بداخلاق در دنیا این است که همیشه انسانهای بداخلاق اطرافشان جمع می شوند! انسان نباید ناراحت شود که چرا همسرم، فرزندم و یا ... با من بداخلاق هستند؟! قاعده مطلب این است که اگر با شخصی بداخلاقی کردید آن شخص هم با شما بداخلاقی می کند.

انشاءالله این مطلب را به خاطر بسپارید که اولا تقوا داشته باشید، ثانیاً خوش اخلاق باشید.

حضرت عیسی که پیامبری اولوالعزم است می فرماید: آنقدر باید خوش اخلاق باشید که اگر شخصی به طرف چپ صورت شما سیلی بزند، شما طرف راست صورت خود را بگیرید تا یک سیلی هم این طرف صورت شما بزند!

موضوع سوم که دفعه های قبل هم به شما گفته ام این است که همه شما باید کتاب بنویسید، الحمدلله باسواد و اهل مطالعه هم هستید، چرا کتاب نمی نویسید؟

زن مسیحی کتاب می نویسد، زن یهودی کتاب می نویسد، ولی متأسفانه زنهای شیعه کتاب نمی نویسند! با اینکه اول خانمی که در اسلام کتاب نوشت حضرت زهرا سلام الله علیها  بود، کدام حضرت زهرا سلام الله علیها؟ 

حضرت زهرایی که دختر 9 ساله بوده ازدواج کرده، 9 سال هم با حضرت علی علیه السلام بودند و در این مدت، پنج یا شش فرزند از ایشان متولد شده اند، در این مدت کار منزل هم انجام می داده اند! یعنی حضرت زهرا سلام الله علیها لباس می شسته اند، جارو می کرده اند، آب از چاه می کشیده اند و نان هم می پخته اند!

روزی حضرت زهرا سلام الله علیها نزد پدر خود، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم رفتند و عرضه داشتند: خدمتکاری در اختیار من بگذارید تا در کارهای منزل به من کمک کند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: مطلبی به شما می آموزم که دیگر نیازی به خدمتکار نداشته باشید و حضرت تسبیحات اربعه را به دخترشان آموختند که تا به حال نیز این تسبیحات به نام مقدس حضرت زهرا سلام الله علیها می باشد:

« 34 مرتبه الله اکبر، 33 مرتبه لا اله الا الله، 33 مرتبه سبحان الله».

چنین حضرت زهرایی با این همه مشکلات، زحمات و کارهای سخت با این خصوصیات کتاب هم نوشته اند.

خانمی در غرب به نام « آگاتاکریستی» است که البته مسیحی می باشد، این خانم مسیحی تا به حال 114 کتاب نوشته است و من همه کتابهای این خانم را خوانده ام.

موضوع چهارم اینکه هر کدام از شما خانمها باید سخنران شوید. خانمهای زیادی هر روز نزد ما می آیند که سئوالی یا مشکلی دارند، با اینکه ما در شهر قم هستیم ولی من می بینم این خانمها هیچ چیز نمی دانند! و مقصّر ما هستیم که این افراد را تعلیم نمی دهیم یعنی هر یک از شما باید یک منبری عالی بشود هیچ وقت هم نگویید کار مشکلی است یا من نمی توانم، اصلاً نگویید.

اگر انسان بخواهد در راه خدا قدمی بردارد خداوند متعال به او کمک می کند حق تعالی در قرآن کریم می فرماید: « والذین جاهدوا فینا لنهدینّهم سبلنا» کسانی که در راه ما کاری انجام دهند ما راه را به آنان نشان می دهیم.

انشاء الله این مطلب را هم به خاطر بسپاریم.

موضوع بعد این است که هر کدام از شما خانمها باید نماز جماعت داشته باشید خیلی مطلب ساده ای است چرا که شما در منزل خود نماز می خوانید، از این به بعد در حسینیه یا مسجدی یا حتی منزل خودتان امام جماعت شوید و نماز جماعت بخوانید.

در مورد ثواب نماز جماعت در روایت آمده است که: « ثوابی که خداوند متعال به همه نمازگزاران و مأمومین می دهد به اندازه همه آنها به امام جماعت ثواب می دهد».

پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم برای خانمها نماز جماعت مخصوص با امام جماعت زن تشکیل می دادند.

حضرت زنی به نام « امّ ورقه» را طلبیدند و به او گفتند: از این به بعد تو امام جماعت هستی برو و نماز جماعت بخوان.

امّ ورقه هم مکان وسیعی را انتخاب نمود و از آن روز به بعد نماز جماعت به جای آورد، با اینکه خود پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم نماز جماعت می خواندند و در نماز حضرت، هم مردان شرکت می کردند و هم خانمها ولی از آن به بعد بعضی از خانمها در نماز جماعت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شرکت می کردند و بعضی در نماز جماعت امّ ورقه.

پس انشاء الله فراموش نکنید شما حتماً باید تألیف داشته باشید سخنران درجه یک بشوید و محراب داشته باشید.

موضوع دیگر، موضوع ازدواج است.

واقع مطلب این است که انسان باید دختر خود را شوهر بدهد، همین الان عرض کردم حضرت زهرا سلام الله علیها  9 سال داشتند که ازدواج کردند (مسلماً دختر 9 ساله کوچک است ولی ایشان الگوی ما مسلمانان هستند) و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مهر دخترشان را هم کم گرفتند.

شما ملاحظه بفرمائید چقدر خانمهای مسلمان در ایران ازدواج نکرده اند؟ چقدر خانمهای مسلمان در عراق و سوریه و... ازدواج نکرده اند؟ چرا باید اینگونه باشد؟!

چون ما ازدواج را برای جوانان مشکل کرده ایم!

یکی از رفقای ما در یکی از شهرهای سوریه به نام حلب ازدواج کرد. زمانی نزد من آمده بود.

از او پرسیدم: چطور شد که در سوریه ازدواج کردی؟

گفت: در حلب مرد خوبی را می شناختم، خود من به تنهایی از دختر او خواستگاری کردم.

به منزل او رفتم، بسیار به من احترام گذارد و از من پذیرایی کرد و ...

به او گفتم: دخترت را به ازدواج من درمی آوری؟

گفت: بله و فرزندانش را صدا زد معلوم شد چهار دختر دارد که کوچک هم بودند به اصطلاح ما، گفت هر کدام از دخترهای مرا که بخواهی به ازدواج تو درمی آورم! این رفیق ما ازدواج کرد و فرزند هم دارد و بسیار خانواده خوشبختی هم هستند.

امام حسین علیه السلام دو دختر داشتند به نامهای آمنه و سکینه (سکینه مشهوری که در تاریخ هم نقل شده است) امام حسین علیه السلام به حضرت قاسم علیه السلام فرمودند: هر کدام از دختران مرا که می خواهی انتخاب کن، من به ازدواج تو درمی آورم!

یعنی ما باید سرایط را به گونه ای مهیا کنیم و خصوصیات را طوری بیان کنیم که ازدواج جوانان آسان شود، خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید: « یرید الله بکم الیسر و لا یرید بکم العسر»

خداوند متعال نمی خواهد امور برای ما سخت باشد، اگر خود ما آسان گرفتیم تمام می شود.

شما خانمها انشاء الله سعی کنید فرزندان خود را خوب تربیت کنید.

قبر سلمان فارسی در 6 فرسخی بغداد است و من به زیارت او رفته ام. زمانی که سلمان حاکم ایران شد پایتخت حکومتش مدائن بود، سلمان همسری اختیار کرد ( چون شرعاً مکروه است مردی بدون زن و ازدواج نکرده باشد) همسر خود را در خان ( کاروانسرا )  گذاشت.

در کاروانسرا اتاقی اجاره کرد با اینکه حاکم کلّ ایران بود همسر خود را در آن اتاق گذاشت و واقع مطلب این است که سلمان بسیار متواضع بوده و کلاً اصحاب پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم اینگونه بوده اند.

روزی سلمان با شخصی به سوی آن کاروانسرا می رفتند، سلمان در بین راه متوجه دختر 14 الی 15 ساله ای شد و چون آن شخصی که با سلمان بود اهالی آن منطقه را کاملاً می شناخت سلمان از او پرسید: آیا این دختر ازدواج کرده است؟

آن شخص گفت: خیر، همسری ندارد.

سلمان گفت: برو و به پدر این دختر بگو من سلمان هستم از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم شنیدم که حضرت فرمودند: « اگر دختری ازدواج نکرده باشد و خدای ناکرده مرتکب خلافی شود، خلاف آن دختر را در نامه عمل پدرش می نویسند».

یعنی والدین روز قیامت باید جوابگو باشند، این بود عبارت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به روایت سلمان در مورد خانمها.

ان شاء الله امیداواریم هستیم خداوند متعال صدام را از بین ببرد تا شما هم به راحتی به عراق بروید و قبر سلمان را زیارت کنید، در زیارت حضرت سلمان می خوانیم : «السلام علیک یا اباعبدالله» یعنی سلام بر تو که پدر عبدالله هستی، چون سلمان فرزندی به نام عبدالله داشت.

این سفارشات اسلام راجع به دخترها است.

اگر پسر هم دارید باید شرایط را به گونه ای مهیّا کنید که زود ازدواج کند، جوانهایی که نزد من می آیند به آنها سفارش می کنم زود ازدواج کنید.

عرضه داشت: خیر. (جوانی 15 یا 16 ساله بود).

حضرت فرمودند: آیا کسالتی داری؟ یا از نظر قوای جسمانی ناقص هستی؟

جوان گفت: نه یا رسول الله من کاملاً سالم هستم.

حضرت فرمودند: بنابراین تو از اخوان شیطان و از رهبان نصاری هستی!

یعنی جوانی که چنین شرایطی را دارد اگر ازدواج نکند نزد خداوند متعال از اخوان شیطان و رهبان نصاری محسوب می شود!

بعضی جوانها که پیش ما می آیند می گویند والدین ما با ازدواج ما موافقت نمی کنند، این مطلب اصلاً صحیح نیست. انشاء الله این موضوع را به خاطر بسپارید.

موضوع آخری که در این بحث داریم موضوع کار است.

کار دستی برای انسان فایده های بسیاری دارد مثلاً روح انسان همیشه با نشاط است (تجربه کنید)، همیشه بدن انسان سالم است، چون وقتی بدن تحرک داشته باشد قالی ببافد، خیاطی کند، گلدوزی کند و شیرازه بزند، سالم می ماند.

اشخاصی که نزد پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم می آمدند حضرت از آنها سئوال می کردند کار می کنید یا نه؟ اگر شخصی جواب می داد خیر حضرت می فرمودند: « سقط عن عینی»  این شخص از چشم من پیغمبر افتاد. انسان باید همیشه کار کند.

خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید: « و قل اعملوا » (سوره توبه، آیه 105) یعنی: ای پیامبر به مسلمانان بگو کار کنند.

انشاء الله به خاطر بسپارید همیشه کار کنید.

ماه مبارک رمضان تمام شد و امشب شب آخر ماه رمضان است، انشاء الله سعی شما این باشد که برای آینده فعالیت کنید.

سعی کنید مجالس هفتگی و ماهیانه شما تعطیل نشود چرا که وقتی مجلسی برپا می کنید در آن مجلس روضه خوانده می شود، مردم نصیحت می شوند و صله رحم هم در این مجالس می شود. ما در کویت که بودیم خیلی اصرار کردیم که مجالس عزاداری اباعبدالله الحسین علیه السلام برپا کنیم و در حال حاضر هر شب دویست الی سیصد مجلس در کویت برپا می شود، هر شخصی در منزل خود مجلس می گیرد، خیلی کار ساده ای است.

خود شما هم انشاء الله سعی کنید سخنران شوید، برای مردم مسئله بگویید و روضه بخوانید و در مورد اخلاق سفارش کنید.

در روایت نقل شده است: وقتی انسان از دنیا می رود، او را که در قبر می گذراند ( معلوم باشد ما هم از دنیا می رویم!  با این تفاوت که شخصی امروز، شخصی فردا و شخصی دو روز دیگر از دنیا می رود) خیلی گریه می کند، ناراحت است و می گوید چرا من از عمر به خوبی استفاده نکردم و عمر من تمام شد؟ و دیگر زمانی نیست که بتواند کاری انجام دهد.

خداوند متعال در قرآن مجید می فرماید: « ربّ ارجعونی لعلّی اعمل صالحاً فی ما ترکت کلّا» (سوره مومنون آیات 99 و 100) یعنی: خدایا مرا به دنیا برگردان تا کار خوب انجام دهم.

خداوند می فرماید: کلاّ !

رفیقی داشتیم در تهران که روزی نزد من آمد و گفت: قصد دارم وصیّت کنم به او گفتم وصیت نکن.

پرسید چرا؟

گفتم امام صادق علیه السلام می فرماید: « کن وصیّ نفسک» یعنی آنچه می خواهی در وصیت بنویسی خودت به آن عمل بکن چرا می نویسی؟ می خواهی پول بدهی، مسجد درست کنی یا هر کاری که قصد داری در وصیت بنویسی، خودت انجام بده ولی رفیق ما قبول نکرد، وصیت کرد و یک شخص خوبی را هم وصیّ خود قرار داد.

رفیق ما چهار فرزند و حدود پنج میلیارد تومان پول داشت. پنج سال قبل رفیق ما که وصیت کرده بود مرحوم شد. واقعاً انسان خوبی بود ولی فرزندان او با یکدیگر اختلاف پیدا کردند و پولها هم تمام شد و یکی از فرزندان او پس از گذشت پنج سال هنوز در زندان است. رفیق ما تا زنده بود خودش کاری نکرد فرزندانش هم نکردند و متأسّفانه خیلی از این قبیل افراد هستند، در عراق و کویت که بودیم دیدیم، اینجا هم هستند افرادی که پول دارند و می توانند کار کنند ولی وصیت می کنند، خوب مسلمّاً به وصیتشان هم عمل نمی شود.

انشاء الله این مطالب را فراموش نکنید. امیدوار هستیم خداوند متعال به شما توفیق دهد و شما را تأیید فرماید. انشاءالله.

در خانه خود روضه و مجالس هفتگی تشکیل دهید حتی اگر پنج یا ده نفر بیایند.

چرا که مجالس اباعبدالله الحسین علیه السلام بلا را دفع می کند، اختلاف و مشاکل را هم حل می کند و بالاخص مشکلات مادی شما را حل می نماید.

در کویت که بودیم شخصی نزد ما آمد و گفت: من چهار دختر دارم که هیچ کدام ازدواج نکرده اند! وظیفه من چپست؟

به او گفتم: حرف مرا می شنوی؟

گفت: بله.

گفتم: منزل شما کجاست؟

گفت: در منطقه صلیبیخات. ( از منزل ما در کویت تا صلیبیخات فاصله زیادی بود )

گفتم: در خانه خود روضه هفتگی برپا کن.

لبخندی زد و گفت: من از ازدواج نکردن دختران خود برای شما می گویم و شما از برپایی مجلس اباعبدالله الحسین علیه السلام !  این دو چه ربطی با یکدیگر دارد؟

به او گفتم: ربط این دو این است که وقتی روضه هفتگی در خانه خود داشته باشی مردم به برکت مجلس امام حسین علیه السلام با دختران تو آشنا می شوند و دخترانت به زودی ازدواج می کنند.

صحبت ما تمام شد و آن شخص رفت. سال آینده همان موقع بود که آمد نزد من، پرسیدم چکار کردی؟ چه شد؟

گفت: به سفارش شما عمل کردم و به برکت مجلس اباعبدالله الحسین علیه السلام  در طول این یکسال الحمدلله هر چهار دختر من ازدواج کردند.

انشاء الله این مطالب را به خاطر بسپارید. امیدوار هستیم خداوند متعال اعمال همه شما را قبول کند و شما را تأیید بفرماید و انشاء الله توفیق عمل صالح به شما عطا بفرماید.

و صلی الله علی محمّد و آله الطّاهرین.