سرافكندگی علمای سنی
نویسنده:محمد محمدی اشتهاردی
عمربن ذرقاضی ، و ابن قیس ماصر، و صلت بن بهرام از شخصیتها و علمای برجسته و معروف اهل تسنن در قرن اول هجری بودند،
این سه نفر در سفر حج تصمیم گرفتند در مدینه به حضور امام باقر(ع) رسیده و
چهار هزار مساءله (روزی سی مساءله) بپرسند (به قول خودشان ، با این كار آن
حضرت را در بن بست و تنگنا قرار دهند.) ثویربن فاخته معروف به ابوجهم كوفی
كه از شاگردان امام باقر(ع) بود، در سفر حج با سه شخص نامبرده همسفر شد،
آنها به وی گفتند: چهار هزار مساءله نوشته ایم و می خواهیم از امام باقر(ع)
بپرسیم ، از شما خواهش می كنیم ، از امام باقر(ع) برای ما اجازه ورود به
حضورش بگیر. ابوجهم می گوید: من پیش خود غمگین شدم ، با آنها وارد مدینه
شدیم ، من از آنها جدا شده و به حضور امام باقر(ع) رسیدم ، و جریان را به
امام باقر(ع) گفتم و عرض كردم من در این باره غمناك هستم . فرمود: هیچ
غمگین مباش ، هر گاه آمدند، اجازه ورود به آنها بده . فردای آن روز، خادم
امام آمد و گفت : گروهی با عمربن ذر، آمده اند و اجازه ورود می طلبند. امام
فرمود: به آنها اجازه بده وارد شوند، اجازه داده شد و آنها به حضور امام
باقر(ع) وارد شدند و پس از سلام نشستند. ولی شكوه امام آنچنان بر آنان چیره
شده بود كه مدت طولانی گذشت ، كه هیچكدام سخن نگفتند. وقتی كه امام این
وضع را مشاهده كرد، به كنیزش فرمود: غذا بیاور، كنیز سفره غذا را آورد و
گسترد، امام باقر(ع) شروع به سخن كرد (تا بلكه آنها نیز سخن بگویند) فرمود:
حمد و سپاس خداوندی را كه برای هر چیزی حدّی قرار داده و حتی برای این
سفره طعام نیز حدی هست . ابن ذر گفت : حدّ سفره غذا چیست ؟ امام فرمود: خوردن غذا با نام خدا شروع شود، و پس از دست كشیدن از غذا، حمد و سپاس الهی بجا آورده شود. پس از مدتی ، امام از كنیز آب خواست ، كنیز كوزه آبی آورد، امام فرمود: حمد و سپاس خداوندی را كه برای هر چیزی حدی قرار داده كه بازگشت به سوی آن حد دارد، حتی برای این كوزه حدّی است كه به آن منتهی می شود. ابن ذر گفت : حدّ آن چیست ؟ امام فرمود: آغاز نوشیدن ، همراه نام خدا باشد، و پس از نوشیدن حمد خدا را بجای آورد، و از ناحیه دسته كوزه آب نیاشامد، و همچنین از جانب شكستگی كوزه آب نیاشامد (كه مكروه است) بعد از غذا، و جمع كردن سفره ، امام باقر(ع) از آنان خواست كه سخن بگویند و سؤالات خود را مطرح سازند. ولی آنان همچنان خاموش و ساكت بودند، سرانجام امام از ابن ذر پرسید: آیا از احادیث ما كه به شما رسیده ، سخنی نمی گوئی ؟ ابن ذر گفت : چرا ای پسر رسول خدا(ص)، از جمله : رسول خدا(ص) فرمود: انّی تارك فیكم الثقلین احدهما اكبر من الاخر، كتاب الله و اهل بیتی ، ان تمسّكتم بهمالن تضلوا. : من در میان شما دو چیز گرانقدر به یادگار می گذارم كه یكی از آنها بزرگتر از دیگری است : كتاب خدا و اهل بیت من ، هر گاه به این دو تمسّك نمودید، هر گز گمراه نخواهید سد. امام باقر(ع) فرمود: ای پسر ذر! هر گاه (در روز قیامت) با رسول خدا ملاقات كنی و او از تو بپرسد كه با ثقلیل (قرآن و عترت) چگونه رفتار كردی ، چه پاسخ می دهی ؟ ابن ذر با شنیدن این سخن ، بی اختیار گریست ، آنچنان كه اشكهایش از محاسنش فرو می ریخت و گفت : امّا الاكبر فمر فناه و امّا الا صغر فقتلناه . : اما امانت بزرگتر (قرآن) را پاره كردیم ، و امانت كوچكتر (ائمه اهلبیت) را كشتیم امام فرمود: آری اگر چنین بگوئی ، راست گفته ای ، آنگاه فرمود: یابن ذر لا والله ، لاتزول قدم یوم القیامه حتی تسال عن ثلاث ، عن عمره فیما افناه ، و عن ماله من این اكتسبه و فیما انفقه ، و عن حبّنا اهل البیت . : ای پسر ذر!، سوگند به خدا، در روز قیامت ، هیچ كسی قدم بر نمی دارد مگر اینكه از او سه سؤال می شود: 1 از عمرش ، كه در چه راهی به پایان رسانده است . 2 از مالش ، كه از كجا بدست آورده و در چه راهی مصرف نموده است . 3 و از حبّ و دوستی ما اهل بیت رسول خدا(ص).
ابوجهم می گوید: آنها برخاستند و رفتند، امام باقر(ع) به خادم خود فرمود: پشت سر آنها برو، مواظب باش ببین به همدیگر چه می گویند. خادم پشت سر آنها رفت و پس از مدتی بازگشت و به امام عرض كرد: همراهان ابی ذر به او گفتند: آیا برای چنین ملاقاتی به اینجا آمده بودید؟ (یعنی مگر بنا نبود چهار هزار مساءله بپرسیم ؟!) ابن ذر گفت : وای بر شما، ساكت باشید، چه بگویم درباره كسی كه معتقد است خداوند از مردم در مورد ولایت او سؤال و بازخواست می كند و به حدود و رموز احكام غذا و آب واقف است.
منبع: داستان دوستان
+ نوشته شده در جمعه ۱۷ دی ۱۳۸۹ ساعت 21:55 توسط طلبه کوچک
|