شهادت امیرالمومنین (ع)-شعر
یا امیرالمومنین ایام بر سوگواران تسلیت
در نگاهت غروب دلتنگي
آسماني پر از
شفق داري
گرد پيري نشسته بر رويت
اي جوان غريب حق داري
همدم
لحظه هاي تنهائيت
مي شود اشكهاي پنهاني
تب محراب و بغض سجاده
تا
سحر سجده هاي باراني
خاطري خسته و پريشان از
شهر دلگير سايه ها
داري
ماه غربت نشين سامرّا
در دل خود گلايه ها داري
هر دوشنبه
غبار دلتنگي
كوچه كوچه ديار دلتنگي
قاصدكها خبر مي آوردند
از تو و
روزگار دلتنگي
ابرها را به گريه مي آورد
ندبه هايي كه در قنوتت
بود
بگو آقا بگو كدام اندوه
راز تنهايي و سكوتت بود
روز جمعه به وقت دلتنگي
مي روي از
ديار غم اما
صبح يك جمعه مي رسد از راه
وارث سرخي شقايقها
ابتدا قبر مادر باران
كه در آفاق اشك
پنهان شد
بعد ترميم مرقد خاكيت
گنبدي كه گلوله باران شد
نقشهي
شوم قتل آئينه
بركات جديد اين شهر است
زخمهايي كه بر جگر داري
از
كرامات تازهي زهر است
تشنگي، تشنهي لبانت بود
سرخ آمد ترك ترك
گل كرد
داغ قلب پر از شرارهي تو
راز يک زخم مشترک گل کرد
خوب
شد قدري آب آوردند
تشنه لب جان ندادي آقا جان
بوي كرب و بلاست مي
آيد
السلام عليك يا عطشان
روي تل داشت آسمان مي ديد
در هجوم
سپاه سر نيزه
پيكر ماه ارباً اربا شد
سر خورشيد رفت بر نيزه
شب نوزدهم
بین محراب عبادت فرق مرتضی دوتا شد
هاتفی میگه گسسته همه ارکان هدی شد
بین خون میون محراب زیر لب داره نوایی
فاطمه بیا ببین که آخر حاجتم روا شد
یا علی علی علی جان
بر سر بالین بابا مجتبی نوحه می خونه
می ریزه از چشم عباس اشک چشم دونه دونه
لرزه افتاده به لبهاش می گه با صدایی آروم
یا حسین بذار با پاها... ی خودم برم به خونه
یا علی....
نکنه دختر تنهام من و اینطوری ببینه
می دونم با دیدن من زینبم نقش زمینه
همه عالمی به پیش چشم من تیره وتاره
آخه می دونم به قلبش ماتم حسین می شینه
وای امون از دل زینب.........
می دونم میون گودال می بینه با دیده ای تر
رو تن داداش حسینش رد پای تیغ و خنجر
شامیا نیزه به دستن روی لب هل هله دارن
روی تل زینبیه زینبم می زنه بر سر
وای امون از دل زینب.....
سبک :میرداماد....تو دلم یه دنیا حرفه که می خوام بگم براتو