ناشنیده هایی از عایشه در کتب اهل سنت
حدثنا عبد اللَّهِ حدثني أبي ثنا علي بن إِسْحَاقَ انا عبد اللَّهِ قال انا مُجَالِدٌ عَنِ الشعبي عن مَسْرُوقٍ عن عَائِشَةَ قالت كان النبي صلى الله عليه وسلم إذا ذَكَرَ خَدِيجَةَ أَثْنَى عليها فَأَحْسَنَ الثَّنَاءَ قالت فَغِرْتُ يَوْماً فقلت ما أَكْثَرَ ما تَذْكُرُهَا حَمْرَاءَ الشِّدْقِ قد أَبْدَلَكَ الله عز وجل بها خَيْراً منها قال ما أبدلني الله عز وجل خَيْراً منها قد آمَنَتْ بي إِذْ كَفَرَ بي الناس وصدقتني إِذْ كذبني الناس وواستني بما لها إذا حرمني الناس ورزقني الله عز وجل وَلَدَهَا إِذْ حرمني أَوْلاَدَ النِّسَاءِ.
یعنی:عايشه مىگويد: رسول خدا هرگاه به ياد خديجه ميافتاد از او به نيكي ياد ميكرد. روزي حسادت بر من چيره شد و گفتم: چه زياد از آن پير زن بيدندان ياد مىكنيد؟ همانا خداوند بهتر از او نصيب شما فرموده است. رسول خدا فرمود: خداوند بهتر از او نصيب من نفرموده است، زيرا هنگامى كه همه مردم مرا تكذيب مىكردند، او مرا تصديق مىكرد و هنگامى كه مردم مرا محروم مىداشتند او با اموال خود من را ياري مىكرد و خداوند فرزندان مرا ، از او به من عنايت فرمود و حال آنكه از غير او فرزندى به من عنايت نفرمود.
ر.ک مسند أحمد بن حنبل، ج 6 ص 117، ح24908، ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر.
حسد عایشه
عایشه میگوید:
ما غِرْتُ على امْرَأَةٍ ما غِرْتُ على خَدِيجَةَ من كَثْرَةِ ذِكْرِ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم إِيَّاهَا قالت وَتَزَوَّجَنِي بَعْدَهَا بِثَلَاثِ سِنِينَ وَأَمَرَهُ رَبُّهُ عز وجل أو جِبْرِيلُ عليه السَّلَام أَنْ يُبَشِّرَهَا بِبَيْتٍ في الْجَنَّةِ من قَصَبٍ.
یعنی:
بر هيچ يك از زنان به اندازه خديجه حسادت نكردم؛ چرا كه رسول خدا صلی الله علیه وآله او را زياد ياد ميكرد، سه سال بعد از وفات او ، با من ازدواج كرد و خداوند به پيامبر و يا جبرئيل دستور داد كه خديجه را به خانهاي در بهشت كه از درّ و مرواريد ساخته شده است، بشارت دهد.
ر. ک به :
صحیح بخاری ج3 ص1389 ح3606 کتاب فضایل الصحابه باب تزویج النبی خدیجه
صحیح بخاری ج3 ص1389 ح3605 کتاب فضایل الصحابه باب تزویج النبی خدیجه
صحيح مسلم ج 4 ص1888 ح2435 کتاب فضایل الصحابه باب تزویج خدیجه ام المومنین
دروغگویی عایشه
روزى پيامبر خدا صلى اللّه عليه وآله زنى را از قوم كلب خواستگارى كرده بود، از اين رو عايشه را براى كسب اطلاعاتى نزد خانواده او فرستاد. پيامبرصلى اللّه عليه وآله به عايشه فرمود: او را چگونه ديدى؟
پاسخ داد: چيز قابل ذكرى نديدم!
پيامبر صلى اللّه عليه وآله فرمود: تو چيز قابل ذكرى ديدى! تو خالى روى گونه او ديدى كه تك تك موهاى تو بر تنت راست شد.
عايشه گفت: اى رسول خدا! هيچ رازى از شما پنهان نيست.
ر.ک :کنزالعمال ج12 ص188 کتاب فضایل فضایل پیامبر ح 35455
بی ادبی عایشه
حدثنا سُوَيْدُ بن سَعِيدٍ حدثنا عَلِيُّ بن مُسْهِرٍ عن هِشَامٍ عن أبيه عن عَائِشَةَ قالت اسْتَأْذَنَتْ هَالَةُ بِنْتُ خُوَيْلِدٍ أُخْتُ خَدِيجَةَ على رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم فَعَرَفَ اسْتِئْذَانَ خَدِيجَةَ فَارْتَاحَ لِذَلِكَ فقال اللهم هَالَةُ بِنْتُ خُوَيْلِدٍ فَغِرْتُ فقلت وما تَذْكُرُ من عَجُوزٍ من عَجَائِزِ قُرَيْشٍ حَمْرَاءِ الشِّدْقَيْنِ هَلَكَتْ في الدَّهْرِ فَأَبْدَلَكَ الله خَيْرًا منها.
از عائشه نقل شده است كه روزي هاله دختر خويلد خواهر خديجه اجازه ورود بر رسول خدا (ص) را خواستار شد، رسول خدا به ياد اجازه گرفتن خديجه افتاد و خوشحال شد و فرمود: «خدايا هاله دختر خويلد». عائشه ميگويد: من حسادتم برانگيخته شد و گفتم: چرا اين قدر اين پيرزن از پيرزنهاي قريش را كه از شدت پيري (دندانهايش ريخته و) لثههايش نمايان شده بود، ياد ميكني؟ او خيلي وقت پيش هلاك شد و خدا بهتر از او را به تو داده است.
ر.ک صحيح مسلم ج4 ص 1889 ح2437 کتاب فضائل الصحابه باب فضایل ام المومنین خدیجه
خشم پیامبر (ص) بر عایشه
حدثنا محمد بن الْفَضْلِ السَّقَطِيُّ ثنا سَعِيدُ بن سُلَيْمَانَ ثنا مُبَارَكُ بن فَضَالَةَ عن هِشَامِ بن عُرْوَةَ عن أبيه عن عَائِشَةَ أَنّ رَسُولَ اللَّهِ صلى اللَّهُ عليه وسلم كان يُكْثِرُ ذِكْرَ خَدِيجَةَ فقلت ما أَكْثَرَ ما تُكْثِرُ ذِكْرَ خَدِيجَةَ وقد أَخْلَفَ اللَّهُ لك من خَدِيجَةَ عَجُوزٌ حَمْرَاءُ الشِّدْقَيْنِ قد هَلَكَتْ في دَهْرٍ فَغَضِبَ رسول اللَّهِ صلى اللَّهُ عليه وسلم غَضَبًا ما رَأَيْتُهُ غَضِبَ مثله قَطُّ وقال إِنَّ اللَّهَ رَزَقَهَا مِنِّي ما لم يَرْزُقْ أَحَدًا مِنْكُنَّ قلت يا رَسُولَ اللَّهِ أعف عَنِّي عَفَا اللَّهُ عَنْكَ وَاللَّهِ لا تَسْمَعُنِي أَذْكُرُ خَدِيجَةَ بَعْدَ هذا الْيَوْمِ بِشَيْءٍ تَكْرَهُهُ .
از عائشه نقل شده است كه رسول خدا زياد از خديجه ياد ميكرد، من گفتم: چه قد زياد از خديجه ياد ميكني؛ خداوند به جاي خديجه كه پيرزن بيدندان بود و در زمانهاي گذشته هلاك شده (بهتر از او) را به تو داده است؛ پس رسول خدا خشمگين شد ؛ به طوري كه تا كنون او را هرگز اين چنين خشمگين نديده بودم و فرمود: خداوند از او چيزي نصيب من كرده است كه از هيچ يك از شما نكرده است . من گفتم: اي پيامبر خدا مرا ببخش، خداوند شما را ببخشد، سوگند به خدا كه ديگر درباره خديجه از من سخني نخواهي شنيد كه تو را ناراحت كند.
ر.ک المعجم الكبير طبرانی ج 23 ص11، تحقيق: حمدي بن عبدالمجيد السلفي، ناشر: مكتبة الزهراء - الموصل، الطبعة: الثانية، 1404هـ – 1983م.
و هیثمی نیز در کتاب مجمع الزوائد و منبع الفوائد ج9 ص224 این روایت را نقل میکند ومیگوید طبرانی ان را نقل کرده وسندهای آن صحیح است.