سیری در تصاویر نغز روز و شب در شاهنامه در قیاص با گشتاسب نامه ی دقیقی و گرشاسب نامه ی اسدی طوسی* (ملیحه السادات کاشی زاده)

چکیده

    شاهنامه فردوسی این مرتفع ترین قله­ی ادب حماسی درایران بلکه در تمام جهان ، اثری است بی نظیر و در خور مطالعه وتحقیقی گسترده که ظرفیت تحقیقاتی آن را به جرئت می توان بی­نهایت خواند .

  شاهنامه پیوسته در طی دوران متمادی پس از تولدش همواره مورد تقلید بوده است اما هیچ یک ازاین نردبازان را یارای مقاومت در برابر این اثر برجسته نبوده است و صرفا گوی چوگانی آزموده اند .

  آوازه­ی شاهنامه مرزهای وطن را درنوردیده و در زبان گرجی و هندی نیز نفوذ بسیاری دارد.لامارتین شاعر و نویسنده ی بزرگ فرانسه در مجله خود داستان رستم را مورد نقد قرارداده است ودرآلمان و انگلیس و روسیه داستان زیبای رستم و سهراب در منظومه­هایی با همین نام منتشر شد .

  از آن جایی که یکی از بهترین روش­های شناخت ارزش اثر، مقایسه است بر آن شدم تا با مقایسه­ی دو اثر هم مضمون و با ارزش یعنی گشتاسب نامه­ی دقیقی و گرشاسب نامه­ی اسدی طوسی با شاهنامه فردوسی در این وجیزه عرصه دیگری را در شناخت آن گشوده وجان کلام را آهنگ درک کاملتری ببخشم.

واژگان کلیدی:

   شاهنامه – گشتاسب نامه – گرشاسب نامه – فردوسی- دقیقی- اسدی طوسی- حماسه سرایی-    تصویر آفرینی – ادیولکت یا امضای شخصی شاعر.

مقدمه

 سخن گفتن از فردوسی و تحقیق در شاهنامه ،این دریای مواج ادبیات و افتخار ملی هر ایرانی هوسی است که هرسالک در ادب را به خود می خواند .

     شاهنامه علاوه بر اهمیت از نظر سندیت تاریخی و سیاسی و اجتماعی از ارزش ادبی خارق­العاده ای برخوردار است ، گویی حکیم توس در این حیطه نیز یک سر و گردن از همگنان پیشتر است تشخص ویژه­ای که تصویر آفرینی­های هنرمندانه­اش را از سایرین متمایز نموده است ،شاهنامه را یک اثر بی­مانند در عرصه­ی ادب حماسی جهان کرده است .

     بی شک شاهنامه را می­توان دردانه­ی ادب حماسی جهان نامید .که حکیم توس با صلابتی به عظمت اسطوره­ی کهن این مرزوبوم و با همتی بلند این یگانه­ی تاریخ حماسه­سرایی جهان را به رشته­ی نظم سفته است وبدان کیان ایران زمین رابه افتخارات بالنده آراسته است .

    حماسه آئینه­ای در برابرتلاش یک ملت به منظور احیاء و جاودانگی است .ملتی که ادبیات حماسی را ارج می­نهد، ملتی است با پیشینه­ای درخشان و در جستجوی نقطه­ی اتصالی برای رسیدن به الوهیت و آن چه که شایسته­ی پردازش ورسیدن به آن است .

     نفوذ شاهنامه درادبیات ایران نیز بسیار حائز اهمیت است و فردوسی پرچمدار نهضت حماسه­سرائی است ." بسیاری ازمنظومه­های حماسی بعد از شاهنامه چون گرشاسب­نامه ،بهمن­نامه ، فرامرز­نامه، کوش­نامه و...." [6]به سبک و سیاق شاهنامه سروده شده است .

 

" سرایندگان این آثار علیرغم تلاش خود در پیروی شدید از فردوسی هرگز نتوانسته­اند از عهده­ی همسری با استاد توس برآیند .[7] که آن چه فردوسی آفریده است در حد اعجاز است و اثری بی­همتا می­نمایاند .

   از جمله موارد اثبات اعجاز گونگی شاهنامه ، توصیفات آن است ، وصف میدان­های جنگ وپهلوانی­ها وبه ویژه وصف مناظر طبیعت به نوعی است که به وصف تجسم می­بخشد و نمایشگر کمال  قدرت شاعر در میان مطالب است.

  نبوغ و احاطه­ی بالای فردوسی در علم بلاغت در گزینش انواع صور خیال در اشعارش تجلی می­یابد، او به خوبی می­داند که تشبیه را در کجا و استعاره را چه هنگام به کار گیرد و در واقع در اوج قله­ی فصاحت و بلاغت است.

تصویرگری در شاهنامه گویی بر اساس فرمول خاص و روشی ویژه وطبق یک تناسب طرفین وسطین کاملا عینی و علمی به رشته تحریر در آمده است .

    وی آن چه گفتنی و آفریدنی است در یک و یا در نهایت دو بیت چنان استادانه می گوید و می­آفریند که کوچکترین خللی در بیان تصویرایجاد نمی­شود واین خود از جلوه­های نبوغ و آگاهی این شاعر فرزانه است که در نهایت ایجاز و در اوج بلاغت حد القایی تصاویر را به نمایش گذارده است.

   مقایسه شاهکار فردوسی با دیگر شاعران و بزرگان عرصه­ی ادب فصلی است درخور دفتری عظیم که شایسته­ی عنوان رساله­ای را دارد اما ما را همین مجال اندک نیز غنیمت تا درک و دریافت عمیق­تری حاصل آید.

   از آن رو که هر چیز در مقام مقایسه ارزش واقعی و حقیقی اش را می­نمایاند ما نیز می­توانیم در مقام مقایسه نکات اعجاز گونه­ی شاهنامه را بهتر درک کنیم. لذا برآن شدم تا با قیاس تنها بخشی از این اثر جهانگیر با دو اثر تقریبا هم پای یعنی   گشتاسب­نامه­ی دقیقی و گرشاسب نامه اسدی طوسی در باب تصویر آفرینی روز و شب  به درک بهتر و عمیق­تری برسم .

فردوسی و دقیقی

   محمد بن احمد دقیقی طوسی از شاعران برجسته ی زمان سامانیان است که توجه ویژه به فرهنگ ایران و اساطیر ایرانی و زرتشتی دارد تا جایی که گروهی او را زرتشتی به حساب آوردند. دقیقی تنها شاعری است که فردوسی در شاهنامه از او به صراحت دو بار نام می­برد و به نقد و بررسی اشعارش می­پردازد و این بیانگر تاثیر به سزایی است که دقیقی در سرنوشت شاهنامه داشته است .

  " فردوسی در شاهنامه از دقیقی بسیار مفصل و روشن سخن به میان آورده است ویک هزار و نه بیت به جا مانده را بی کم و کاست در شاهنامه اش بقا بخشیده است ."[8] در واقع فردوسی بهترین نقد و تحلیل و مفصل ترین سند مربوط به زندگی و آثار دقیقی را در این ابیات به نمایش گزارده است ."[9] گرچه به نظر می­آید فردوسی با آوردن این ابیات قصد مقایسه­ی سروده­های خویش و قدرت سرایش خود را با سروده­های دقیقی در برابر سلطان محمود دارد .

     بی شک "فردوسی، برای رفع زحمت سرودن گفته­ی دقیقی را به شهنامه نقل نکرد، بلکه منظورش حفظ اثر و نمودن تفاوت­ها میان آن دو است." [10] در منظومه به جای مانده از دقیقی به لحاظ ساختار حماسه­سرایی همه چیز به جاست به طوری که فردوسی الگوی کار را از او می­گیرد، اما نکته افتراق از همان قدرت خلاقه و شکوفایی الفاظ است و حماسه در شاهنامه به اوج شکوفایی می­رسد ومرحله خامی وناپختگی را به کناری می­نهد.

  گشتاسب نامه متنی یک دست و کامل ندارد گویی گاه به نثری می­رسیم که با وزن و قافیه آراسته شده است . قوه­ی خیال­انگیز و خیال­پردازی حماسی و تشبیهات و استعارات حماسه پردازانه در آن گاه به فراموشی سپرده می­شود.

  گرچه همان میدان نبرد و توصیفات رزمی و نتیجه­گیری و عبرت­آموزی است اما همه­ی این ها به اختصار، گویی شاعر خسته و بی حوصله به سرایش پرداخته است .

 "دقیقی وقایع حالات می­کند ،جسمی فاقد روح ،حال آن که در بیت بیت و حتی در لغت به لغت شاهنامه حضور روح فعال و سرشار از شور حماسی شاعر را می توان درک کرد."[11]

  "با توجه به سایر ابیات به جای مانده از دقیقی ،بی شک شاعری توانمند و آگاه است که از قریحه­ای خوش و طبع شعری بس لطیف برخوردار است و شاعران بسیاری از او به استادی و جلالت یاد کرده اند."[12] گر چه شهرت و اشتهار دقیقی به خاطر سرایش نخستین حماسه­ی منظوم است اما هنر و طبع واقعی شعری او با مطالعه سایر اشعار وی بر همگان روشن می شود، در واقع با توجه به این اشعار به جای مانده " او شاعری است فصیح و گشاده زبان و توانا در تغزل وتثبیب و غزل سرایی خوش قریحه و لطیف طبع است."[13]

  البته پر واضح است که با عظمت و شکوه و وسعت دید و بلندنظری شاهنامه قابل مقایسه نیست ، اما به دور از انصاف است که سهم مهم این ابیات حماسی را در ایجاد حماسه سرایی در ایران ندیده بگیریم ." گرچه سرودن گشتاسب نامه از متن ایاتکار زریران متابعت نموده به طوری که گاه عین الفاظ را آورده است و از هرگونه کلمات نامانوس ویا عربی ،اصطلاحات علمی و تصنع و تکلف دوری می­کند."[14] " آن چه را که دقیقی سروده است شاهنامه نبوده و نیست بلکه منظومه حماسی ایاتکار زریران است ."[15]

   اجزاء کلام فردوسی به تناسب نکات و موارد و دقایق گفتار به مجموع کلام قدرت القایی کاملی بخشیده است و زمینه را برای ترکیب لفظ و معنا به شکل کاملا مطلوب محیا کرده است و نتیجه واقعی و کافی و وافی متناسب با منطق حماسه سرایی در نزد خواننده حاصل می­شود .اجزاء کلام در حد نیاز و عوامل موثر در حوادث سنجیده و نتیجه حساب شده است. حال آن که در گشتاسب نامه دقیقی حال به این دقت و وسعت نیست و گاه معنی در تنگنای لفظ گرفتار می­شود و تناسب حاصله معقول و محسوس نیست به طوری که گاه معنی در لفظ نمی­گنجد و زمانی قالب بیش از معنی لازم از کار در آمده است و در اغلب موارد نتیجه­گیری که حاصل وسعت دید و نظم منطقی اجزاء داستان و غرض اصلی بیان حوادث است یا به فراموشی سپرده می­شود و یا نا­سودمند اشاره­ای به آن می­رود .

   " توصیفات گاه تکراری است و گاه ارزش­های حماسی در آن به فراموشی سپرده شده است و به صورت غزل و غزل­سرایی در می­آید و لطف طبع حاصله از درک یک غزل را حاصل می­شود."[16]

  به طور مثال در بیت زیر دقیقی، صحنه­ای از لحظات آغازین صبح­گاه را به تصویر کشیده است :

       به گاهی که باد سپیده­دمان             به کاخ آرد از باغ بوی گلان[17]

  در این بیت به جز وزن شعر که حال و هوای حماسه و متن حماسی را به ذهن متداعی می­شود به هیچ وجه ارکان تصویر واجزاء تشکیل­دهنده­ی آن همگام و همراه با آهنگ حماسی متن نمی­باشد وبیشتر شایسته مضامین یک غزل زیبا در وصف طبیعت است نه یک متن حماسی و رزمی.

   حال آن که فردوسی در آفرینش صبح هماهنگ با حماسه و روح حماسی داستان و با استفاده از ابزاری عالی و بسیار به جا آن چه می­آفریند دیدنی و شنیدنی است.

هرگاه بخواهد صبح­گاه و یا شبی را عطرآگین سازد این گونه می­سراید:

   پدید آمد آن چادر مشکبوی               به عنبر بیالود خورشید روی [18]

   و یا :

  چو شوید به عنبر شب تیره­روی        بیفشاند این گیسوی مشکبوی [19]

 ویا:

 چو از باختر تیره شد روی مهر        بپوشید دیبای مشکین سپهر[20]

  که ضمن عطر­آگین نمودن فضای شعر از عنصر رنگ این کلمات نیز بهره جسته است . در شاهنامه هر کلمه در جای خویش چندین حاصل منطقی و هنرمندانه به همراه دارد و یک کلمه به صرف ایجاد بخشی از وزن و یا شکلی از اشکال معنایی به کار نمی­رود بلکه همه چیز در خدمت هدف اصلی و دارای خواص گوناگون است .

  در شاهنامه­گاهی سپیده گوی دلیر و مبارز است که در اوج قدرت از بالا با درفش فتح و پیروزی که همان تشعشعات زرین و انوار طلایی­اش می باشد به جنگ سیاهی رفته و آسمان بنفش رنگ پیش از طلوع سپیده از شدت ترس چون کافور رنگ باخته و سفید شده است:

سپیده چو پر زد ز بالا درفش               چو کافور شد روی چرخ بنفش [21]

  در جایی دیگر دقیقی تصویری از پایان شب و آغاز روز را گزارش و در اوج سادگی و بدون آراستن به تخییل و قوه ی باصره ی شعری می آورد به گونه ای که گویا نثری است که به وزن و قافیه مقید شده است. نه تخییلی و نه تصویری و در نتیجه نه تاثیری ،گویا ناظمی است که از فنون ادبی شعری مطلع نیست و تنها حد وزن و قافیه را آموخته است:

  چو اندر گذشت آن شب و گشت روز       بتابید خورشید گیتی فروز[22]

  در مقابل، فردوسی هنرمندانه و در اوج فرزانگی چون نقاشی چیره دست رنگ­هایی می آفریند که دیدنی و ستودنی است . وی در اوج هنر و با نگرش خاص خود که بی شک حاصل نبوغی اعجازانگیز است رنگ­های متضاد را به زیبایی در هم می­آمیزد و تمام گفتنی­ها را اعجازگون و در نهایت ایجاز گاهی تنها در یک مصرع و در نهایت در دو بیت بیان می کند:

  چو شد روی گیتی ز خورشید زرد                به خم اندر آورد شب لاژورد[23]

  چو روشن شد آن چادر لاژورد                    جهان شد به کردار یاقوت زرد[24]

  چو بنمود خورشید تابان درفش                     معصفر شد آن پرنیانی درفش [25]

  چو خورشید پیراهن قیرگون                         بدرید و آمد زپرده برون [26]

  یکایک عناصر تشکیل­دهنده ابیات هماهنگ و هم­آوا و در نهایت­شیوایی و گویایی هم گام با آهنگ حماسی تصویری می­آفریند که شایان تحسین است ،کاربرد به جا و به موقع علوم ادبی و ارکان اربعه­ی فن بیان نشان از اوج آگاهی وچیره دستی سراینده­اش دارد.

  در بیت آخر، پیراهن قیر­گون استعاره مصرحه مرشحه دلنشینی است از لباس زمین به هنگام شب ،یعنی سیاهی و تیرگی و به کاربردن فعل پر طمطراق و شگفت دریدن، صحنه­ای دیگر از هجوم پرمایه و یکباره­ی نور خورشید را که با آهنگ حماسی و رزمی کل داستان هماهنگی تام دارد ،به تصویر کشیده است.

 به کار بردن لفظ پیراهن که در قدیم پر چین و گشاد دوخته می شد به نشانه ی گسترش تیرگی و سیاهی در دل شب که ناگاه خورشید آن را می­دراند ،در کنایه­ای زیبا از پرده برون آمده و آشکار می­شود.

  طبق یک بررسی اجمالی بر این ابیات حاصل کار چیزی نیست جز تاییدی بر عظمت و شکوه­کار و نبوغ فردوسی، وی هیچ یک از ارکان را به ناچار و بنا به ضرورت وزن و قافیه در جای خویش ننشانده بلکه با نگرشی خاص و دید ویژه­ی خویش و طبق یک محاسبه­ی اصولی و اساسی و براساس یک معادله­ی بی­مجهول و در نتیجه یک گزینش خاص به خلق اثر می­پردازد .

  باری طبق یک مقایسه ساده نتیجه­ی حاصله عبارت است از این که گر چه در گشتاسب­نامه اصول حماسه­پردازی از میدان نبرد و رزم و پهلوانی و قهرمانی وخوارق عادات وحس ملی­گرایی و وزن شعری همه وهمه رعایت شده است اما حاصل کار با شاهنامه­ی فردوسی قابل قیاس نیست و این چون قیاس کودکی است با انسان بالغ و مجرب در فن کشتی که بی­شک زور آزمایی این دو نتیجه­ای مشخص دارد.

ادامه دارد: مابقی در شماره ی بعدی آورده می شود

دو غزل* (شعبان کرم دخت)

بوی مهربان

جاده، جاده می دود، چشمهای من هنوز
جاده خسته شد، نشست. من هنوز می دوم
زخم، زخم، زخم، زخم، داغ، داغ، داغ، داغ
با ملال زیستم، وه چه کال زیستم!
خالی از پرنده ام، چون درخت در کویر
دست من نمی رسد تا صدا کنم تو را
جاده جاده رفته ام، تا غروب های دور

 

بوی مهربان کیست در صدای من هنوز
سنگ گریه می کند زیر ÷ای من هنوز
مانده از هرآنچه هست، این برای من هنوز
خسته ام، شکسته ام، ای خدای من هنوز
مانده روی دوش چشم، های های من هنوز
لرزشی مدام هست در صدای من هنوز
شوق رفتن است باز، در عصای من هنوز

جنون روبرو

بال و پَر را- حیف شد- در آسمان گم کرده ام
گفته بود بغض سنگین گلو را بشکنم
تا شود پر از تماشای جنون روبرو
پِت پِت فانوس من ماند و شب کنعانیم
مردم و بر باد رفتم در ملال روزها

نه، در آن بالا خودم را ناگهان گم کرده ام
بر لب غنگین خود شعر روان گم کرده ام
چشم را در کوچه های عاشقان گم کرده ام
مانده پیراهن به دستم بوی جان گم کرده ام
نعش خود را روی دست این و آن گم کرده ام

 



* غلامرضا پيروز- استاديار دانشگاه مازندران

[1] . Humanism

[2] . Rationalism

[3] . Positivism

[4] . Liberalism

[5] . Individualism

* عبدالرضا شیردست،کارشناسی ارشد ادبیات و دبیر آموزشگاه های بابلسر

* ملیحه السادات کاشی زاده، دبیر ادبیّات شهرستان چالوس

[6] - حماسه سرایی درایران –صفا،ذبیح اله- انتشارات فردوسی-چاپ ششم – 1374-ص 234.

[7] - حماسه سرایی درایران –صفا،ذبیح اله- انتشارات فردوسی-چاپ ششم – 1374- ص234.

[8] - یاد نامه ی دقیقی –اسلامی ندوشن ،محمدعلی-نشر زندگی- تهران –چاپ اول- سال – 2535- ص157.

[9] - فردوسی و شاهنامه – مجموعه مقالات- محیط طباطبایی- امیر کبیر – تهران – چاپ اول – سال 69- ص 280.

[10] - همان - 297

[11] - یاد نامه ی دقیقی –اسلامی ندوشن ،محمدعلی-نشر زندگی- تهران –چاپ اول- سال 2535-ص 157.

[12] - دقیقی واشعاراو- دبیرسیاقی،محمد–موسسه مطبوعاتی وعلمی– تهران- 1342-ص 12.

[13] - یاد نامه ی دقیقی- دقیقی شاعر غنایی یا حماسی- ترابی، محمد- ص 249 .

[14] - یاد نامه ی دقیقی طوسی- دقیقی و حماسه سرایی- احسن، عبدالشکور- ص 210 .

[15] - شاهنامه و فردوسی –همایون فرخ ،رکن الدین –اساطیر- جلد اول – چاپ اول- سال77- ص 739.

[16] - پیش گامان شعر فارسی –دبیر سیاقی ،محمد- انتشارات علمی و فرهنگی- چاپ اول –سال 51-ص 102و103.

[17] - دقیقی واشعاراو- دبیرسیاقی،محمد–موسسه مطبوعاتی وعلمی– تهران- 1342-ص 54.

[18] - شاهنامه فردوسی –حمیدیان ،سعید –نشر قطره- تهران- چاپ چهارم-سال76-ج 7- ص 407.

[19] - همان- ج 9- ص 41

[20] - همان- ج 6- ص 367

[21] - شاهنامه فردوسی –حمیدیان ،سعید –نشر قطره- تهران- چاپ چهارم-سال76-ج 7- ص 62.

[22] - دقیقی واشعاراو- دبیرسیاقی،محمد–موسسه مطبوعاتی وعلمی– تهران- 1342-ص 56.

[23] - همان 1- ج 4- ص 118

[24]-  همان - ج 5- ص 270

[25] - همان - ج 4- ص 287

[26] - همان - ج 6- ص 30

* از شعبان کرم دُخت(شاعر و دبیر ادبیّات شهرستان بابلسر)