جهاد علمى امام باقر علیه السلام
برگردیم به بحث اصلى خویش که حضرت باقر علیه السلام از فرصت پیش آمده بیشترین بهره را برد و جهاد علمى خویش را آغاز کرد. جهاد علمى حضرت در سه بخش قابل تبیین است:

الف. تشویق به فراگیرى علوم
پایه و اساس هر عمل و فعالیت و کارى، اندیشه سازى و سالم سازى فکر است. اگر بخواهد در جامعه، علم رواج پیدا کند، در گام اول باید درباره اهمیت فراگیرى دانش، ارزش و عظمت علما، مراد از فراگیرى علم، و آفات آن و… اندیشه سازى شود.
حضرت باقر علیه السلام این گام اول را به خوبى با بیان احادیث برداشته و سخنان گهر بار و نورانى فراوانى در این زمینه بیان کرده است.
در مورد تشویق به فراگیرى علم فرمود: «اَلْکَمالُ کُلُّ الْکَمالِ التَّفَقُّهُ فِى الدّینِ وَ الصَّبْرُ عَلَى النّائِبَةِ وَ تَقْدیرُ الْمَعیشَةِ؛ کمال تمام کمال [در سه چیز]: فهمیدن دین، بردبارى بر سختیها و اندازه گیرى معیشت است.»
آن حضرت درباره روش فراگیرى علوم از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله نقل فرمود: «اَلْعِلْمُ خَزائِنُ وَ مِفْتاحُهَا السُّؤالُ فَاسْئَلُوا یَرْحَمُکُمُ اللّه ُ فَاِنَّهُ یُؤْجَرُ فیهِ اَرْبَعَةٌ السّائِلُ وَ الْمُعَلِّمُ وَ الْمُسْتَمِعُ وَالْمُجیبُ لَهُمْ؛ علم گنجینه هایى است و کلید آن پرسش است. پس سؤال کنید! خدا شما را مورد رحمتش قرار دهد؛ زیرا پرسش باعث مى شود چهار کس اجر برد: پرسشگر، معلم، شنونده و کسى که جواب مى دهد.»
و در مورد جایگاه با ارزش علما و دانشمندان فرمود: «عالِمٌ یُنْتَفَعُ بِعِلْمِهِ اَفْضَلُ مِنْ اَلْفِ عابِدٍ؛ عالمى که از علمش بهره برده شود، برتر از هزار عابد است.»
و فرمود: «وَاللّه ِ لَمَوْتُ عالِمٍ اَحَبُّ اِلى اِبْلیسَ مِنْ مَوْتِ سَبْعینَ عابِداً؛ به خدا سوگند! مرگ یک عالم در نزد شیطان، محبوب تر از مرگ هفتاد عابد است.»
و درباره شرایط فراگیرى علم و اخلاص و دنیاگریزى عالم فرمود: «اِنَّ الْفَقیهَ حَقَّ الْفَقیهِ الزّاهِدُ فِى الدُّنْیا الرّاغِبُ فِى الْآخِرَةِ الْمُتَمَسِّکُ بِسُنَّةِ النَّبِىِّ؛ فقیه حقیقى، فقیهى است که زاهد [و گریزان از] دنیا باشد و مشتاق آخرت، و پیرو سنت نبى صلى الله علیه و آله .»
و نیز فرمود: «مَنْ طَلَبَ الْعِلْمَ لِیُباهِىَ بِهِ الْعُلْماءَ اَوْ یُمارِىَ بِهِ السُّفَهاءَ اَوْ یَصْرِفَ بِهِ وُجُوهَ النّاسِ اِلَیْهِ فَلْیَتَبَوَّءْ مَقْعَدُهُ مِنَ النّارِ، اِنَّ الرِّئاسَةَ لا تَصْلُحُ اِلاّ لاَِهْلِها؛ کسى که علم را براى مباهات و بالیدن نزد علما یا مجادله نزد سفها و یا [راهیابى در دل مردم و] جلب توجه مردم به سوى او، فراگیرد، پس نشیمنگاه خود را آتش قرار دهد. به راستى ریاست جز براى اهلش شایسته نیست.»
و درباره احتیاط و توقف در شبهات فرمود: «اَلْوُقُوفُ عِنْدَ الشُّبْهَةِ خَیْرٌ مِنَ الْاِقْتِحامِ فِى الْهَلَکَةِ وَ تَرْکُکَ حَدیثاً لَمْ تُرْوِهِ خَیْرٌ مِنْ رِوایَتِکَ حَدِیثاً لَمْ تُحْصَهُ؛ توقف در نزد شبهه بهتر از فرو رفتن در هلاکت است. رها کردن حدیثى که روایت آن برایت ثابت نیست [و از همه جهت روشن نیست]، بهتر است از آنکه حدیثى را که بر آن احاطه ندارى، روایت کنى.»
و فرمود: «ما عَلِمْتُمْ فَقُولُوا، وَمالَمْ تَعْلَمُوا فَقُولُوا: اللّه ُ اَعْلَمُ اِنَّ الرَّجُلَ لَیَنْتَزِعُ الآْیَةَ الْقُرْآنَ یَخِرُّ فیها اَبْعَدَ ما بَیْنَ السَّماءِ وَالْاَرْضِ؛ آنچه مى دانید، بگویید و درباره آنچه نمى دانید، بگویید: خدا اعلم است. به راستى مرد آیه اى از قرآن را بیرون مى کشد [و به دلخواه معنى مى کند و بر اثر آن]، به فاصله دورتر از میان آسمان و زمین [سرنگون مى گردد و یا] از معناى حقیقى دور مى افتد.»
اینها هر کدام شاه کلیدى است براى راهنمایى علما که چگونه در نقل روایات و علوم دقت داشته باشند.
آن حضرت درباره لزوم احتیاط کامل فرمود: «حَقُّ اللّه ِ عَلَى الْعِبادِ اَنْ یَقُولُوا ما یَعْلَمُونَ وَیَقِفُوا عِنْدَ ما لا یَعْلَمُونَ؛ حق خدا بر بندگان [عالم] آن است که هر چه مى دانند، بگویند و در آنچه نمى دانند، دست نگه دارند.»

ب. نشر علوم
از نکاتى که حضرت باقر علیه السلام در مرحله اندیشه سازى بدان توجه داشته، توجه به نشر علوم و توسعه آن است. فقط فراگیرى علوم کافى نیست؛ باید در راه نشر آن نیز سعى کرد. در این زمینه، حضرت سخنان نغز و دلکشى دارد که فقط به نمونه هایى اشاره مى شود:
۱٫ «مَنْ عَلَّمَ بابَ هُدىً فَلَهُ اَجْرُ مَنْ عَمِلَ بِهِ وَلا یَنْقُصُ اُولئِکَ مِنْ اُجُورِهِمْ شَیْئاً؛ کسى که باب هدایتى را تعلیم دهد، مانند اجر کسى را دارد که به آن عمل کرده است و از پاداش عمل کنندگان کاسته نمى شود.»
۲٫ در جاى دیگر فرمود: «تَذاکُرُ الْعِلْمِ دِراسَةٌ وَالدِّراسَةُ صَلاةٌ حَسَنَةٌ؛ مذاکره علمى، درس [و تعلیم] است و درس، نمازى است نیکو (پذیرفته شده).»
۳٫ و فرمود: «زَکاةُ الْعِلْمِ اَنْ تُعَلِّمَهُ عِبادَ اللّه ِ؛ زکات علم آن است که آن را به بندگان خدا تعلیم دهى.»
۴٫ و فرمود: «رَحِمَ اللّهُ عَبْداً اَحْیا الْعِلْمَ… اَنْ یُذاکِرَ بِهِ اَهْلَ الدِّینِ وَ اَهْلَ الْوَرَعِ؛ خدا رحمت کند بنده اى را که علم را زنده کند… و زنده کردن علم به این است که با اهل دین و افراد با ورع مذاکره کنى.»
به راستى هر یک از نکات پیش گفته، درهاى زیادى را بر روى انسان در فراگیرى علم و ارائه آن باز مى کند. حال اساسى ترین پرسش رخ مى نماید و آن اینکه حالا که متوجه شدیم علم پاداش فراوان و عالم منزلت والایى دارد، علم را از چه کسانى باید بگیریم؟ و براى فراگیرى علوم اسلامى درِ خانه چه کسانى برویم؟ و زانوى ادب در خدمت چه کسانى بزنیم؟ در این بخش نیز امام باقر علیه السلام اندیشه سازى و راهنماییهایى دارد.
اولاً، علوم قرآن را تماماً مختص به اهل بیت علیهم السلام مى داند و مى فرماید: «لَیْسَ عِنْدَ اَحَدٍ مِنَ النّاسِ حَقٌّ وَلا صَوابٌ وَلا اَحَدٌ مِنَ النّاسِ یَقْضى بِقَضاءِ حَقٍّ اِلاّ ما خَرَجَ مِنّا اَهْلَ الْبَیْتِ؛ در نزد هیچ کسى از مردم حق وجود ندارد، و [سخن] صواب و راست پیدا نمى شود و هیچ کسى از مردم به حق قضاوت نمى کند، مگر از ما اهل بیت باشد.»
و در جاى دیگر فرمود: «ما یَسْتَطیعُ اَحَدٌ اَنْ یَدَّعِىَ اَنَّ عِنْدَهُ جَمیعُ الْقُرْآنِ کُلِّهِ ظاهِرِهِ وَ باطِنِهِ غَیْرُ الْاَوْصِیاءِ؛ هیچ کس توان ندارد ادعا کند که جمیع [علوم[ قرآن، ظاهر و باطنش در نزد اوست، جز اوصیاء [پیامبر و امامان معصوم علیه السلام ].»
و آن گاه صریحاً فرمود که اصل قرآن در نزد اهل بیت علیهم السلام است: «اِنَّ الْعِلْمَ الَّذى نَزَلَ مَعَ آدَمَ علیه السلام لَمْ یُرْفَعْ، وَالْعِلْمُ یُتَوارَثُ وَ کانَ عَلِىٌّ علیه السلام عالِمَ هذِهِ الْاُمَّةِ وَ اِنَّهُ لَمْ یُهْلَکْ مِنّا عالِمٌ قَطُّ اِلّا خَلَفَهُ مِنْ اَهْلِهِ مِنْ مِثْلِ عِلْمِهِ اَوْ ما شاءَ اللّهُ؛ به راستى علمى که با آدم علیه السلام نازل شد، برنگشته [و از بین نرفته]، بلکه به ارث گذاشته مى شود و [آن علوم به على علیه السلام رسیده اند و[ على علیه السلام عالم این امّت است و به راستى عالمى از ما از دنیا نمى رود، مگر اینکه کسى جانشین او مى شود که مثل علم او را دارد و یا آنچه که خداوند بخواهد.»
متأسفانه در جامعه اسلامى این اندیشه صحیح جا نیفتاد و الاّ مردم درِ خانه على علیه السلام را رها نمى کردند تا جاى دیگر روند و امام صادق علیه السلام را ترک نمى گفتند تا به دنبال امثال ابوحنیفه بروند.
امام باقر علیه السلام در کنار این اندیشه سازى، مذاهب منحرفى همچون: غلات و مرجئه و... را به شدت مورد انتقاد قرار داد و آنان را به مردم معرفى کرد که جاى تفصیل آن فرصت دیگرى مى طلبد.

ج. تدوین کتب
حضرت در کنار فرهنگ سازى به تدوین کتب پرداخته اند که مواردى ذیلاً ذکر مى شود:
۱٫ تفسیر القرآن، چنان که محمد بن اسحاق بن ندیم در «الفهرست» به آن تصریح نموده، مى گوید: «تفسیر القرآن، کتاب محمد بن على بن الحسین علیهم السلام است که ابى الجارود زیاد بن منذر رئیس جارودیّة از آن حضرت نقل کرده است» و سید حسن صدر مى گوید: «جمعى از ثقات شیعه همچون ابو بصیر، یحیى بن القاسم الاسدى نیز نقل نموده اند و على بن ابراهیم بن هاشم قمى در تفسیر خود آن را از طریق ابى بصیر نقل کرده است.»
۲٫ نسخة احادیث؛ ۳٫ صحیفة احادیث؛ ۴٫ الرسالة الى سعد الاسکاف؛ ۵٫ کتابى که زراره روایت کرده؛ و کتابى دیگر که عبدالمؤمن بن القاسم آن را نقل کرده است.

د. تربیت شاگردان
از مهم ترین انواع جهاد علمى حضرت باقر علیه السلام ، تأسیس دانشگاه علوم اسلامى و تربیت شاگردان فراوان در عرصه هاى مختلف است. تعداد شاگردان آن حضرت را ۴۶۵ نفر شمرده اند. هنگام صدور دستور عمر بن عبدالعزیز مبنى بر جمع آورى و تدوین حدیث، هر کدام از یاران و شاگردان برجسته حضرت باقر علیه السلام ، هزاران حدیث را حفظ داشتند و با فرصت پیش آمده، به تدوین و جمع آورى احادیث نیز پرداختند که به چند نمونه اشاره مى شود:
۱٫ «محمد بن مسلم» از شاگردان برجسته حضرت باقر علیه السلام در فقه و حدیث است. او اهل کوفه بود و طى چهار سال اقامت در شهر مدینه پیوسته به محضر امام باقر علیه السلام و بعد از او خدمت فرزندش حضرت صادق علیه السلام شرفیاب مى شد و از محضر آن دو امام همام بهره مى برد و خود گفته است: «هر موضوعى که به نظرم مى رسید، از امام باقر علیه السلام مى پرسیدم و جواب مى شنیدم؛ به طورى که سى هزار حدیث از امام پنجم و شانزده هزار حدیث از امام ششم فرا گرفتم.»
علاوه بر حفظ حدیث، محمد بن مسلم کتابى دارد به نام «اربعمأة مسئلة» (چهار صد مسئله) که مجموع پاسخهایى که درباره چهار صد پرسش از امامین همامین علیهماالسلام گرفته است، در آن گرد آورده است.
۲٫ «جابر بن یزید جعفى». او نیز اهل کوفه بود که براى استفاده از محضر حضرت باقر علیه السلام به مدینه هجرت کرد و بهره هاى فراوان برد و اندوخته هاى خود را در قالب کتابهاى ذیل به جامعه اسلامى و بشرى عرضه کرد:
۱٫ کتاب تفسیر؛ ۲٫ کتاب نوادر؛ ۳٫ کتاب جَمَلْ؛ ۴٫ کتاب صفین؛ ۵٫ کتاب نهروان؛ ۶٫ کتاب مَقْتل امیرالمؤمنین علیه السلام ؛ ۷٫ کتاب مقتل الحسین علیه السلام .
۳٫ برد الاسکاف که شاگرد حضرت سجاد و باقر و صادق علیهم السلام بوده است و کتابى دارد.
۴٫ ثابت بن ابى صفیة، معروف به ابوحمزه ثمالى اَزَدى، متوفاى ۹۵۰ که کتابى در تفسیر و امثال آن دارد.
۵٫ بسام بن عبداللّه صیرفى که داراى کتاب است.
۶٫ حجر بن زائده حضرمى که از محضر امام باقر و صادق علیهماالسلام بهره برده و داراى کتاب است.
۷٫ عبدالمؤمن بن قاسم بن قیس انصارى متوفاى ۱۴۷ که کتابى دارد.
۸٫ ابان بن تَغلب بن رباح، معروف به ابوسعید البکرى الجریرى، متوفاى ۱۴۱ ق که کتابى دارد به نام فضائل.
۹٫ زرارة بن اعین.
و از دیگر شاگردان آن حضرت که داراى کتاب بوده اند: سلام بن ابى عمرة الخراسانى، مسعدة بن صدقة، مسمع بن عبدالملک، نضر بن مزاحم المنقرى، عمرو بن ابى المقدام، ظریف بن ناصح، محمد بن الحسن بن ابى سارة، معاذ بن مسلم الهراء الانصارى، وهب بن عبد ربه، کرد بن مسمع، ابى بصیر، ابى عبیده، سلیمان بن داود منقرى، هیثم بن مسروق، عمرو بن خالد، حجاج بن دینار، اسحاق قمى و... .
و چنان که اشاره شد، مجموع شاگردان آن حضرت ۴۶۵ نفر بوده اند که نام بردن از همه آنها از حوصله یک مقاله خارج است.

هـ . مناظرات حضرت باقر علیه السلام
نوع دیگر از جهاد علمى امامان ما، از جمله باقر العلوم علیه السلام مناظراتى است که با افراد مختلف از مذاهب گوناگون داشته اند و مجموع این مناظرات را مرحوم طبرسى در احتجاج گرد آورده است. به نمونه اى از آنها اشاره مى شود:
ابوبصیر نقل کرده که حضرت باقر علیه السلام به همراه فرزندش امام صادق علیه السلام هنگام خارج شدن از قصر هشام در مقابل قصر با جمعیتى انبوه روبه رو مى شوند. وقتى از وضع آنها مى پرسد، مى گویند: اینها کشیشان و راهبان مسیحى هستند که در مجمع بزرگ سالیانه خود منتظر آمدن اسقف اعظم هستند تا مشکلات علمى آنان را حل کند.
حضرت باقر علیه السلام مى فرماید: همراه فرزندم به صورت ناشناس در آن مجمع شرکت کردم. طولى نکشید اسقف اعظم وارد شد، در حالى که خیلى سال خورده و پیر شده بود. با شکوه و احترام در صدر مجلس نشست. نگاهى به جمعیت انداخت و سیماى باقر العلوم علیه السلام او را جذب کرد. گفت: از ما مسیحیان هستى یا از امت مرحومه [و از مسلمانان] هستى؟ فرمود: از امت مرحومه [و از مسلمانان] هستم. گفت: از دانشمندان آنانى یا افراد نادان؟
فرمود: از افراد نادان آنها نیستم. گفت: اول من سؤال کنم یا شما؟ فرمود: اگر مایلید، شما سؤال کنید.
گفت: شما به چه دلیلى ادعا مى کنید که اهل بهشت غذا مى خورند و مى آشامند، ولى مدفوعى ندارند؟ آیا دلیل و برهانى و نمونه اى براى آن دارید؟ فرمود: بلى، نمونه آن جنین در رحم مادر است که غذا مى خورد و مى نوشد، ولى مدفوعى ندارد. گفت: [عجب] شما گفتى از دانشمندان نیستى!
فرمود: گفتم از نادانها نیستم [و نگفتم از دانشمندان نیستم]. گفت: خبر بده مرا از لحظه اى که نه از شب است و نه از روز. حضرت فرمود: ساعتى از از مهم ترین امتیازات امام باقر علیه السلام که زمان، زمینه آن را فراهم کرد، این است که حضرت بنیانگذار انقلاب فرهنگى و نهضت علمى شیعه و بلکه اسلام شمرده مى شود. هر چند معارف اسلامى و تشیع به دست فرزندش امام صادق علیه السلام انتشار و توسعه یافت و به اوج خود رسید؛ ولى پایه گذارى و تأسیس آن با دست با کفایت امام باقر علیه السلام بود.
طلوع شمس که نه از شب است و نه از روز و در آن لحظه، بیماران شفا مى گیرند. کشیش با عصبانیت گفت: مگر نگفتنى از دانشمندان نیستم!
فرمود: من فقط گفتم از جهال آنان نیستم. گفت: به خدا! پرسش مى کنم که در جواب آن در بمانى.
فرمود: هر چه دارى، بپرس! گفت: خبر بده از دو مردى که با هم متولد شدند و با هم از دنیا رفتند. یکى پنجاه سال و دیگرى ۱۵۰ سال داشت. فرمود: عزیز و عزیر (یا عزیر و غرره)… .
گفت: به چه دلیل عقیده دارید که نعمتهاى بهشتى بر اثر مصرف کم نمى شود؟ نمونه اى براى آن دارید؟
فرمود: بلى، نمونه روشن آن آتش است که اگر صد چراغ را با آن روشن کنیم، آتش اول به حال خود باقى است… .
بعد از همه سؤالات، با عصبانیت و ناراحتى فریاد کشید: «مردم! دانشمند والامقامى را آورده اید تا مرا رسوا سازید! به خدا سوگند! تا دوازده ماه مرا در میان خود نمى بینید و این را گفت و از مجلس بیرون رفت.
منبع:سایت حوزه