اشعارشهادت امام جواد (ع)1389شامل غزل مدح مرثیه میباشد
یا جوادالائمه
من مریدم مراد میخواهم
وصل خیرالعباد میخواهم
کمم اما زیاد میخواهم
از امام جواد میخواهم
یا جوادالائمه ادرکنی
خاک ابنالرضاست در گِل من
مهر او روز حشر، حاصل من
همه جا اوست شمع محفل من
نقش بسته به مصحف دل من
یا جوادالائمه ادرکنی
روسیاهم سفید شد مویم
گرد عصیان نشسته بر رویم
هر چه هستم گدای این کویم
با تمام وجود میگویم
یا جوادالائمه ادرکنی
گر چه یا سیدی گنهکارم
تو مرا یار و من تو را عارم
تو سراپا گلی و من خارم
به همه گفتهام تو را دارم
یا جوادالائمه ادرکنی
ای ولایت تمام ایمانم
کاظمین تو قبلۀ جانم
من همه دردم و تو درمانم
کی گذاری ز درد درمانم
یا جوادالائمه ادرکنی
تو جوادی و من گدای توام
مور افتاده زیر پای توام
بی نوائی به نی نوای توام
همه جا بر در سرای توام
یا جوادالائمه ادرکنی
تو که بر ثامنالحُجج پسری
نورچشمی و پارۀ جگری
سیدی! از پدر غریبتری
خواهم از آتش غمت شرری
یا جوادالائمه ادرکنی
یار زد همچو مار بر جانت
کشت اما غریب و عطشانت
داد پاسخ به لطف و احسانت
پدر و مادرم به قربانت
یا جوادالائمه ادرکنی
مادرت پشت آن درِ بسته
دیده گریان و سینه بشکسته
سوخت از نالۀ تو پیوسته
ای ز بیداد یار دلخسته
یا جوادالائمه ادرکنی
با همه لطف و مهربانی تو
قاتلت گشت یار جانی تو
رحم ننْمود بر جوانی تو
ای فدای غم نهانی تو
یا جوادالائمه ادرکنی
ای به دامان مهر تو دستم
من که از کوثر شما مستم
بدم و خویش بر شما بستم
هر کهام «میثم» شما هستم
یا جوادالائمه ادرکنی
ای شبیه موسی عمران
Wednesday, October 28, 2009
ای تو فرزند رضا، ای چشمۀ جوشان، سلام!
رونق از فیض تو دارد عالم امکان، سلام!
ای شبیه موسی عمران گشوده بحرجود
ای چو مريم، مادرت مرضیۀ یزدان، سلام
ای تو مولود مبارک از تبار فاطمه
ای سر پاکت رضا بنهاده بر دامان، سلام
وارث علم رضا و معدن علم علی
موضع سرّ نبی در فضل و در احسان، سلام
از ولادت با تو برپا خیمۀ تقوی، درود!
تا قیامت از تو روشن خانۀ ایمان، سلام
ای به گهواره شهادت گفته بر توحیدحق
ای شده نام نبی بر نامهات عنوان، سلام
ای علی موسی الرضایت هر شب از شکر خدا
تا سحر در محضر گهوارهات خندان سلام
در رخت نور امامت از ولادت جلوهگر
بر تو ای مهر ولایت، تا ابد از جان، سلام
بر تو و بر خاندانت ای سحاب لطف حق
تا قیامت بر شمار قطرۀ باران، سلام
قصائد رضوی-محمد سعید میرزایی
در مدح و مصیبت حضرت جواد
ای مرغ جان کبوتر صحن و سرای تو
هفتآسمان صحیفۀ مدح و ثنای تو
چشم رضا به ماه رخ دلربای تو
چشم فرشتگان خدا جای پای تو
دلهـای عارفـان حـرم بـا صفای تو
تو خود جوادی و همه عالم گدای تو
دست گدائی همه عالم به سوی تو
دل برده از امام رضا ماه روی تو
پیشانی ملائکه بر خاک کوی تو
جام بهشتیان همه پر از سبوی تو
ذکر خوش امام رضا گفتگوی تو
زیبد که او هماره بگوید ثنای تو
بسماللهِ صحیفۀ دلهاست نام تو
خیل ملَک ستاده به عرض سلام تو
عالم رهین کثرتِ جود مدام تو
بالاتر از ثنای خلایق مقام تو
نور است همچو آیۀ قرآن کلام تو
رویـد مسیـح از نفس جانفزای تو
وابسته بر وجود تو این عالم وجود
آرند جن و انس به خاک درت سجود
مشهور در میان امامان شدی به جود
بر جود و بر قیام و سجوت همه درود
آیـات غیب را رخ نـورانیات شهود
وجه خداست روی محمّدنمای تو
تو بضعۀ امام رضا نجل حیدری
سر تا قدم پیمبر و زهرا و حیدری
چشم و چراغ زادۀ موسیبنجعفری
ابن الرضای اوّلِ آل پیمبری
از هـر چـه گفتهانـد و نگفتنـد برتـری
گوهر چه قابل است که ریزم به پای تو
جز تو که خصم گشته ز جود تو بهرهبر
کی داده حرز فاطمه بر قاتل پدر
جایی که میکنی تو به دشمن چنیننظر
باور نمیکنم که برانی مرا ز در
از من اگر چه نیست کسی روسیاهتر
دارم امیـد بـر تو و لطف و عطای تو
مأمون به پیش علم و کمال تو شد حقیر
افتاد در حقارت و افکند سر به زیر
«یحییابناکثم» آمده در محضرت اسیر
با آنکه در مدارج تعلیم گشته پیر
در محضر تو کم بوَد از کودک و صغیر
شـد محـو علـم و دانش بیانتهـای تو
ما مورِ کوچک و تو سلیمان عالمی
جان امام هشتم و جانان عالمی
مدفون به کاظمینی و سلطان عالمی
ماه رضا و مهر فروزان عالمی
در هـر قـدم نثـار رهـت جان عالمی
جان چیست تا کنند خلایق فدای تو
یک عمر بوده آتش غم شمع محفلت
مأمون هزار مرتبه خون ریخت در دلت
دردا که یار جانی تو گشت قاتلت
حل شد به زهر، عاقبت کار، مشکلت
بودی جوان و قتلگهت گشت منزلت
خامـوش گشت زمزمههـای دعای تو
در بین حجره سوختی و دست و پا زدی
وز سوز سینه نالۀ واغربتا زدی
با کام تشنه مادر خود را صدا زدی
وز سوز ناله شعله به ارض و سما زدی
فریاد بهر تشنهلبِ کربلا زدی
بـر عرش رفت نالۀ واویلتای تو
هر چند هیچکس ز غمت با خبر نبود
دیگر سرت به نوک نی و طشت زر نبود
در قلب داغدار تو داغ پسر نبود
لبهایت از حسین دگر تشنهتر نبود
دیگر به سنگ ماه جمالت سپر نبود
جاری نگشت خون به رخ دلربای تو
تا دور چرخ فصل خزان دارد و بهار
روزی چو روز جد تو نبْوَد به روزگار
«روزی که شد به نیزه سر آن بزرگوار
خورشید سر برهنه درآمد ز کوهسار»
«میثم» بیـار در غـم او چشـم اشکبــار
کن گریه تا که سیل شود اشکهای تو
مدح و مصیبت امام جواد
الا کرم ز تو مشهور یا امام جواد
کلام توست همه نور یا امام جواد
ائمهاند جواد و توئی جواد همه
که گشته جود تو مشهور یا امام جواد
سزد ز لعل لب حضرت رضا ریزد
به مدح تو دُر منثور یا امام جواد
اگر چه نزد شما آبروی نیست، مرا
مکن ز درگه خود دور یا امام جواد
گداییام به درت جز بهانهای نبوَد
مراست وصل تو منظور یا امام جواد
به روی زائر تو بوسه میزند جبریل
به ذکر «سیعک مشکور» یا امام جواد
به کاظمینِ تو روی نیاز برده کلیم
سلام میدهد از طور یا امام جواد
جحیم اگر تو نگاهش کنی حدیقۀ گل
بهشت بی تو کم از گور یا امام جواد
اگر چه ران ملخ هم ندارم ای مولا
مرا بخوان به درت مور یا امام جواد
قضا به حکم تو محکوم، ای ولیِ خدا
قدر به امر تو مأمور یا امام جواد
لباس نور مرا بر تن از ولادت توست
گناه، وصلۀ ناجور یا امام جواد
خدا ثنای تو را گفته و چگونه مرا
بوَد ثنای تو مقدور یا امام جواد
لب تو داشت تبسّم، ولی دلت را بود
هزارها غم مستور یا امام جواد
ندید دختر مأمون جلال و قدر تو را
چو بود چشم دلش کور یا امام جواد
هزار مرتبه نفرین به دختر مأمون
که شد به قتل تو مسرور یا امام جواد
فراز بام به گرد تن تو بگرفتند
پرندگان هوا شور یا امام جواد
شهادت تو در آن حجره با لب تشنه
بوَد تجسّم عاشور یا امام جواد
عنایتی که شود روز حشر «میثم» هم
به دوستی تو محشور یا امام جواد
سرود توسل به حضرت جواد
آفتـاب جمـال خـدایی
میوۀ نخل قلب رضـایی
جان خوبان عالم فدایت
تو جوادی و مشکلگشایی
سیّدی یا جوادالائمه
چـون پـدر یـار خلق جهانی
شمـع جمـع همـه دوستانی
هم جواد استی و هم کریمی
هم رئوفـی و هـم مهربانــی
سیّدی یا جوادالائمه
بنـدهام بنـدۀ ایــن سـرایم
گرچـه آلـودهام، بـا شمایم
روی تو کعبه، صحن تو قبله
کاظمیـن تـو کـرب و بلایم
سیّدی یا جوادالائمه
مــن گنهکــار و بـیآبرویم
تـو کریمـی، نیاری بـه رویم
دوست دارم که در کاظمینت
چهره با خـاک کویت بشویم
سیّدی یا جوادالائمه
ای بـه دامـان لطـف تو دستم
دل به صحن و سرای تو بستم
تــو کریــم کریمانــی و مـن
هر که هستم، گدای تو هستم
سیّدی یا جوادالائمه
ای صفـاتت صفـات خدایی
عادتت عفو و مشکلگشایی
مـن توسّل کنم، تو تفضّل
تو کرامت کنی، منگدایی
سیّدی یا جوادالائمه
ای غریب همه انجمنها
آه سرد تو سوز سخنها
با که گویم که وقت شهادت
حجره در بسته بود و تو تنها
سیّدی یا جوادالائمه
بـا همـه رأفـت و مهربانـی
صدمهها دیدی از یار جانی
یـار نامهـربانت تو را کشت
عـاقبت در بهــار جــوانی
سیّدی یا جوادالائمه
در توسل به حضرت جواد الائمه
ای که هنگام کـرم مظهـر الطاف خدایی
باب حاجات و یم جود، جواد ابن رضایی
غیر تـو کس گـره از کار خـلایق نگشاید
که تو از عقده گشایان جهان، عقدهگشایی
ز چه کس جود بخواهم؟ تو کریمی تو جوادی
بـه کجـا درد بیـارم؟ تـو طبیبـی تو دوایی
ز که حاجت طلبم غیر تـو ای بـاب حوائج
بـه کـه امیـد ببنـدم تـو امیـد دل مـایی
تو که همچون پدر خویش کریمی و رئوفی
شـود آیـا کـه دم مـرگ بـه بالین من آیی
ای همـه آینــۀ آیــۀ تطهیــر، خــدا را
چـه شـود گـر دل آلـودۀ مـا را بربایـی؟
آمـدم دست توسـل به حریمت بگشایم
چه دعایی به حضور تو بخوانم؟ تو دعایی
نیست امکان گذشتن ز گذرگـاه صراطم
تو مگـر اینکـه گذرنامهام امضـا بنمایی
تـو مگـر از مـن افتـاده ز پـا دست بگیری
تــو مگـر زنـگ ز آیینــۀ قلبــم بزدایــی
ما همانا ز تو دوریم و تو نزدیکتر از جـان
عجبــا در دل مایــی و ندانیــم کجــایی
بسکه دنبال گدا دست عطای تـو دراز است
مشتبه گشته به قومی که تو محتاج گدایی
تو که بر چشم همـه پای نهی در دم مردن
خود در آن حجـرۀ دربسته دمِ مرگ، چرایی؟
اشـک بـر غـربت و مظلومی تو از چه نریزم؟
کـه غریـب استـی و فرزنـد غـریبالغربایی
گر ببرند ز هم روز و شب اعضای تو «میثم»
بـه کـه یک لحظه فتد بین تو و یار، جدایی
خون شد از غم دل من سوخته حاصل من
با که گویم که شده یار من قاتل من
ای خدا مظلومم
ای پدر کن نگهم خانه شد قتلگهم
جگر سنگ بسوزد به شرار دل من
ای خدا مظلومم
چون تو تنها و غریب چهره بر خاک نهم
جان بابا تو بگو کف نزد قاتل من
ای خدا مظلومم
****
رفته طاقت ز تنم جان رود از بدنم
یار سنگین دل من بر تن من تاب نداد
ای خدا مظلومم
نتوانم که دگر دست و پای بزنم
جگرم سوخت و یک قطره به من آب نداد
ای خدا مظلومم
****
از نفس افتادم در قفس جان دادم
ای پدر مشکل تو مشکل من گردیده
ای خدا مظلومم
از چه خود صیادم نکند آزادم
دختر قاتل تو قاتل من گردیده
ای خدا مظلومم
****
ای جلوه تعالی محبت
سر مشق درس عالی محبت
ای جامع جود خدای سبحان
ای عبد مسعود خدای سبحان
مانند تو چشم فلک نديده
. ناز تو را بابای تو خريده
ناز تو بر ما باعث نياز است .
بر روی ما باب الجواد باز است
ای وسعت جود تو بی نهايت
امامت گفته من فدايت
ای کوثر ثانی و آسمانی
ای در خدا فانی و جاودانی
ای رکن توحيد ای اميد زهرا (س)
ای حاصل موی سپيد زهرا (س)
ای عمر کوتاهت پر از ستاره
ارقام الطاف تو بی شماره
دائم به ياد فاطمه تو هستی
. باب المراد فاطمه تو هستی
هر کس بنامت می کند توسل .
هر کس به جود تو کند توکل
خير دو عالم می شود نصيبش
خلاق عالم می شود حبيبش
ای رهگشای ما به سوی حيدر .
ای ساقی جام و سبوی حيدر
تو صاحب ثلث رجب جوادی
. زيباترين مخلوق رب جوادی
ای ضامن آهو اسير رويت .
. سر مست از اوقات گفتگويت
کردی امامت پدر تو اثبات
در گاهواره کرده ای مناجات
آب وضويت می دهد شفايم .
از توست گر من عاشق رضايم
ای حاصل رنج و بلای زينب
دادی اثر بر نينوای زينب
آبادی دنيا بدون عقبی
از تو نخواهم ای عزيز زهرا
بهر نجات شيعه آمدی تو
باب ورود ما به مشهدی تو
تو آمدی حب رضا بجويند .
. ابتر به آن عبد خدا نگويند
تو منتها منای من جوادی
.. تو دلبر خدای من جوادی
ل من تنگه برات مي خوام بيام به حرمت
تا ضريحتو بگيرم به اميد کرمت
کي ميام به کاظمين ، تا کنم شيون و شين
بعد از اون يه سر برم ، سر تربت حسين
مولا مولا ابن الرضا(4)
*****
آسمون سينه از داغ تو بي ستاره شد
دلم از ماتم تو انگاري پاره پاره شد
اسيرم به غصه هات، مث بال کفترات
چه خوبه پر بگيرم ، بالاي صحن و سرات
مولا مولا ابن الرضا(4)
*****
شنيدم تو خونه هم غريب بودي تو بخدا
فداي غريبيات اي پسر امام رضا
حرمت برام بهشت ، عشق تو يه سرنوشت
خدا اسم خوب تو ، روي قلب من نوشت
مولا مولا ابن الرضا(4)
عزيز جان رضايي، تو اوج شور و صفائي، تو مروه اي تو منا
دلم شده حرم تو، بگيرم از کرم تو، برات کرببلا
نگاه با محبتت، دل منو جلا ميده
به عشق تو امام رضا، برات کربلا ميده
به قلبم، به جانم، به چشم من نور عين
شده اين، دل من، کبوتر کاظمين
واويلا واويلا واويلا واويلا(3)
*****
بدون عذر و بهانه، به دست مَحرم خانه، پاره شده جگرش
به اوج شور جواني، نه طاقتي نه تواني، زند صدا مادرش
او ناله مي کرد کنيزا، فرياد شعف مي زدند
ناله مي کرد که تشنه ام، ولي اونا کف مي زدند
کسي نبود جواب بده، به سوز و آه و ناله ها
ناله مي کرد واي جگرم، مي زد به حجره دست و پا
نه آبي، نه ياري، نه خواهري در برش
درونِ، صداها، صداي واي مادرش
واويلا واويلا واويلا واويلا(3)
*****
داغ غم او چه بسيار، خيره شده به در انگار، دو چشم تيره و تار
شبيه مادر خسته، بياد پهلو شکسته، به ياد درب و ديوار
تا ياد مادر ميومد، يادش ميومد اين غمو
مي گفت خدا لعنت کنه، اون که تو کوچه زد تو رو
يه ديوار، يه کوچه، يه مادر دلغمين
يه نامرد ، يه بانو، که گشته نقش زمين
واويلا واويلا واويلا واويلا(3)
*****
کن بپا اي دل ناله و زاري
رو به مولا کن از پي ياري
جسم بي جان عزيز جان زهرا
روي بام خانه اش افتاده تنها
بر شرار حاصل او
خنده مي کرد قاتل او
وا غريبا وا اماما
*****
شد به غربت از او پذيرايي
کوثر زهرا شد تماشايي
روي خاک افتاده جسم اطهر او
گو يکي آرد کفن بر پيکر او
نور چشمان ترش کو
مادرش کو خواهرش کو
وا غريبا وا اماما
*****
شمع جانش شد قطره قطره آب
تا نسوز او ديگر از آفتاب
در کنار او کبوترها رسيدند
با پر خود روي او سايه کشيدند
شعله بر جانم کشيده
ماتم آن سر بريده
وا غريبا وا اماما
پدر مرا خبر کنيد که لحظه هاي آخر
بخواند او کنار من ز روضه هاي مادر
بابا رضا بيا(4)
*****
منکه چون شمع سحر مي سوزد از پا تا سرم
در ميان حجره پر شد بوي عطر مادرم
در ميان سينه ام نمانده ديگر نفسي
هر چه گويم تشنه ام آب نمي دهد کسي
بابا رضا بيا(4)
*****
جان من آمد به لب شد لحظه هاي آخرم
مي زند آتش بجانم خنده هاي همسرم
همسر من با کنزان پشت در صف مي زند
مي دهم من جان ز کف او در برم کف مي زند
بابا رضا بيا(4)
چون صيد گرفتار غم و درد و بلايم ، من ابن الرضايم
جان مي دهم و پشت در بسته سرايم ، من ابن الرضايم
من مي روم و ياد غم کرببلايم
اي واي که شد همسر من قاتل جانم
من ابن رضايم
*****
اي مرگ مدد کن که من زار بميرم ، در غصه اسيرم
از زهر خلاصم کن و بگذار بميرم ، من جوان پيرم
بگذار که با سوز درون و لب عطشان
يکبار زنم ناله و صد بار بميرم
من ابن الرضايم
*****
من بي کس و بي ياور و بي يار و معينم ، دلخسته حزينم
عمري است فقط غصه و غم گشته نصيبم ، کس نيست حبيبم
نه خواهري و نه مادري نيست کنارم
از بهر خلاصي روي لب امن يجيبم
من ابن الرضايم
*****
اي مرگ مدد کن که من زار بميرم
اي زهر خلاصم کن و بگذار بميرم
بگذار در اين خانه که غمخانه ي من بود
تنها و غريب از ستم يار بميرم
بگذار که با سوز درون و لب عطشان
يک بار زنم ناله و صد بار بميرم
بگذار که چون فاطمه هنگام جواني
در خانه ي دربسته ي خود زار بميرم
بگذار که بي شيون آرام شوم آب
چون شمع که سوزد به شب تار بميرم
بگذار در اين خانه ي دربسته ي خاموش
از يار کشم محنت و آزار بميرم
بگذار چو مرغي که قفس قتلگهش بود
بيگانه و تنها و گرفتار بميرم
+ نوشته شده در شنبه ۱۵ آبان ۱۳۸۹ ساعت 16:35 توسط طلبه کوچک
|